ترسم‌ شما بر دنيا پيروز شويد (و به‌ خاطر جمع‌ كردن‌ دنيا) يكديگر را انكار كنيد، آن‌ وقت‌ اهل‌ آسمان‌ شما را انكار كنند! (1).
اين‌ بود نشاني‌ ديگر از تقوي‌ و خداترسي‌ حضرت‌ اميرالمؤمنين‌ عمر فاروق‌ (رض).
-----------------------------------------------------------------------------------
1) أنيس‌ الطالبين‌: ص‌ 138.حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ دستور داد تا فتح‌ كامل‌ ايران‌ و به‌ دست‌ گرفتن‌ «مدائن‌» كه‌ پايتخت‌ ايران‌ به‌ شمار مي‌آمد، دست‌ از جهاد نكشند. تا به‌ طور كلي‌ آتش‌پرستي‌ و بت‌پرستي‌ از ايران‌ ريشه‌كن‌ شود و مردم‌ با دين‌ توحيد و يكتاپرستي‌ آشنا گردند. به‌ همين‌ منظور پس‌ از استراحتي‌ چند روزه‌، سپاه‌ اسلام‌ به‌ سوي‌ «مدائن‌» ركاب‌ زد.- از شهرهاي‌ قديم‌ واقع‌ در ساحل‌ فُرات‌.
- منطقه‌اي‌ از سرزمين‌ بابل‌ واقع‌ در عراق‌.
جنگ‌ قادسيه‌ در شوّال‌ سال‌ چهاردهم‌ هجري‌ پايان‌ يافت‌. سپاهيان‌ اسلام‌ پس‌ از استراحتي‌ چند روزه‌ براي‌ ادامه‌ي‌ فتوحات‌ به‌ سوي‌ پايتخت‌ امپراطوري‌ ايران‌ حركت‌ كردند.
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ ابتدا فرماندهان‌ قسمت‌هاي‌ مختلف‌ لشكر را مشخص‌ كرد. «زهرة بن‌ حورية» را به‌ عنوان‌ فرمانده‌ لشكر پيشتاز انتخاب‌ كرد. سپس‌ فرماندهان‌ قسمت‌ راست‌ لشكر و قسمت‌ چپ‌ لشكر و فرمانده‌ پياده‌نظام‌ و سواره‌نظام‌ را تعيين‌ نمود.
زهره‌ با گروهش‌ پيش‌تر از لشكر حركت‌ كردند تا اينكه‌ با لشكري‌ از ايران‌ رو به‌ رو شدند. جنگ‌ آغاز شد و پس‌ از مدت‌ كوتاهي‌ باز هم‌ سپاه‌ اسلام‌ پيروز شد و دشمن‌ شكست‌ خورده‌ به‌ طرف‌ بابل‌ فرار كرد و در بابل‌ به‌ جمع‌ شكست‌ خورده‌هاي‌ جنگ‌ القادسيه‌ پيوستند. زهره‌ كه‌ از اجتماع‌ گروه‌ زيادي‌ از شكست‌ خورده‌ها در بابل‌ مطلع‌ شد نامه‌اي‌ براي‌ سعد نوشته‌ و او را از اين‌ موضوع‌ باخبر كرد. در بابل‌ دشمن‌ به‌ فرماندهي‌ شخصي‌ به‌ اسم‌ «فيرُزان‌» مترصد آمدن‌ سپاه‌ اسلام‌ بود تا آنان‌ را غافلگير كند، ولي‌ با كمك‌ و ياري‌ خداوند قادر آنان‌ نيز شكست‌ خوردند و به‌ سوي‌ مدائن‌ فرار كردند. سپاه‌ شكست‌ خورده‌ به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ شدند: گروهي‌ به‌ طرف‌ «نهاوند» و گروهي‌ به‌ طرف‌ «مدائن‌» فرار كردند. سعد چند روزي‌ در بابل‌ ماند، سپس‌ به‌ طرف‌ مدائن‌ حركت‌ كرد.
در مسير راه‌ در نقطه‌اي‌ به‌ اسم‌ «كوثي‌» باز هم‌ با سپاهي‌ از ايراني‌ها به‌ فرماندهي‌ «شهريار» روبرو شدند. پس‌ از جنگ‌ كوتاهي‌ موفق‌ شدند آنها را نيز شكست‌ داده‌ و مجبور به‌ فرار كنند (1).
بعد از فتح‌ بابل‌ و كوثي‌، حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ به‌ طرف‌ «نهرشير» حركت‌ كرد و توانستند بدون‌ جنگ‌ و خونريزي‌ آنجا را تصرّف‌ نمايند. صداي‌ الله اكبر در كوچه‌هاي‌ «نهرشير» طنين‌انداز شد و فتح‌ شيريني‌ نصيب‌ مسلمانان‌ گشت‌.
-------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية: ج‌ 7، ص‌74.بعد از آنكه‌ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ «نهرشير» را فتح‌ كرد مدت‌ دو ماه‌ در آنجا سكني‌ گزيد. حضرت‌ عمر ـ (رض) ـ دستور داده‌ بود تا فتح‌ مدائن‌ جهاد ادامه‌ يابد، از سوي ديگر نيز به‌ حضرت‌ سعد (رض) خبر رسيد كه‌ كسري‌ (يزدگرد) اموال‌ و دارايي‌هايش‌ را جمع‌ كرده‌ و قصد دارد از مدائن‌ خارج‌ شود و براي‌ رسيدن‌ به‌ او بيشتر از سه‌ روز وقت‌ نمانده‌ است‌. بعد از اين‌ خبر، سعد عزم‌ را جزم‌ كرد كه‌ خود را به‌ كسري‌ برساند، اما رودخانه‌ «دجله‌» به‌ عنوان‌ سدي‌ بر سر راهش‌ بود. كشتي‌ و وسيله‌ي‌ عبور از آن‌ آب‌ فراوان‌ هم‌ در دسترس‌ نبود. 
حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ سپاه‌ را جمع‌ كرد تا هدفش‌ را براي‌ آنها بيان‌ كند. پس‌ از به‌ جا آوردن‌ حمد و ثناي‌ خداوند فرمودند: 
«اي‌ سربازان‌ اسلام‌! دشمن‌ شما به‌ اين‌ آب‌ پناه‌ برده‌ و به‌ وسيله‌ي‌ آن‌ خودش‌ را از شما مصون‌ نگه‌ داشته‌ است‌، دسترسي‌ شما به‌ آنها مشكل‌ است‌، ولي‌ آنها هر زمان‌ كه‌ بخواهند مي‌توانند به‌ شما برسند.
اي‌ مجاهدان‌! من‌ از شما مي‌خواهم‌ كه‌ در آمادگي‌ براي‌ جهاد با دشمن‌، سرعت‌ عمل‌ به‌ خرج‌ دهيد قبل‌ از آنكه‌ حرص‌ و طمع‌ دنيا شما را سست‌ كند. بدانيد كه‌ من‌ عزم‌ را جزم‌ كرده‌ام‌ تا از اين‌ آب‌ عبور كنم‌ و قبل‌ از اينكه‌ كسري‌ و يارانش‌ فرار كنند به‌ آنها برسم‌».
بعد از تمام‌ شدن‌ سخنان‌ سعد (رض)، مجاهدين‌ غيور اسلام‌ در جواب‌ فرمانده‌شان‌ گفتند: خداوند به‌ ما توفيق‌ هدايت‌ و پيشرفت‌ عطا كند، ما در ركاب‌ شما هستيم‌، هر امري‌ را صلاح‌ مي‌دانيد، انجام‌ دهيد.سعد با شنيدن‌ اين‌ جواب‌ قاطعانه‌ بسيار خوشحال‌ شد و شروع‌ به‌ تشويق‌ كردن‌ سربازان‌ براي‌ عبور از آب‌ كرد و فرمود:
«چه‌ كسي‌ فداكاري‌ مي‌كند و داوطلبانه‌ به‌ عنوان‌ پيش‌قراول‌ از آب‌ عبور مي‌كند تا از طرف‌ ديگر رودخانه‌ ما را ياري‌ نمايد و دشمن‌ را از آنجا براند تا با خيال‌ آسوده‌ خود را به‌ آن‌ طرف‌ آب‌ برسانيم‌؟»
اولين‌ نفر «عاصم‌ بن‌ عمرو» جواب‌ مثبت‌ داده‌ و اعلام‌ آمادگي‌ كرد، سپس‌ حدود ششصد نفر ديگر از افراد بسيار دلير لشكر براي‌ عبور از آب‌ داوطلب‌ شدند. حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ، عاصم‌ را فرمانده‌ گروه‌ ششصد نفري‌ قرار داد. گروه‌ در لبه‌ رودخانه‌ مستقر شد. عاصم‌ فرمانده‌ي‌ گروه‌، سپاه‌ را به‌ عبور از رودخانه‌ تشويق‌ كرد و اين‌ آيه‌ را تلاوت‌ نمود:
﴿وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله کِتَابًا مُّؤَجَّلاً﴾ [آل‌ عمران/ 145].
«و هيچ‌ كسي‌ را نسزد كه‌ بميرد مگر به‌ فرمان‌ خدا، و خداوند وقت‌ آن‌ را دقيقاً در مدّت‌ مشخص‌ و محدودي‌ ثبت‌ و ضبط‌ كرده‌ است»‌.
و بعد از آن‌ با خواندن‌ «بسْم‌الله توكَّلْت‌ُ عَلَی‌َ الله» اسبش‌ را وارد آب‌ كرد و بدون‌ مشكل‌ از آب‌ گذشت‌ و آن‌ طرف‌ رودخانه‌ ايستاد. پس‌ از او «قعقاع‌ بن‌ عمرو» كه‌ يكي‌ از فرماندهان‌ دلير بود، وارد آب‌ شده‌ و ستوني‌ 600 نفري‌ پشت‌ سر او به‌ حركت‌ افتادند، همگي‌ با توكّل‌ بر الله و ايمان‌ به‌ او، سالم‌ از آب‌ گذشتند.
جمعي‌ از سربازان‌ ايراني‌ در ساحل‌ آب‌ خود را آماده‌ كرده‌ بودند تا از خروج‌ مسلمانان‌ از آب‌ ممانعت‌ كنند. عاصم‌ كه‌ سواران‌ لشكر فارس‌ را ديد به‌ سربازانش‌ دستور داد وقتي‌ به‌ اسب‌هاي‌ دشمن‌ نزديك‌ شديد نيزه‌هايتان‌ را در چشم‌ اسب‌هايشان‌ فرو كنيد. افراد اطاعت‌ كرده‌ وقتي‌ به‌ نزديك‌ افراد دشمن‌ رسيدند نيزه‌ها را در چشم‌ اسب‌هايشان‌ فرو كرده‌ و آنها را كور كردند. به‌ اين‌ ترتيب‌ افراد دشمن‌ مجبور به‌ عقب‌نشيني‌ شده‌ و فرار كردند. عاصم‌ و افرادش‌ به‌ سرعت‌ از آب‌ خارج‌ شدند و به‌ تعقيب‌ دشمن‌ پرداختند، طوري‌ كه‌ دشمن‌ را از كناره‌ي‌ رود 