واست تا ایشان  به زحمت نیفتند و پیشنهادی کرد که مخالفت کردند و همین اختلاف صحابه نشان می دهد که عمر در مقامی نبود که امر و نهی کند یا هیبتی نداشت که مردم با او مخالفت نکنند و رسول الله خودشان ننوشتند. به هر حال این مسأله از دو حال خارج نیست : 
1 – یا آن را آن قدر مهم ندید .
2- یا رسالت را کاملاً درست ابلاغ نکردند. جایی که صحابه از عمر نترسند و سرش داد بزنند که رسول الله باید بنویسد. جای تعجب است که خود رسول  از عمر بترسد!! حرف شما این معنی را دارد که رسول ترسید و ساکت شد  !
3– ای جاهلان، فراموش نکنید که کتاب خدا هم به املای رسول بود. عمر نگفت: کتاب تورات ما را کافی است!
ادعای 15 -  نصاری در مسجد پیغمبر برای ادای فریضه آزاد بودند
 اما شیعیان مسلمان در ادای فرائض و نوافل در مساجد مسلمانان آزاد نیستند.
و نوشته است: سنی ها حق دارند که در و دیوار حرم را ببوسند، اما شیعه ها حق ندارند ...  
جواب ما  :
  شما در تهرانِ به این بزرگی که صد ها هزار سنی زندگی می کنند چرا به آنها اجازۀ تاسیس یک مسجد را نمی دهید؟!  از این مسأله معلوم می شود که شما اگر مکه و مدینه را بگیرید، چه ها که نخواهید کرد! در تهران یهودی ها معبد دارند اما  سنی مسجد ندارد. 
  این ادعا که مانع عبادت شیعه می شوند، اما به سنی اجازه می دهند؛ دروغ است.در پیشانی هیچ کس نوشته نشده است که فلانی سنی است یا شیعه؟ هر کس که حرم را ببوسد، منعش می کنند. دروغ گویی هم اندازه دارد به خصوص در عصر  نویسندۀ کتاب شبهای پیشاور، سعودی ها بسیار سخت گیر بودند  و به احدی اجازۀ  بوسیدن در و دیوار را نمی دادند.
ادعای 298 - مانع وصیت نویسی رسول الله شدند؛ اما مانع ابوبکر نشدند در وقت مردن
  می گوید: مانع حضرت محمد(ص) شدند تا وصیت خود را بنویسند؛ اما مانع ابوبکر نشدند و او توانست با خیال راحت عمر را جانشین خود کند ...   
جواب ما:
  در جواب می گویم: تو اول یک فرض غلط ساختی بعد رویش ادعا نامه درست کردی . کی گفته است که مانع نوشتن وصیت نامه توسط رسول الله شدند؟ کی مانع شد ؟ رسول الله خودشان منصرف شدند و گفتند از پیش من بروید. خوب است که نگفتی رسول الله را زهر دادند و کشتند ! حرف تو این معنی را دارد که رسول الله تسلط خود را بر اصحابش از دست داده بود . تو اول این را ثابت کن، بعد مقایسه کن. 
تو می خواهی بگویی: مهاجرین از هر قبیله ای که بودند و انصار و مردم مکه و قبایل مختلف عرب، علیه رسول الله متحد شده بودند! بهتر بود که اصلاً منکر مردی به نام محمد در تاریخ می شدی . والله این انکار وجود محمد،  علمی تر است تا  ادعای از دست رفتن تسلط پیامبر بر امور کشورش تا آخرین لحظه حیات . 
ادعای 299 - چیزی که رسول می خواست بنویسد، خیلی مهم بود ...  
   شیعه هم می گوید: بالاخره رسول این موضوع مهم را ننوشت .
جواب ما:
  اگر مهم بود، چرا  ننوشت؟ آیا با یک حرف ساده  باید مسألۀ به این مهمی را مسکوت بگذارند؟! عمر که از میدان به در رفت. پس چرا ننوشتند؟! مگر این، همان رسول نیست که تک و تنها در مکه با همه جنگیدند. حتماً می گویید: مریض بود؛ نمی توانست بنویسد. آیا علی هم مریض بود؟ آیا شما نمی گویید: علی، مثل پیغمبر است؟ ایشان نمی توانستند بنویسند؛ صحبت که می توانستند بکنند . 
ادعای 300 - پیامبر ننوشت تا نصف دین حفظ شود
  وقتی دیگر جواب ندارند، می گویند: رسول الله چیزی نگفت تا نصف دین حفظ شود !
