اهای سنی هاست.
دوم، از کجا و به چه دلیل می فرمایید: خلیفۀ اول که به اجماع معین شد، حق دارد خلیفۀ بعدی را معین نماید. آیا چنین دستوری از پیغمبر رسیده است؟ قطعاً جواب منفی است .
سوم، می گویید: خلیفه اول که به اجماع معین شد! در تعیین خلفای بعدی، دیگر احتیاج به اجماع نمی باشد؛ همان خلیفۀ منصوب از جانب خلق، حق دارد خلیفه بعد از خود را معین نماید و نص او تنها کفایت          می کند؟!.
پس چرا در خلافت عثمان این امر عملی نشد ؟ و خلیفه عمر خلاف رویۀ ابی بکر تعیین خلیفه را به شورا       (دیکتاتوری) واگذار کرد؟ آن هم چه شورایی! شورایی که در هیچ جای عالم ( حتی درمیان ملل وحشی) پیدا نمی شود!  عوض آنکه نمایندگان مجلس را ملت معین نمایند ( که شاید قول و رأی اکثر آنها قدری مؤثر باشد ) خلیفه عمر خود معین نمود. 
و جای تعجب است که در خلافت خلفاء اربعه ( راشدین: ابی بکر و عمر و عثمان و علی ) به چهار حالت عمل شده است! کدام یک از اقسام اربعه حق و ملاک عمل بود و ... آیا تمام طرق دلخواه حق بود؟ تصدیق نمایید که شما برای تعیین خلافت طریق ثابت و دلیل قانع کننده ندارید ...  

جواب ما:  
  چون پیامبر، روشی را برای تعیین جانشین معلوم نکردند، پس خلیفه بر حسب اوضاع انتخاب می شود و این قانون ثابتی ندارد .  البته چند شرط وجود دارد: باید اعلم انتخاب شود و از طریق شورا باشد. 
ابوبکر ، عمر را پیشنهاد کرد و مردم رای دادند و و عثمان هم همین طور . علی هم، شورای 6 نفره را  پذیرفت.  پس اعتراض شما به کیست ؟
  یادت نرود که ابوبکر و عمر ارتش نداشتند.  اگر مردم نمی خواستند، عمر خلیفه نمی شد. ما صد بار به این مرد گفتیم که دربارۀ جانشینی پیامبر و روش انتخاب رهبر ، دستوری در اسلام نداریم ! البته شور و مشورت داریم و آن را به عنوان یک اصل می پذیریم . لذا به مصلحت هر زمانی، انتخاب صورت می گیرد ! به چهار طریق انتخاب رهبر کردند .40 طریق هم می تواند باشد . چرا می گویی که باید یک روش باشد؟ در حالی که درباره انتخاب رهبر، دستوری با جزئیات از پیامبر نداریم .
بعد شورایی که علی قبول کرد را لایق ملل وحشی هم نمیدانی که این توهین به علی هم هست 
و بعد در ایران امروز شورای آزاد وجود ندارد رهبر مجلس  خبرگان و شورای نگهبان را انتخاب میکند و اونها رهبر و مجلس شورا را .... این روش  البته لایق ملل وحشی است !! 
ادعای354 - چرا ابوبکر حق انتخاب جانشین را داشت و پیامبر نداشت
  اگر چنین حقی را برای خلیفۀ ثابت الامر ( به عقیده شما ) در تعیین خلیفه بعدی قائلید و می گویید: وظیفه خلیفه است که امت را حیران نگذارد و نص او تنها در تعیین خلیفه بعد از خود کفایت می کند. چرا این حق را از پیغمبر ثابت النبوه که هادی بشر بود، ساقط نمودید ...  

جواب ما:  
  ما این امر را از ایشان ساقط ننمودیم. ایشان خودشان جانشینی انتخاب نکردند. کسی نمی توانست این حق را از ایشان ساقط کند؛ چون هم نبی بودند و هم پادشاهی قدرتمند. اما انتخاب نکردند چون منتخب نبی باید با وحی در تماس باشد 
پس ابوبکر اگر خلیفه انتخاب کند، آن خلیفه مقدس نمی شود؛ پیامبر اگر انتخاب کند، مقدس است؛ یعنی، اگر فرمان اشتباهی داد، کسی نمی تواند اعتراض کند؛ چون امیری است متصل به پیامبر و پیامبر متصل به وحی.
اما این امیر معصوم نیست؛ اگر خطا کند ، خطایش قانون می شود و دین ناقص . اما خطای منتخب ابوبکر  قانون نمی شود و به دین لطمه نمی خورد
ادعای 355 - این ظلم بود که در شورای 6 نفره ، علی زیر دست عبدالرحمن بن عوف بود
  خلیفه عمر خلاف دستور پیغمبر، علی را در شورا می گذارد تحت امر و فرمان عبدالرحمن ؟!
