چنانچه داوران نتوانستند آنها را آشتي بدهند، به خاطر پيشگيري از نزاع و ناراحتي طرفين، زمينه طلاق و جدايي آنها را فراهم مي‌سازند.
اگر مردان مقصر باشند: اما اگر اشكال كار از طرف شوهر باشد و او به مسئوليت‌هاي ديني،‌ عرفي و اخلاقي خود عمل ننمايد، زن به روشي مناسب براي اصلاح شوهر و حفظ خانواده از فروپاشي، بايد تلاش لازم را بنمايد؛ زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد:‏ وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْرٌ 	(النساء / 128)
«هرگاه زني ديدي كه شوهرش (از اداي مسئوليت شرعي و خانوادگي خود) سر باز مي‌زند (و با هر سر ناسازگاري دارد و از او) روي گردان است بهتر آن است كه هر دو براي صلح و آشتي تلاش كنند و مصالحه (هميشه از جدايي) بهتر است». 
7- سكونت در خانه شوهر
شوهر وظيفه دارد كه مسكن مناسبي را براي همسرش فراهم نمايد و وضع مسكن با وضع مالي شوهر بايد متناسب باشد و لازم نيست خود را در تنگنا قرار دهد. زن مجبور نيست كه با اقربا و خويشاوندان شوهرش در يك خانه زندگي كند. اگر شوهر مسكن مناسبي را براي همسر تهيه ننمايد، مثلاً كسي را فراهم نموده باشد كه به خاطر دوري از خانه‌هاي ديگر آرامش خاطر لازم را نداشته باشد، يا خانه امكانات آب، برق، فاضلاب و ... را دارا نباشد يا همسايه نااهلي داشته باشد، شوهر وظيفه دارد كه منزل ديگري را براي زندگي خانوادگي فراهم نمايد و هم‌چنان كه گفته شد: مرد در حد توان مالي خود موظف به اين كار است؛ زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد:‏ أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ(الطلاق / 6)
«آنها را در جايي مسكن دهيد كه خودتان در آنجا زندگي مي‌كنيد ...». 
زن نيز لازم است در حد امكان و توان با شرايط زندگي شوهر خود را تطبيق دهد و توانايي مالي و اقتصادي او را مورد توجه قرار دهد و توقع و انتظار بيش از حد را از او نداشته باشد.
چنانچه شوهر مسكن مناسبي را براي زندگي با همسرش فراهم نمايد، اما زن حاضر به زندگي در آن نشود، شوهر مي‌تواند پس از كارساز نبودن اندرز و نصيحت خود و نزديكان به محكمه و دادگاه مراجعه نمايد. اما به هر صورت اسلام با اجبار و اكراه موافق نيست و در صورت امتناع زن از زندگي در خانه‌اي مناسب كه شوهر براي او تهيه نموده، حق نفقه او در مدتي كه از سكوت در آن خانه امتناع مي‌نمايد، ساقط مي‌شود، وضعيت او به صورت معلق درمي‌آيد، يعني نه طلاق داده شده است و نه، وضعيت زن شوهردار را داراست.
8- پرستاري
يكي از ضروري‌ترين نيازهاي زندگي خانوادگي، پرستاري و مراقبت زن از شوهر بيمار خويش است. در وضعيت بيماري، حوادث و ... است كه شوهر بيش از هر زماني به محبت و مراقبت همسرش نياز پيدا مي‌كند؛ زيرا زن نزديك‌ترين انسان به اوست و به اسرار و پنهاني شوهرش آگاهي بيشتري دارد و بهتر از هركسي مي‌تواند غذا و داروي مناسب را براي شوهرش فراهم نمايد و از او مراقبت كند و اين مسئوليت را مي‌توان از سنت رسول خداص فهميد. از عايشه رض روايت شده كه رسول خداص در حالت بيماري سئوال مي‌فرمود كه: «فردا را من بايد در خانه كدام يك از شما باشم؟» و همه همسران ايشان اجازه فرمودند كه در خانه حضرت عايشه قرار داشته باشد؛ زيرا حضرت عايشه بيشتر از هر كسي از او مراقبت مي‌نمود. رسول خداص تا زمان رحلت هم‌چنان در خانه وي (حضرت عايشه) باقي ماند.
9- طلاق و رجعت
مرد حق طلاق و يا رجعت و برگردانيدن همسرش را بدون رضايت او قبل از انقضاي عده دارد. اما طلاق دادن مشمول احكام پنجگانه حرام، مكروه، واجب، مستحب و مباح (جايز) مي‌شود.
