که اگر نمی گفتی من در آخرت بدبخت می شدم! 
پس یا روایت دروغ است یا این که عمر قصد ریا داشت. می دانم گل از روی شیعه ها شگفته می شود که بالاخره راه حلی پیدا شد.  
فرض کنید شخصی با حقه بازی ولیعهد را برکنار می کند و خودش به جایش می نشیند یا با زور و تهدید و آتش زدن خانه اش و زدن همسر و کشتن بچه اش پادشاه می شود. بعد برای ریاکاری از همین مرد تعریف کند! البته این مرد مظلوم هم یک جای کارش عیب دارد که وزارت این ظالم را قبول می کند و او را پر و بال می دهد تا برای خود حیثیتی دست و پا کند. 
حال که این مرد این طور به عمر کمک کرده است، شما چه کاره اید که بعد از 1400 سال از عمر بد می گویید؟!  نتیجه این که نه کار عمر عیب دارد، نه کار علی. شیعه دروغ می گوید.
ادعای 157 - گفتار عمر( لو لا علی لهلک عمر) ، سند معتبری  از سنی ها دارد ...  
  این مرد چون نمی خواهد علمی بحث کند، باز سند از سلیمان بلخی و امثال او آورده است و یک صفحه را  از روایت ابن ابی الحدید و سلیمان بلخی و گنجی شافعی و شبلنجی  و عجیلی و ابن صباغ پر کرده است. 
جواب ما:
  مثل این که بگوید: روزنامۀ کیهان و رسالت و فردا و ایران امروز از رسول الله روایت کرده اند !
این جمله  را عمر به سعد بن معاذ گفت که او را از کشتن زن متهم به زنا منع کند تا بچه دنیا بیاید. و این روایت در مصنف ابن ابی شعبه آمده است:
أن امرأة غاب عنها زوجها ، ثم جاء وهي حامل فرفعها إلى عمر ، فأمر برجمها فقال معاذ : إن يكن لك عليها سبيل فلا سبيل لك على ما في بطنها ، فقال عمر : احبسوها حتى تضع ، فوضعت غلاما له ثنيتان ، فلما رآه أبوه قال : ابني ، فبلغ ذلك عمر فقال : عجزت النساء أن يلدن مثل معاذ ، لولا معاذ هلك عمر.
مردی پس از مدت درازی از سفر برگشت؛ زنش را حامله دید؛ او را نزد عمر برد و عمر، امر  به سنگسارش  کرد. معاذ گفت: اما بر بچه اش حق نداری که ظلم کنی. عمر گفت: بگذارید زن وضع حمل کند و بچه اش را به  دنیا آورد با دو دندان . و مرد که دیدش گفت: بچۀ من است ! به عمر خبر رسید. گفت: اگر معاذ نبود، من هلاک شده بودم . 
  در مسند احمد روایتی  است که حضرت علی، حضرت عمر را از رجم زنی دیوانه منع کرد. اما عمر نگفت: اگرعلی نبود، عمر هلاک می شد.
  علمای ما هر دو حدیث را قبول ندارند. ملاک قبولی حدیث در نزد آنها معلوم است؛ اما ملاک قبولی حدیث  در نزد شیعه این است که در آن مدحی برای علی باشد و ذمی برای اصحاب دیگر . حال اگر راوی، سلیمان بلخی یا  سبط ابن جوزی باشد هم، مهم نیست. 
  در ضمن نام  معاذ را برمی دارد و می نویسد: علی !
  این مردم از عمامه های خود هم خجالت نمی کشند.  علم و جهل نزد آنها یکی است؛ حتی جهل، علم است. 
این شیعه ها آن قدر دروغ می گویند که دیگر برایشان راست شده است. 
ادعای 158 - علی معما را بهتر از عمر حل می کرد؛ پس افضل است
  طبق عادتش از گنجی شافعی روایتی آورده است که عمر از کسی پرسید: چگونه صبح کردی؟ گفت: بیدار شدم در حالی که از حق بدم می آمد و فتنه را دوست دارم و من چیزی را در زمین دارم که الله در آسمان ندارد. عمر غضبناک شد؛ خواست آزارش دهد که علی گفت: نه؛ منظور بدی ندارد. منظورش این است که مرگ را دوست ندارد که حق است؛ و مال را دوست دارد که فتنه است؛ و زن دارد و الله، زن ندارد ...  
