تلا شده ودرگير شويم چگونه خواهيم بود؟ گفت: از ما و آنها هر كس قلبش را براي خدا خالص نموده است، من اميدوارم كه اگر كشته شد داخل بهشت برود.[36]

حوادث اين چنين دوستانه پيش مي رفت و هر دو طرف اينگونه مخلصانه به سوي صلح و دوستي و اتّحاد و وحدت كلمه گامهاي سريع بر مي داشتند، ليكن ابن سبأ و دستيارانش به سرعت برنامه ريزي نموده و رشته هاي توطئه را مي بافتند و مؤمنان با اخلاص از شيعيان علي و شيعيان عثمان از آنچه در پشت پرده مي گذشت بي خبر بودند.

ولي توطئه چينان از آنچه در مقابل چشمانشان انجام مي شد كاملاً بيدار و مراقب بودند، در عين حال دو گروه علي و عائشه با هم مكاتبه نموده و علي از طلحه و زبير پرسيد كه: اگر شما بر همان رأي هستيد كه به قعقاع بن عمرو گفتيد، دست نگه داريد تا در آن فكر كنيم، آنها جواب فرستادند كه: ما بر همان امري هستيم كه به او گفتيم و خواستار صلح بين مردم مي باشيم. پس دل ها آرام گرفت و هر گروهي با لشگريان خود اجتماع كرد.[37]

كاري شايسته تراز صلح ودوري ازجنگ نديدند، واموربه سوي فرج وگشايش مي رفت.[38]

شب را به اميد صلح گذراندند، چنانكه طبري[39] مي گويد: «چنين شبي را هرگز براي صلح و صفا نگذرانده بودند و اين يكي از بهترين شبهاي آنها بود، و كساني كه خون عثمان را ريخته بودند، در بدترين شب ممكن بسر بردند و نزديك به هلاكت بودند و همهء شب را با يكديگر به شور و مشورت گذراندند».

ابن كثير مي گويد: «مردم در بهترين شب و قاتلان عثمان در بدترين شب بسر بردند».[40]

شب سرنوشت سازي بود كه چشم احزاب سرّي يهود و كينه توزان بر اسلام و مسلمين و فريب خوردگان آنها خواب به خود نديدند و يك لحظه هم آرام نگرفتند. ببينيم تاريخ چه مي گويد:

«مردم بهترين شب را گذرانده و قاتلان عثمان بدترين شب را، آنها با يكديگر شور و مشورت كرده و اتّفاق بر اين نمودند كه در تاريكي شب جنگ را آغاز كنند، آنها كه نزديك دو هزار نفر مرد بودند قبل از طلوع فجر بپا خاستند و هر گروهي به كساني كه نزديك او بودند، با شمشير حمله كردند، و هر گروهي براي دفاع از قوم خودش بلند شد و مردم از خواب به سوي اسلحه بپا خاستند. گفتند كه اهل كوفه به ما شبيخون زده خيانت كردند و گمان كردند كه اين كار در ميان اصحاب علي علني و آشكار است و خبر به علي رسيد پرسيد كه در ميان مردم چه خبر است؟ گفتند: اهل بصره به ما شبيخون زده اند و هر گروهي به سوي اسلحهء خود پريده و كلاه خود پوشيـــده و سوار اسبها شدند، و هيچكدام متوجّه نشد كه اين موضوع براي ديگري نيـــــز رخ داده است و تقدير چنين بود و جنگي بپا خاست و جنگجويان و شجاعان و اسب‌سواران به هم تاختند. در ميدان جنگ بيست هزار نفر با علي و سي هزار نفر با عائشه بود. انّا لله و انّا اليه راجعون، و سبأيّه ياران ابن سوداء (ابن سبأ) از كشتن وا نمي ايستادند و منادي علي فريادمي زد دست برداريد، دست برداريد، لكن كسي گوش فرا نمي داد. كعب بن سوار قاضي بصره پيش آمد و گفت: اي امّ‌المؤمنين به مردم برس تا شايد خداوند به وسيلهء تو بين مردم اصلاح نمايد، او در كجاوهء خود بر بالاي شتر نشسته و مردم با سپرهاي خود گرد او را گرفتند، آمد و جايي ايستاد كه نظاره گر مردم در وقت حركت بود. به شدّت جنگيدند، ولي اگر كسي مجروح مي شد او را نمي‌كشتند و اگر كسي به جنگ پشت مي كرد، رهايش كردند.[41]

