سکوت کن
  خودش هم می داند که این حرفها برای توجیه سکوت علی کافی نیست؛ پس دست به دامن سنی نمایانی چون سلیمان بلخی شد و حدیثی از تنور گرم آنها بیرون کشید که پیامبر فرمود :
  حقت را خوردند، سکوت کن. از ابن مغازلی و خوارزمی نقل کرده اند که پیامبر به علی گفت: امت از تو کینه ها در دل دارد و بعد از من با تو خدعه نمایند و آنچه در دل دارند ظاهر سازند. من ترا امر می نمایم به صبر و تحمل تا خداوند تو را اجرا و عوض خیر عطا نماید  ...   
جواب ما 
  این حرف عجیبی است که رسول الله به علی بگوید: صبر کن؛ اما به داعی بگوید که مرتب کتاب بنویس! آن هم در مذمت ابوبکر و عمر و بعد از 1400 سال !
تا حالا ندیده بودیم که مومن برای حفظ دین باکافران همراه شود و وزیر آنها گردد و به آنها دختر بدهد !  ندیده بودیم که وقتی قدرت هم دارد که دشمنان دین را خوار کند، ساکت بنشیند! بلکه بر عکس، شنیده بودیم که پیامبران و اولیاء با دست خالی جلوی کافران قد علم می کردند و «قل یا ایها الکفرون» را می خواندند و یک سر مو به آنها امتیاز نمی دادند و ذره ای از حق تنازل نمی کردند .
ادعای402 - علی در مقابل ظلم عمر سکوت کرد تا دین از بین نرود
دربارۀ علت سکوت علی می نویسد:
  وقتی که فاطمۀ مظلومه، مأیوسانه به خانه برگشت در حالی که حقش را برده بودند، خطاب به امیرالمؤمنین نمود و عرض کرد :
«اشتمک شملة الجنین و قعدت حجرة الظنبن نقضت قادمة الاجدل فخانک ریش الاعزل هذا ابن ابی قحافه یبزنی نحلة ابی و بلغة ابنی – الخ – لقدا اجهر فی خصاصی و الفتیة الدنی کلامی »
(کلامش طولانی است) مولانا علی تمام کلمات و خطابه اش را گوش داد تا فاطمه (سلام الله علیها) ساکت شد. آنگاه با مختصر جوابی بی بی را قانع نمود؛ از جمله فرمود: فاطمه ـ من در امر دین و احقاق حق تا آن جا که ممکن بود، کوتاهی نکردم. آیا مایل هستی که این دین مبین باقی و پایدار بماند و نام پدرت تا ابد در مساجد و مأذنه ها برده شود ؟ گفت منتهای آمال و آرزویم، همین است.
 فرمود: پس در این صورت باید صبر کنی؛ زیرا پدرت ،خاتم الانبیاء، به من وصیتها نمود و من می دانم که باید صبر نمایم والا قدرت دارم که دشمنان را خوار نمایم و حقت را بگیرم، اما بدان که آن وقت دین از بین می رود. پس از برای خدا و حفظ دین خدا صبر کن؛ زیرا ثواب آخرت برای تو بهتر است از حق غصب شده. 
تمام حرفش در 4 صفحۀ بعد کتابش  همین است که اگر علی برای گرفتن حقش دست به شمشیر می برد، دین از بین می رفت ! …   
جواب ما :
  در این جا متضاد سخن می گوید:
1 ـ زنده بودن نام محمد با از بین رفتن دین محمد چه سودی دارد که علی به خاطرش صبر کرد؟! حالا هم بهایی ها می گویند: محمد رسول الله است اما دستورات دینش را قبول نداریم. اگر قدرت به دست آنها بیفتد ، آیا باید صبر کنیم ؟
2 ـ تو می گویی که علی گفته است: « قدرت دارم که دشمنان را خوار نمایم، اما بدان که دین از بین         می رود». یقین دارم این حرف را علی نگفته؛ بلکه یک عالم شیعه گفته است والا وقتی که دشمنان دین خوار شوند، دین هم از بین نمی رود. این را یک بچه هم می فهمد!!
تازه یک سوال دارم : مگر حضرت فاطمه از نظر شما معصوم نیست ، او خودش چراعلت سکوت علی نمیدانست در حالیکه تو میدانی و  اگر بگویید عالم بر هر چیز نیست پس سر قبرش نروید و نگویید بچه ام مریض است یا فاطمه مدد …..
ادعای403 - سنی قبول دارد نهج البلاغه کتابی معتبر است …   
  می گوید: علی در این خطبه به صراحت گفته است که ابوبکر حق ما را خورد و من صبر کردم تا مردم گمراه نشوند!
