 است که دوغ را ماست بنامیم .
آقا سنی باید بگوید: عمر سید ماست عمر یار رسول است. سنی که بگوید: عمر فتنه گر و مجرم بود که دیگر سنی نیست . اگر یک شیعه بگوید: علی فتنه گر و مجرم بود، محال است که شما بپذیرید، او شیعه است. اگر یک میلیون صفحه را از خزعبلات سیاه کنی، محال است قبول کنیم کسی که عمر را فتنه گر می داند، سنی باشد! آخر تضاد درون حرف آشکار است. اما  گوینده ، عاری از لباس حیا می باشد.
دوم، عمر ممانعت کرده است؟! این گفته دروغ است. عمر هرگز جرات عرض اندام در مقابل رسول را نداشت.      
  خوب است در این جا، حدیثی دربارۀ دروغ بنویسیم. رسول الله فرمود:
«من كذب علي متعمدا فليتبوأ مقعده من النار» 
هر کسی برمن به عمد دروغ ببندد، پس نشیمنگاهش را در آتش ببیند.
ادعای 295-  ابن عباس با به یاد آوردن ماجرای منع پیغمبر از نوشتن وصیت، می گریست
  هنوز مقدمه چینی می کند تا موضوع مهمی را بگوید؛ می گوید: ابن عباس هر وقت یاد آن روز می افتاد آن قدر گریه می کرد که زمین از اشکش تر می شد ...  
جواب ما:
  می گویم: اگر دمر می خوابید و گریه می کرد، این حرف درست است؛ اما در حالت عادی به نظر می آید که ممکن نیست اشک چشم، زمین را خیس کند و تو اغراق می کنی تا موضوع را بزرگ جلوه دهی !
اگر این وصیت این قدر مهم بود، پس پیامبر هرگز نگفته آن را رها نمی کردند و ما می دانیم ایشان وظیفۀ رسالت را کامل انجام دادند. پس آنچه می خواستند بگویند و نگفتند، حتماً مهم نبود. 
ما می دانیم صحابه با یکدیگر جلوی پیامبر بحث کردند تا رسول الله با این درد راحت باشد ؟ و رسول الله خودشان بدون هیچ فشاری از نوشتن نامه منصرف شدند. اما این حرف کجا و این حرف که بگوییم: به زور نگذاشتند بنویسد کجا ؟! این افسوس ابن عباس هم استنباط خودش است که گمان می کرد اختلاف صحابه ، آنها را از نعمتی ( سخن گهر باری از رسول) محروم  کرده است 
این مسأله مانند دعوای آن دو صحابی در شب قدر بود که داستانش معروف است :
  رسول الله فرمود: بیرون آمدم تا دقیقاً بگویم: شب قدر ، کدام شب است. دیدم فلان و فلان دعوا می کنند و از یاد بردم! و شما در یکی از ده شب آخر ماه رمضان آن را جستجو کنید.
این دعوا برای امت گران تمام شد؛ اما آن دو صحابی ملامت نشدند و مسؤول مستقیم نامعلوم  شدن شب قدر نیستند؛ زیرا اگر می دانستند که این دعوا چنین بهای سنگینی دارد، شاید دعوا نمی کردند .
 افسوسِ حضرت ابن عباس هم از همین نوع بود. 
اما در کتب ما ثبت است و حدیث صحیح در مسند احمد داریم  که وقتی حضرت محمد فرمودند قلم و کاغذ بیاورید حضرت علی  گفت ترسیدم تا امدن قلم و کاغذ وقت از دست برود و ایشان بمیرد  پس گفتم یا رسول الله بگویید من حفپ میکنم و بخاطر میسپارم و ایشان فرمودند شما را سفارش میکنم به نماز و و کنیز هایتان  
در تفسیر این حدیث میگویم که اهمیت نماز برای گمراه نشدن واضح است اما اهمیت طلم نکرردن نیز نشان داده شده جامعه با کفر میماند با ظلم نه 
و اشاره پیامبر به ظلم نکردن  ضعیف ترین افراد جامعه  یعنی کنیزان ، در لحظات آخر عمر نشان از اهمیت عظیم  دادگری و رعایت عدالت دارد پس بدون نماز و عدالت ما گمراه میشویم و با نماز و عدالت هرگز گمراه نمیشویم  این آخرین کلام رسول الله بود 
اما در روایات دیگر آمده که رسول الله  در رورهای آخر عمر ( نه در لحظات آخر ) سفارش هایی کردند: یکی این که جیش اسامه روانه شود. دوم، مشرکان از عربستان اخراج شوند و یکی را ابن عباس فراموش کرد یا رسول الله ساکت شد بر اساس اختلاف روایات . حالا شیعه باز شادی می کند و همین را می گیرد که بله می خواست جانشینی علی را بگوید که صحابه به عمد فراموش کردند. آقاجان چرا این موضوع مهم در قرآن نیامده است تا صحابه نتوانند در آن دست ببرند. 