طبري و ابن اثير اضافه مي كنند كه:
سبأيّه از افراد خود شخصي را نزد علي گذاشتند تا آنچه را كه مي خواهد به او برساند، علي پرسيد: اين چه وضعي است! آن شخص گفت: گروهي از آنها ما را غافلگير كرده و شبيخون زدند و ما به آنها پاسخ داديم و مردم شوريدند.[42]
آن مصيبت كه قرباني آن هزاران نفر بود اين چنين رخ داد، كه علي – رضي الله عنه – بعد از آن به فرزندش حسن گفت:
اي فرزندم كاش پدرت بيست سال قبل از اين روز مرده بود، حسن گفت: اي پدرم، من تو را از اين كــــــار نهي مي كردم، علي گفت: من فكر نكـــردم كه كار بدين جا مي رسد.[43] و عائشه نيز گفت: دوست داشتم كه بيست سال قبل از اين روز مرده بودم.[44]

و چون ما در صدد بررسي تاريخ نيستيم، لهذا بقيّهء مطالب را به عهدهء كتب تاريخ و مورّخين مي گذاريم، فقط مي خواستيم روشن شود كه سبأيّه چگونه از آب گل آلود ماهي گرفته و در ميان مسلمين نقشهء دشمنانه را پياده كردند.

و حتّي وقتي جنگ جمل به پايان رسيد باز هم خباثت سبأيّه و سوء نيّت آنها پايان نيافت، چنانكه ابن كثير مي گويد:

مجموع كساني كه از دو طرف كشته شدند ده هزار نفر بودند، پنج هزار نفر از هر طرف. بعضي از اصحاب علي از او تقاضا كردند كه اموال اصحاب طلحه و زبير را بين آنها تقسيم كند، او امتناع كرد، سبأيّه از او انتقاد كردند و گفتند: چگونه خونشان بر ما حلال است و اموالشان حلال نيست؟ اين سخن به علي رسيد گفت: چه كسي از شما دوست دارد كـــه امّ المؤمنين در سهم او باشد؟ آنها ساكت شدند.[45] و حتي توطئه هاي سبأيّه در جنگ  صفّين نيز كمتر از جنگ جمل نبود و آنها باز هم سعي در ايجاد اضطــــــراب ها و فتنه ها و ناآرامي هـــا نمودنـــد و در تمام مدّت حكومت علي – رضي الله عنه – نيز با آرائشان او را آزار مي دادند، و با عقايد اجنبي و با گردآوري مجرمان و اوباش به دور خود و با حزب‌بازى و گروهك‌سازى و ايجاد تفرقه وجدائى بين مسلمين و دور كردن افراد مخلص از دور علي، مشكل پشت مشكل مي آوردند و حتّي از ايجاد درگيري بين علي و يارانش خودداري نكردند و هدف و مقصد  آنها از ولاء و محبّت علي كه به آن تظاهر مي كردند و بيزاري و دشمني با اصحاب رسول خدا كه پيش مي آوردند، دوستي علي و فرزندانش نبود. بلكه اين تظاهر به محبّت علي را پوششي براي اهداف خبيث و مطامع حقيقي خود بر عليه اسلام و مسلمين قرار داده بودند تا حدّي كه بين علي و بين مخلصانش مانند رئيس لشگر و مشاور مخصوصش كه پسر عمويش عبدالله بن عبّاس بود مانع ايجاد كرده و او را متّهم به غصب امـــوال نمودند.[46]  همچنین با زياد امير سرزمين فارس وبسيارى ديگر همين كاررا كردند.

 اين بود احوال سبأيّه در ايام علي – رضي الله عنه – و اين بود كوشش ها و توطئه هاي شوم آنها و در اينجا بايد تصريح گردد كه شيعيان راستين علي كه با آنها موافق نبودند، در طرف ديگر قرار داشتند و بنا براين هميشه سعي در اصلاح و اجتناب از جنگ و قتال مي نمودند. اگر چه اندكي از آنها از افكار آن شياطين متأثّر شده و اباطيل و اكاذيب آنها را تصديق نموده و در دام آنها افتادند، ليكن اكثريّت شيعيان راستين علي چنين نبودند و لهذا شيعيان اوليّهء علي از اصحاب محمّد – ص – بدگويي نمي كردند. شيخ الاسلام ابن تيميّه مي گويد:

شيعيان اوليّه علي در آن زمان كه همراه علي بودند در تقديم ابوبكر و عمر بر علي اختلاف نداشتند، بلكه اختلاف آنها در تفضيل بين علي و عثمان بود و اين مطلب علماي بزرگ شيعه در قديم و جديد اعتراف دارند، چنانكه يكي از شيعيان اوليّه كه شريك ابن عبدالله مي باشد نقل مي كند كه فردي از او پرسيد: كي افضل است، ابوبكر يا علي؟