يان مورد قبول واقع نشود.پولس فکر مي کرد با اين روش     مي تواند يونانيها را به عبادت بکشاند.
 در دبيرستان نيز مسائلي وجود داشت که او از فهمش عاجز بود.دو مسأ له بود که هميشه برايش آزار دهنده بود:مسأله اول: تناقض واضح در متن عهد قديم وعهد جديد.
 او هميشه طبق دستورالعملهاي ده گانه که ازنظر او از مسلمات بود عمل مي کرد.فرمانهاي  ده گانه الهي پيام واضحي بود که خداوند بندگانش را به عمل به آن دستور داده بود اما عبادت غير خدا مانند مسيح خرق تمام فرمان هاي الهي بود که به آن دستور داده بود زيرا طبق فرمان اول خداوند هيچ شريکي در پرستش نداشت؛واين عقيده او را در اين مسأله که چرا خداوند خودش فرمان خودش را نقض کرده بود برايش قابل فهم نبود...
 مسأله دوم در خصوص توبه بود؛زيرا در عهد قديم آمده است که خداوند از بندگانش خواسته است که براي پاک شدن از گناهانشان توبه کنند اما در عهد جديد اين مسأله زياد مهم نبود زيرا حضرت مسيح خودش را قرباني کرده بود تا گناهان مردم مورد آمرزش قرار بگيردبنابراين پولس مردم را به توبه از گناهان فرا نخواند بلکه اعلام کرد که خداوند با اعدام مسيح بر گناهان بندگان پيروز شده است.واين در رساله پولس واضح است زيرا طبق عقيده او با مرگ مسيح خداوند برتمام پليديها غلبه کرده است.[سبحانه وتعالي عما يصفون]مردم براي ارضاي خداوند به عمل نيک دعوت نمي شوند.پس چه مشوقهايي براي مردم وجود دارد تا آنها انسانهايي نيکوکار باشند؟
 ما اگر حتي از مربيان مهد کودک هم بپرسيم به ما خواهد گفت:حتما ً بايد به کودکان تعليم داده شود که براي هر عمل آنها نتيجه اي وجود دارد.آنها همواره از والدين کودک مي خواهند تا فرزندانشان را بر اين اصل تربيت کنند.اما در مسيحيت چون اعمال انسانها هيچ عاقبتي ندارد آنها همانند کودکاني مي مانند که از نظر تربيتي فاسد هستند که کارهايي مرتکب مي شوند که غير مسرت بخش است اما درهمان وقت نيز از آنها مي خواهيم که خداوند را دوست بدارند.پس غريب نيست که زندانها در غرب مملو از نوجواناني است که والدين آنها هيچ کنترلي بر سلوکيات آنها ندارند.اين به معناي آن نيست که در اسلام ما به خاطر اعمالمان وارد بهشت مي شويم زيرا طبق قول  پيامبر اسلام صلي الله عليه وسلم  هيچ بنده اي عملش او را نجات نخواهد داد بلکه اين رحمت خداوند است که او را وارد بهشت خواهد کرد. اين مسائل باعث شده بود که او هرگز به حقيقت خداوند پي نبرد؛اگر مسيح خدايي مستقل نبود بلکه جزيي از خدا محسوب مي شد پس چه دليل داشت که او قرباني شود؟طبق کتاب مقدس او به عبادت مي پرداخته است، او براي چه کسي عبادت مي کرده؟اگر هم طبيعتي مستقل از خداوند داشته پس بايدعقيده توحيد را ترک مي کرديم که اين برخلاف مطالب موجود در عهد قديم بود.اين مسائل باعث شد که او بفهمد هرگز دينش را نفهميده است به خاطر همين سعي مي کرد زياد در مورد اين مسائل فکر نکند.