جواب ما:
1- آیا رسول الله این قدر عاجز بودند که برای حفظ یک دین ناقص به عمر رشوه بدهد. آخر پشت عمر کی بود ؟ انصار در مدینه به عمر ایمان آورده بودند یا به محمد؟ 
2 - چه مصلحتی در حفظ نصف دین است ؟ آیا نصف روز ، روزه گرفتن سودی دارد ؟
چرا در مکه برای حفظ نصف دین اقدامی نکرد. در وقت ضعف بر کافران این آیه ها را خواند و به آن عمل کرد :
قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ{1} لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ{2} وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ{3} وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ{4} وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ{5} لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ{6} (کافرون/6-1)
در وقت قوت ، چگونه از شما بپذیرم که با وجود بودن علی به این آیه عمل نکرد و گفت :
«یا ایها المنافقون انا اعبد ما تعبدون»  
بله ، گفتۀ شما همین معنی را دارد !
3 – پیامبر چرا برای نوشتن وصیت دربارۀ علی، منتظر آخرین لحظات عمر خود شدند. (می گویید: می خواستند تکرار کنند؛ قبلا هم گفته بودند.)  
4 – حال اگر مانع از نوشتن شدند، چرا  این موضوع مهم را زبانی وشفاهی نفرمودند.
5 – در حقیقت، این طعن به رسول الله است که ایشان فقط به خاطر یک بانگ و صدای بلند عمر ساکت شدند و از گفتن حرف حق باز ایستادند.
6 – صحابه پیش از این هم گاهی نظر خود را در محضر رسول می گفتند. ایشان اگر موافق نبودند با اقتدار تمام حرف خود را پیش می بردند؛ مثل آنچه در صلح حدیبیه رخ داد.
داعی شیاد می نویسد: 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:354.xml">ادعاهای 301 تا 310</a><a class="folder" href="w:html:365.xml">ادعاهای 311 تا 320</a><a class="folder" href="w:html:376.xml">ادعاهای 321 تا 330</a><a class="folder" href="w:html:387.xml">ادعاهای 331 تا 340</a><a class="folder" href="w:html:398.xml">ادعاهای 341 تا 350</a><a class="folder" href="w:html:409.xml">ادعاهای 351 تا 360</a><a class="folder" href="w:html:420.xml">ادعاهای 361 تا 370</a><a class="folder" href="w:html:431.xml">ادعاهای 371 تا 380</a><a class="folder" href="w:html:442.xml">ادعاهای 381 تا 390</a><a class="folder" href="w:html:453.xml">ادعاهای 391 تا 400</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:355.txt">ادعای 301 - علی وکیل و وصی مال پیامبر بود</a><a class="text" href="w:text:356.txt">ادعای 302 - عمر می خواست بچه را در شکم مادر بکشد</a><a class="text" href="w:text:357.txt">ادعای303 - ابوبکر می خواست فدک را به فاطمه بدهد؛ عمر مانع شد</a><a class="text" href="w:text:358.txt">ادعای 304 - عمر اجازه نداد ابوبکر فدک را به فاطمه بدهد ! اما خودش در زمان خلافتش آن را به علی و عباس داد</a><a class="text" href="w:text:359.txt">ادعای 305 - عمر بن عبدالعزیز آن را به اولاد فاطمه برگرداند. پس حق آنها بود که برگرداند</a><a class="text" href="w:text:360.txt">ادعای 306  - مأمون عباسی  فدک را به وارثان فاطمه پس داد</a><a class="text" href="w:text:361.txt">ادعای 307 - چون ابوبکر نپذیرفت، بخشش است. پس فاطمه فرمود: ارث است</a><a class="text" href="w:text:362.txt">ادعای 308- شاهد خواستن از متصرف خلاف شرع است</a><a class="text" href="w:text:363.txt">ادعای 309 - چرا ابوبکر دربارۀ شاهد با فاطمه و علی مثل زنهای دیگر رفتار کرد</a><a class="text" href="w:text:364.txt">ادعای 310 - ابوبکر با رد شهادت فاطمه، قران را رد کرد</a></body></html>ادعای 301 - علی وکیل و وصی مال پیامبر بود
  قبلا عرض کردم  که آن حضرت فرمود: « لکل نبی وصی و وارث و ان علیا وصیی و وارثی وصی»
 وارث که بدون ارث مالی، معنی ندارد. اگر می گویید: مراد ارث مالی نیست؛ علمی می باشد ( و حال آنکه با دلائل علمی و براهین عقلی و نقلی ثابت است که مراد ارث مالی بوده است ). مطلب بهتر ثابت می شود.
جواب ما:
  اصلاً نفرمود ! تو داری به احادیث دروغی استناد می کنی! و بر دروغ و خیال، فرضیه خود را بنا می کنی! حرفهای تو ریشه در هوا داد! حق