 مسلمانان مي‌خواهد كه شجاع باشند و در مقابل موج تبليغات غرب بر ضد مسلمانان خود را نبازند و از عقيدة خود به اين بهانه كه اصول‌گرا است، دست نكشند.عزت اسحاق معوض / او درخانواده‌اي مسيحي و متعصب به دنيا آمد. از همان كودكي وارد كليسا شد تا اين‌كه در دورة جواني به يك كشيش مسيحي تبديل شد. او در دعوت به مسيحيت از تمام وسايل استفاده مي‌كرد. تعمق بيشتر او در مسيحيت، او را در مواردي به شك انداخت. اختلاط مردان و زنان بزك كرده در كليسا و تكرار اوراد كشيشان از طرف آنان بدون هيچ درك و فهمي از آن، او را ناراحت مي‌كرد. اختلاف در تفسير ثالوث در ميان فرقه‌هاي مختلف مسيحيت او را گيج مي‌كرد و از خوردن شراب و گوشت قرباني به مثابه خون و گوشت مسيح اكراه داشت. درست در همان زماني كه به مسيحيت شك كرده بود، آداب دين اسلام از جمله نمازهاي جماعت و روزة ماه رمضان او را به خود جذب كرد. او هنگام شنيدن آيات قرآن احساس آرامش مي‌كرد. همة اين عوامل سبب شد كه نزد شيخ رفاعي سرور برود و با او در مورد اسلام و مسيحيت به بحث بپردازد. سه سال تمام او در مورد پذيرش اسلام متردد بود هم‌چنان به تحقيقات خود ادامه مي‌داد. در ماه سپتامبر سال 1988 بعد از يك ساعت بحث و مناقشه با شيخ رفاعي، عزت اسحاق از شيخ خواست كه شهادتين را به او تلقين كند و نماز خواندن را به او تعليم دهد. او مسلمان شد و نام خود را به محمد احمد الرفاعي تغيير داد. تمامي پيمان‌هاي رسمي گذشته‌اش را لغو نمود و با عمل جراحي، صليبي را كه بر بدن خود نقش انداخته بود، از پوست خود برداشت. پس از مسلمان شدن پدر و مادر و خويشانش با او قطع رابطه كردند و پدرش او را از شركت تجاري كه با هم شريك بودند، اخراج كرد. اما اين اعمال تأثيري بر روحية محمد احمد الرفاعي نگذاشت و او اكنون يكي از دعوتگران به دين اسلام است.ابراهيم خليل فليبس استاد سابق لاهوت / او در سال 1919 در اسكندرية مصر در خانواده‌اي مسيحي به دنيا آمد. در يك مدرسه آمريكايي در مصر تحصيلاتش را شروع نمود. در جنگ جهاني دوم هنگامي كه اسكندريه مورد حملة هواپيماهاي جنگي قرار گرفت، خانوادة ابراهيم مجبور شدند به اسيوط نقل مكان كنند و در سال 1942 موفق به اخذ ديپلم در دانشكدة تعليمات داخلي در آن‌جا شد. پس از آن به مدت دوسال با نيروهاي نظامي آمريكا كه در مصر بودند، همكاري نمود. اما خبرهاي ناگوار از بدبختي‌ها و ناگواري‌هاي جنگ، ابراهيم را واداشت كه به صلح و آرامش فكر كند و از اين‌رو متوجه‌ كليسا شد و در سال 1945 وارد دانشكده لاهوت شد و سه سال به تحصيل در آن ادامه داد. او علاوه بر تسلط يافتن به زبان‌هاي عربي و انگليسي به مطالعة زبان‌هاي يوناني، آرامي و عبري پرداخت. پس از آن به مطالعه و تحقيق در مورد عهد عتيق و جديد، تفاسير و شرح‌هاي آنها، تاريخ كليسا و نهضت تبليغ براي مسيحيت و ارتباط آن با جامعة مسلمانان پرداخت. او سپس براي مبارزه با مسلمانان و استفاده از نقاط ضعف آنان به مطالعة قرآن و احاديث و فرقه‌های منشعب شده از مسلمانان پرداخت. و برهمين اساس، پايان‌نامة خود را به موضوعي تحت عنوان «چگونگي از بين بردن اسلام به كمك مسلمانان» اختصاص داد. او در سال 1952 موفق به