شناخت اسلام
در اين اثنا او با شخصي مسلمان که شوهر آينده اش محسوب مي شود آشنا مي شود. در دانشگاه با او به بحث وگفتگو مي نشيند آن دانشجو از او خواسته بود مفهوم تثليث را برايش توضيح دهد ؛اما او بعد از چند بار تلاش نتوانسته بود آن را به او بفهماند به خاطر همين دستش را به علامت تسليم بالا مي برد ومي گويد اوعلم خداشناسي ندارد تا در اين مسائل وارد باشد.اما آن دانشجو به او مي گويد آيا حتما ً بايد دانشمند علم لاهوت باشي تا بتواني اساس دينت را شرح بدهي؟اين تجربه براي او خيلي تلخ بود به خاطر همين سعي کرد از روي تعقل بينديشد که آن خدايي که مورد پرستش است کيست؟او سخنان آن شخص را که در مورد وحدانيت خداوند بود را پيش خود تجزيه مي کند.او اعتراف مي کند که سخناني که آن شخص در مورد وحدانيت خداوند وهمچنين ارسال پيامبران براي هدايت مردم امر معقول بوده است زيرا مردم طي قرون متمادي منحرف مي شده اند وخداوند نيز براي هدايت مردم به راه راست پيامبرانش را براي هدايت مردم به سوي آنها گسيل مي داشته است. در ادامه گفتگوهايي که او با آن شخص داشت به اومي فهماند که هدف او ازسؤالات مختلفي که درمورد اسلام پرسيده است اين نيست که مسلمان شود بلکه براي بالا بردن معلومات عمومي است.آن شخص نيز به او پاسخ مي دهد:من نيز تورا مسلمان نمي کنم بلکه اينها را بيان مي کنم تا جامعه اي که من در رشد کرده ام را بهتر بشناسي وبرمن است که به عنوان يک مسلمان اين مسائل را برايت بيان کنم تا به درک بهتر در مورد اسلام برسي.وحقيقتا ً او را به اسلام دعوت مستقيم نکرد بلکه اين خداوند بود که قلب او را به سوي دين حق باز کرد.

 کينه يهود وتحريف قران
در اين مدت يکي از دوستانش کتاب ترجمه شده اي از قرآن کريم که در يکي از کتابخانه ها پيدا کرده بود را به او هديه داد.او هرگزنمي دانست کسي که اين کتاب را ترجمه کرده است يک يهودي عراقي است که هدف او دور کردن مردم از دين مبين اسلام بود؛به خاطر همين هنگام مطالعه آن کتاب گزينه هايي را مي يافت که لرزه براندام او مي انداخت،او آنها را با علامتهايي مشخص مي کرد تا براي رفع شبهه از دوست مسلمانش آنها را بپرسد.وقتي اين مسائل را با آن شخص در ميان نهاد وسؤالات متعدد خود را بيان کرد آن شخص با آرامش آن موارد را برايش بيان کرد.معاني حقيقي آيه ها را برايش توضيح مي داد وشأن نزول هرآيه را برايش مشخص کرد.او سپس ترجمه اي راستين از قرآن کريم را به او هديه داد.

هرگز فراموش نمي کند هنگامي که به مطالعه آيات قرآن مي پرداخت قانع شده بود که اين آيات ازيک مصدر نازل شده است.هروقت که به آيات رحمت مي رسيد واين که خداوند قادر است هرگناهي را ببخشد به جز شرک او به گريه مي افتاد.اين گريه او نبود بلکه ندايي بود که از اعماق قلبش برمي خواست،اشکهاي شوقي بود که فهميده بود بلاخره او حقيقت را يافته است.او در آن دوران بود که به کلي متغير گشت؛درحين مطالعه از حقايق علمي که در قرآن موجود بود شگفت زده بود از رشد  ونمو جنين که در قرآن به طور دقيق بيان شده است تا امور علمي ديگر که در هنگام مطالع قرآن با آن برخود کرده بود. در آن هنگام او تازه مدرک خود را دررشته ميکروب شناسي دريافت کرده بود.ديگر براو مسلم شده بود که اين کتاب از جانب خداي متعال نازل شده است تصميم گرفت مسلمان شود او مي دانست که اين تصميم او زياد آسان نيست ولي مطمئن بود که هيچ ديني نافع تر از دين اسلام نمي تواند باشد.

به سوي نور
 او مي دانست گام اول براي دخول به دين اسلام شهادتين مي باشد.او فهميده بود که خداوند مسيح را براي هدايت بني اسرائيل فرستاده است تا آنها را به راه راست هدايت کند.در اين که بايد به عبادت خداي واحد بپردازد هيچ شکي نداشت فقط مفهوم اين که چرا بايد از پيامبر اسلام حضرت محمد صلي الله عليه وسلم پيروي کند برايش مشخص نبودزيرا هنوز حضرت محمد را نشناخته بود.او همواره سپاسگزار کساني است که در اين هفت سال او را با سيره حضرت محمد آشنا کردند وفهميد که خداوند او را ارسال کرده است تا اس