  می گوید: سنی ها قبول دارند که نهج البلاغه کتاب معتبری است.
جواب ما :
  خطبه شقشقیه در نهج البلاغه است. نهج البلاغه نزد ما یک کتاب دروغین است. کلامش سند نیست. کتاب شیعه هاست و در کتاب شیعه ها نوشته شده است که مدفوع امام هایشان پاک است!
 ما به هر مدرسه دینی که رفتیم، اثری از نهج البلاغه ندیدم . اگر این کتاب سخنان حضرت علی بود که سنی ها آن را بر سر خود می گذاشتند !
ادعای404 - ابن ابی الحدید سنی گفته است که نهج البلاغه کلام مخلوق نیست
  چنانکه اکابر علمای خودتان از قبیل عزالدین عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی و از متأخران شیخ محمد عبده ، مفتی دیار مصر، به این معنی اعتراف نموده اند که الفاظ و حسن معانی و اسلوب بدیعی که در خطب و بیانات آن حضرت به کار رفته است، ثابت می کند که آن کلمات بعد از کلام رسول الله، دون کلام خالق و فوق کلام مخلوق می باشد  ...   
جواب ما :
  این که می گویی: نهج البلاغه فوق کلام مخلوق است؛ یعنی، کلام خالق است؛ زیرا موجودات جهان بر دو نوعند یا خالقند یا مخلوق و ما که مسلمانیم عقیده داریم: یکی خالق و باقی مخلوقند.
 پس تو که می گویی: نهج البلاغه فوق کلام مخلوق است، معنی اش چیست ؟
باز می گوید: ما غلو نمی کنیم !  اگر محمد عبده هم گفته باشد پس عالم نیست 
تا مرد سخن نگفته باشد                   عیب و هنرش نهفته باشد 
ادعای 25 - محمد بن طلحه الشافعی که از علمای بزرگ سنی است، گواهی داده است که خیلی از ادعا های  شیعه برحق است.
جواب ما:
  این دیوانه فکر می کرد که به علم رموز اعداد دست یافته است. گمان می کرد علی به خوابش آمده وبه او آموخته است و گمان می کرد با علم خود فهمیده که در سال 999 هجری عمر دنیا به پایان می رسد. او از این هذیان ها زیاد دارد. پس تعجبی ندارد که شیعه، شیفتۀ او باشد.
ادعای405 - عمر بی سواد و ترسو بود …  
  یکی از حاضران گفت: پسرم در مدرسه شنیده است که حضرت عمر فقیه و عالم بود و داعی جواب داد که این گفته نادرست است. عمر بی سوادی بیش نبود. او صفحات بعدی را اختصاص داده است به اثبات این که عمر نادان بود نه عالم و فقیه .
جواب ما :
  ما سوالی از این داعی و بقیه شیعه ها داریم : عمر که به ادعای شما نادان بود، ترسو بود و شجاعت نداشت، قبیله و قومی نداشت و از همه کمالات تهی بود، چرا باید مردی چون علی را به زمین بزند .
علی که از نظر شما، صاحب همه کمالات بود، عالم بود،  شجاعت و تدبیر او را کسی نداشت، قبیله ای چون بنی هاشم پشت سر او بودند، غیب هم می دانست، برعلمِ بود و نبود هم تسلط داشت، عالم الغیب و الشهاده بود!! 
والله عجیب است که عمر بی علم و ترسو ، دو ابر قدرت زمان خود را شکست بدهد و نام و شأن آنها را از بین ببرد و یمن و مصر و عراق و عمان و ... را فتح کند! والله عجیب است که در دورۀ حکومت این مردِ بی سواد وبی علم هیچ حادثه سوء داخلی رخ ندهد و با اقتدار تا آخرین  روز و ساعت حکومت کند!!
  ما نمی گوییم که انسان بی علم نمی تواند کشوری را اداره کند، می گوییم: اگر اداره کرد و علم نداشت، حتماً شجاع بوده است و اگر شجاعت نداشت، حتماً یک صفت خوب دیگری داشته است. شما از بس به عمر کینه دارید، ایشان را فاقد همه کمالات می دانید و در عوض رقیب او( به زعم شما)، علی را صاحب همه کمالات می دانید. 
ادعای406 - مثالی که ثابت می کند او از قرآن بی خبر بود
  روزی خلیفه عمر در مقابل اصحاب، خطبه ای خواند و اخطار داد که هر کس زنی بگیرد و مهر زنش را از چهار صد درهم زیادتر نماید، او را حد می