آیا می شود به آن دستگاه بدبین نشد؟ آن همه از کبار صحابه را بر کنار و حق رای آنها را در امر خلافت ساقط نمود، بس نبود؛ در خود شوری هم ظلمی فاحش بر علی وارد آوردند و اهانت بزرگی به آن حضرت نمودند که فاروق بین حق و باطل را تحت امر و فرمان عبدالرحمن قرار دادند ؟! ...  
جواب ما:  
  می گوییم: خود علی حکمیت او را قبول کرد و اجباری در قبول این حکمیت نداشت. حالا که علی هم شورای عمر را قبول کرد، هم قاضی و امیری که عمر را تعیین کرده بود، پذیرفت. این یقه دریدن تو بعد از قرن ها ! خنده آور است البته اگر نیک بنگریم !
می گویی ناخواسته پذیرفت ! یا مجبور بود ! علی که غیب می دانست!! اگر غیب هم نمی دانست باید درک می کرد که توطئه است ! و شرکت در آن نه فقط فایده ندارد بلکه به دستور عمر مشروعیت می دهد !
چرا علی این حقیقت پیش پا افتاده را درک نکرد؟! جواب ما این است که فرض تو غلط است. علی احتمال می داد که خلیفه شود. علی، عبدالرحمن را مردی مغرض نمی دانست ! لذا حکمیت او را پذیرفت ! 
  در همین کشوری که پیشاور یک شهر آن است، هر آدمی می داند که قاضیِ مغرض نباید به محکمه برود. سالها پیش در همین کشور، مردی به نام چوهدری فضل اللهی کشته شد ! پسرش رفت به کلانتری که پدرم را نخست وزیر کشته است ! کلانتر به رییس خود و رییس او به رییس بالاتر تلفن کرد تا به نخست وزیر خبر  رسید که مردی می خواهد علیه شما شکایت نامه بنویسد ! 
بوتو سرمست از بادۀ قدرت گفت: بگذارید بنویسد؛ قاضی که از خودم است! و پسر چوهدری شکایت را نوشت ! و کلانتر در دفتر شکایت ثبت کرد. شاکی شماره را گرفت اما عوض آنکه به دادگاه برود به خانه خود رفت؛ چون می دانست که قاضی کیست. پس صبر کرد تا بوتو سرنگون و قاضی اش برکنار شد. آن وقت شکایت کرد و شمارۀ ثبت را نشان داد و دمار از روزگار بوتو  برآمد ! و اعدام شد 
مقصود این که گردن نهادن علی به حکمیت کسی که به قول داعی مغرض بود، کار عجیب و دور از عقل و بچگانه ای است و علی از این کارها مبراست ! 
ادعای 356 - علی را خدا انتخاب کرد ، ابوبکر را خلق
  سنی مناظره گر می گوید: در اخبار ما هم هست که پیغمبر فرمود:  ابی بکر خلیفۀ من است. داعی شیاد جواب می دهد: مثل دلایل شبهای قبل که بر بطلان آنها احادیثی ذکر نمودیم، امشب هم شما را بلاجواب نمی گذاریم. شیخ مجد الدین فیروز آبادی، صاحب «قاموس اللغه» در کتاب «سفر السعاده» می گوید:  «ان ماورد فی فضائل ابی بکر فهی من المفتریات التی یشهد بدیعة العقل بکذبها »
آنچه در فضایل ابی بکر نقل گردید؛ از مفتریاتی  است که عقل گواهی به دروغ آنها می دهد...   
جواب ما:  
  ما هرگز این حدیث را قبول نداریم. ما نمی گوییم که رسول الله (صلی الله علیه و سلم) ابوبکر را جانشین خود نمودند. اما شما که علی را بر گزیدۀ الله می دانید و معصوم ، برای این حرف خود یک دلیل از قرآن بیاورید تا  ما قبول کنیم . وقتی ما از آنها دلیل قرآنی می خواهیم، این مردمان لجوج سریع می گویند: مگر هر چیزی در قرآن نوشته شده است؟! شما بگویید که در کجای قرآن نوشته است: نماز ظهر 4 رکعت است !
این سفسطه بازی بی پایان ، تنها کارمندان آموزش پروش تهران را ساکت می کند که از ترس قطع حقوق، قبول می کنند وگرنه قلب آنها هم، ساکت نمی شود !
درباره نماز و حتی وضو صدها آیه داریم؛ اما دربارۀ علی یکی هم نداریم . وانگهی اگر قرار است در قرآن هرچیزی نباشد، پس چرا شما 500 آیه قرآن دربار