 جواب ما:
 این را از گنجی  شافعی نقل کرده است. ببینم این گنجی  شافعی که از او نقل قول می کنی، کیست؟
او همان پیرمرد دراز قدی است که نامش و کتابش «الطالب» را در کتب استدلالی شیعه زیاد می بینید. از او دلیل می آورند که آنچه ما می گوییم، عقیدۀ اهل سنت است !  اما این مرد در سال 658 مرد؛ یعنی، همان سالهایی که الله بر مسلمانان غضب کرد و بلای مغول را بر آنها مسلط نمود. 
همان سالهایی که شیعه ها میدانی یافتند و همه جا به مغول ها  کمک می کردند تا به کمک آنها انتقام حسین را از کودکان سنی بگیرند. 
 به هر حال محمد بن احمد قمی که شیعه است، می گوید: او به مذهب شیعه تمایل یافت و به همین خاطر به دست مردم کشته شد.
ابن کثیر در ضمن داستانهای طولانی که از ظلم مغول نوشته است، این را هم آورده که شیخی رافضی و خبیث با مغولان ساخته بود و غیض عجیبی به مسلمانان داشت و جای اموال مسلمانان را به مغولان نشان می داد و بلاخره مردم او را به همراه گروهی دیگر از منافقان کشتند.  
او نمی توانست شافعی باشد؛ زیرا به اعتراف ابن طاووس شیعی، این آقای  گنجی ، محمد بن حسن عسکری را مهدی می دانست و باور داشت که او ظهور خواهد کرد. گویا ظلم مغول او را مایوس کرده بود که منتظر مهدی بود. شیعه ها بر این باورند: وقتی مهدی می آید که جهان از ظلم پر شود. شاید به همین دلیل، مغول را یاری می داد تا مهدی زود تر  بیایید. 
شیعه می گوید: او کتابی دارد به نام « البیان فی اخبار صاحب الزمان». پس اوشیعه بود؛ اما نام شافعی را از او دور نمی کنند تا سنی ها را بفریبند. در حالی که شافعی ها پشت شیعه نماز نمی خوانند. 
و امام شافعی خودش دربارۀ شیعه می گوید: کسی را ندیدم که آشکارتر از شیعه دروغ بگوید!
 او در اواخر قرن هفتم می زیست و شیعه هم بود! پس با کدام سند از عمر و علی روایت می کند .
  در عین حال این داستان نشان دهندۀ این است که عمر دوستدار دین بود و از این که کسی از حق بدش بیاید و فتنه را دوست داشته باشد و الله را کامل الصفات نداند، غضبناک می شد. برای دین غضبناک شد. پس این که معما را حل نکرد، عیب نیست؛ اما چون برای الله ناراحت شد، خوب است. 
  در پایان این داستان عمر گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک می شد. پس معلوم می شود که عمر خیلی متقی بود که خوشحال شد بی گناهی را آسیب نرسانده است. خب وقتی عمر این قدر از آزار مردم دور بود، پس غیرممکن است که علی را آزار دهد، بعد او را اینگونه بستاید. 
در آخر می گوید: عمر گفت : پناه می برم به خدا از مشکلی که برای حل آن، علی نباشد. 
پس نگویید: عمر، علی را کشان کشان آورد تا از او بیعت بگیرد؛ زیرا خودتان می گویید که عمر علی را می ستود. 
  بدانید که این روایت دروغ است. ما نه سلیمان بلخی را سنی می دانیم، نه گنجی شافعی را، نه ترا، نه ابن ابی الحدید را و نه ابن طلحه شافعی را . در کتب ما این جمله نیست که اگر علی نبود، عمر هلاک می شد.
 این، دروغ  شیعه های سرگردان و گریزان از حق است. آنها ازیک طرف، این دوستی را بین آن دو راد مرد تاریخ ذکر می کنند و از طرف دیگر، می گویند: عمر جلوی چشم علی، زن حامله اش را آن هم دختر پیامبر را !! چنان زد که سقط جنین کرد! دروغگو حافظه ندارد !
ادعای 159- عمر در جنگ ها شجاع نبود  ...  	
جواب ما:
  همین شجاعت برای عمر بس است که جلوی چشم اسدالله، زنش را زد. همین بس که علی را کشان کشان به مسجد آورد و به زور وادارش کرد که بیعت کند. همین بس که که بدون لشگر توانست مردی را که در حل مسایل مهم این همه خبره بود، شکست دهد و خود بر جای او بنشیند؛ حتی دخترش را به زنی بگیرد و او  را وزیر خود کند و به خدمت بگیرد !
ادعای 160- پیروزی های صدر اسلام، مرهون علی است
  می گوید: درست است که اسلام در زمان عمر، فتوحات بزرگی داشت، اما به شهادت علمای 