خُلع
در برابر برخورداري مرد از حق طلاق دادن، زنان نيز مي‌توانند از حق «خُلع» استفاده كنند. خُلع عبارت است از جدايي ميان زن و مرد در مقابل مقدار مالي كه زن به شوهر خود براي جدايي از او پرداخت مي‌نمايد. هم‌چنين زن مي‌تواند در موارد زير از طريق دادگاه يا محكمه شرعي از شوهر خويش جدا بشود:
-	زماني كه شوهر توانايي تأمين نفقه و مايحتاج زندگي او را نداشته باشد.
-	مرد داراي عيب و نقص جسمي سختي مانند: جذام، ناتواني جنسي و يا عيوب اخلاقي غيرقابل تحملي مانند: فساد اخلاقي، اعتياد شديد و ... باشد.
-	زن توانايي تحمل بداخلاقي و معاشرت ناصواب را نداشته باشد.
-	مسافرت‌هاي طولاني يا زنداني شدن درازمدت شوهر.
-	زماني كه شوهر سوگند ياد كند كه به مدت چهارماه يا بيشتر با همسرش هم‌بستر نشود، يا شرط بسيار سختي را براي تجديد نظر در آن قرار بدهد. 
10- عدّه
يكي از حقوق مردان بر زنان اين است كه پس از جاري شدن طلاق به صورت‌هاي مختلف، زن براي روشن شدن وضع بارداري و عدم بارداري مدتي را ـ كه از نظر شرعي عده مي‌نامند ـ صبر كند و اين موضوع زماني رعايت آن ضروري است كه زن طلاق داده شده امكان حامله شدن را داشته باشد، اما اگر زني نازا بوده يا به علت بالا رفتن سن امكان حامله بودنش وجود نداشته باشد، باز هم رعايت عده از آن جهت مي‌باشد كه حقي خدايي است و مصلحت عمومي را در پي دارد و نوعي ابراز ناراحتي از فوت يا جدايي از شوهر و از دست دادن نعمت زندگي خانوادگي به شمار مي‌آيد.
عدّه سه نوع است: عدّه اول آن است كه از طريق سه بار عادت ماهيانه يا سه بار پاك شدن از عادات ماهيانه مراعات مي‌شود و عدّه دوم آن است كه زن مطلقه‌اي كه به خاطر بالا رفتن سن يا خردسالي عادت ماهيانه ندارد، به مدت سه ماه صبر مي‌نمايد و براي زناني كه شوهرشان فوت كرده چهارماه و ده روز و عدّه سوم آن است كه به هنگام طلاق داده شدن يا فوت شوهر، همسر او حامله بوده است و عدّه او تا زمان وضع حمل است و پس از آن پايان مي‌يابد.
مرد بر همسر خود با زبان و مفهوم امروزي داراي حقوقي هشت‌گانه است:
1-	اطاعت مشروع و معقول زن از شوهر؛ و اين همان چيزي است كه شريعت اسلام آن را تأييد نموده و همسران را به آن فرا مي‌خواند؛ زيرا در حديثي كه شيخين آن را نقل نموده‌اند آمده است: «در جهت نافرماني خالق نبايد از هيچ مخلوقي فرمانبرداري نمود».
2-	توجه و مراقبت از خانه و ثروت و دارايي و فراهم نمودن فضاي آرامش‌بخش در خانواده و پرهيز از بخشيدن يا صدقه دادن اموال شوهر بدون اطلاع و اجازه؛ زيرا بيهقي از ابن عمر روايت نموده است كه: «به جز با رضايت شوهر چيزي از اموالش را به ديگران ندهي، اگر چنين كاري را انجام بدهي مرتكب معصيت شده‌اي و اجري را هم به دست نياورده‌اي».
3-	هنگام حضور شوهر در محل سكونت از روزه گرفتن مستحب بدون اجازه او پرهيز نمايد. اما روزه ماه رمضان نيازي به رضايت شوهر ندارد؛ زيرا بيهقي روايتي را از ابن عمر نقل نموده كه: «زن اگر سوار بر شتر هم باشد، نبايد خواسته مشروع شوهرش را رد كند و به بدون اجازه او اقدام به گرفتن روزه مستحب ننمايد، اگر چنين كاري را انجام بدهد، كار ناصوابي را انجام داده است و خداوند روزه وي را نمي‌پذيرد.
4-	در غياب شوهر به اداره امور منزل، ذكر، عبادت و مطالعه بپرد