از کجا معلوم که می خواست دربارۀ علی بگوید، شاید می خواست چیز دیگری بگوید؛ شاید می خواست    دربارۀ  ابوبکر بگوید .
چرا دین شما بر شکیات استوار است ؟ چرا حرف به این مهمی را گذاشته تا در بستر مرگ بگوید؟! چرا علی را امیر لشکر نکرد تا وقتی که از جهان رفتند، علی لشکری داشته باشد برای دفاع از حق خود ؟!
ادعای 296 - عمر گفت: پیامبر هذیان می گوید
  در این جا می گوید: چرا عمر گفت: پیامبر هذیان می گوید؟! آیا این از ادبش بود؟! آیا رسول الله ممکن است که هذیان بگوید ...  
جواب ما:
در جواب می گوییم: ادعای تو بر اساس یک فرض نادرست است. عمر این را نگفته است؛ بلکه تو گفتی که این مرد هذیان می گوید. بله تو گفتی و امثال تو خواهند گفت ! این حرف را بخاری با این لفظ نگفته است.
سبط ابن جوزی گفته است که نام نشان سبط ابن جوزی در کتابهای ما نیست. اگر هم هست، این طور نوشته است که الله او را نیامرزد چون رافضی بود. شما می گویید: او سنی بود؛ و من نمی فهمم اگر سنی بود، سبب علاقۀ شما به او چیست؟! چرا سخنانش را باز گو می کنید؟ خلاصه بخاری ننوشته است که عمر گفت: این مرد هذیان می گوید. شما نوشتید و شما چاپ می کنید. 
برخی از علمای ما گفته اند: کسی گفته است:  «اهجر رسول الله ؟» ( آیا رسول الله هذیان می گوید؟) . شاید نو مسلمانی بود که بر این مطلب معرفت نداشت که رسول الله در حالت تب و درد  هم هذیان نمی گوید.
پس جمله این است:
آیا فرستادۀ الله (از تب ) هذیان می گوید؟ و تو نمک و فلفلش را زیاد کردی و به جای کلمۀ « فرستادۀ الله » نوشتی « این مرد » . در ضمن، در جایی هم نوشته نشده است که گوینده ، حضرت عمر بود و تو از قول چغال و بقال و سبط ابن جوزی و سلیمان بلخی نقل می کنی که عمر این حرف را گفته  است!
 می گوید:
 در این جا، مناطره گر سنی ( بازیگر نقش سنی در مناظرۀ خیالی ) می گوید: شاید عمر دید که اگر این نامه نوشته شود، ضرر امت در آن است .
شیعه جواب داد: آیا پیغمبر بیشتر به فکر امت بود یا عمر؟! 
جواب ما:
   در اینجا جواب شیعه ، درست است؛ اما آن سنی هم شیعه است . 
ما می گوییم: بعضی از اصحاب نظر خود را گفتند تا پیامبر در حالت درد به زحمت نیفتد و بعضی گفتند: حالا که خودشان خواستند، قلم و دوات بیاورید ؛    اما چیزی نفرمودند و از نوشتن منصرف شدند. پس در نیت هر دو گروه خیر بود . 
                 
ادعای 297 - عمر گفته است: کتاب الله ما را کافیست
  می گوید: قطب الدین شیرازی که از اکابر علمای شماست می گوید: عمر بد کرده که گفت: کتاب خدا ما را کافیست . این، مثل این است که بگوییم: کتاب طب ما را کافیست؛  نیازی به دکتر نداریم ...  
جواب ما:
  در جواب می گویم: ای دروغگو ، اول، چه کسی این قطب الدین را از اکابر علمای ما کرد . دوم،  اگر قرآن ما را کافی نیست، حالا که علی و امام زمان نیستند (یکی مرده است و یکی غایب است ) و تو می گویی: بدون وصی دین کامل نیست. باز که همان شد !! خب حالا چه کنیم؟  پس فرض تو از اساس نادرست است.
البته ما از جملۀ عمر نمی فهمیم که منظور عمر این بود که حرف رسول به درد نمی خورد! زندگی عمر نیز، ثابت می کند که ایشان مطابق احادیث رسول حکمرانی می کردند. فراموش نکنید که علی وزیر عمر بود. آیا علی را هم متهم می کنید؟
پیامبر در حالت درد شدید بود و عمر 