اخذ فوق ليسانس در فلسفه و لاهوت از دانشگاه برنستون ايالات متحدة آمريكا شد. پس از بازگشت به مصر با گروه‌هاي تبليغي مسيحيت به فعاليت پرداخت، و پس از مدتي كه با اين گروه‌ها كار كرد دريافت كه قصد اين گروه‌ها تنها تبليغ مسيحيت نيست بلكه در كنار آن جاسوسي كرده و هدف‌هايي استعماري را دنبال مي‌كنند. او مي‌گويد: «پس از اين‌كه از اهداف گروه‌هاي تبليغي خارجي آگاه شدم، تصميم گرفتم كه ارتباطم را با آنها كم نموده و در عوض با مسلمانان كه هم‌وطن خود من بودند تسامح بيشتري نشان دهم. بنابراين، گاه‌گاهي به ميان جامعة‌ مسلمانان نيز مي‌رفتم تا اين‌كه يك روز صدايي دلنشين من را به خود جلب نمود. آن صدا، صداي يك قاري قرآن بود و آن سال، سال 1955 بود. به آن صداي دلنشين گوش دادم و با شنيدن دو آيه از آن دچار حيرت شدم:
(قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا(1) يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا(2)) (جن/ 1-2)
«(اي محمد (ص)) بگو: به من وحي شده است كه چند نفر از جن اين قرآن را شنيدند و سپس گفتند: ما قرآن عجيبي را شنيديم كه به بالندگي هدايت مي‌كند پس به آن ايمان آورديم و هرگز براي پروردگارمان شريك قائل نمي‌شويم».
 اين آيه به صورت عجيب در درون من رسوخ كرد و هنگامي كه به خانه بازگشتم به سرعت به كتابخانة خود رفته و قرآن را برداشته و شروع به مطالعة آن نمودم اما اين‌بار با قصدي ديگر آن را مطالعه مي‌كردم. من ديگر به دنبال يافتن نقطه‌ ضعف نبودم بلكه شيفتة اين كلام شده بودم يك‌بار، دوبار، سه بار و چندين بار ديگر آن را از اول تا آخر خواندم و هربار بيش از بار قبل مجذوب آن مي‌شدم. هنگامي كه به اين‌ آيات رسيدم كه خداوند مي‌فرمايد:
﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ﴾. (اعراف / 157)
«آناني كه از اين فرستاده و پيامبر درس ناخوانده تبعيت مي‌كنند، احوال او را به صورت نوشته در نزد خود در تورات و انجيل مي‌يابند». 
﴿وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ﴾ (صف / 6)
«(به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [تورات‏] مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است!». 
تصميم گرفتم كه در مورد آنها در كتاب مقدس تحقيق كنم. اگرچه بنا به نظر قرآن، تورات و انجيل تحريف شده‌اند، اما من مي‌خواستم ببينم كه آيا مي‌توان اشاراتي را در اين مورد يافت كه بني اسرائيل زياد به آنها توجهي نكرده‌اند و از اين‌رو درصدد تحريف آنها برنيامده باشند. زيرا آن‌چه كه به وضوح دربارة پيامبري محمد (ص) در تورات وانجيل اصلي آمده است، با توجه به دشمني پيروان اين اديان با اسلام قطعاً تحريف و تبديل شده است. چندسال متوالي به تحقيقات فشردة خود ادامه دادم و سرانجام به واقعيت‌هايي دست يافتم كه تحريف و تبديلي در آنها صورت نگرفته بود. براي مثال در سفر تثنيه كتاب پنجم از كتاب‌هاي تورات چنين آمده است: «پيامبري مانند تو از ميان برادران‌شان مبعوث خواهم نمود و كلامم را در دهان او مي‌گذارم تا به آن‌چه كه من سفارش مي‌كنم با آن سخن گويد»؛ از خودم پرسيدم: منظور از برادرانشان چيست؟‌ اگر منظور بني‌اسرائيل باشد بايد مي‌گفت: 