 مي شود كه آيه مستدل آقاي تيجاني هيچ گونه تطبيقي با خليفه اول حضرت ابوبكر رضي الله عنه   ندارد. كسي كه از اندك عقل و خرد بهره باشد. نمي تواند حضرت ابوبكر رضي الله عنه   را كه با مشركان قتال كرده، فتنه ي بزرگ مرتدان را سركوب نموده و بزرگترين جهاد را در راستاي سربلندي توحيد انجام داده است و خداوند توسط او كيان و هويت اسلام را حفظ كرده است، مشرك بداند، اگر كسي چنين پندارد، بي گمان مبتلا به جهلي عظيم است. 
آقاي تيجاني به ياوه گويي هاي خود ادامه داده مي گويد: وقتي يك مسلمان عادي و معمولي كه در زندگي اش استقامت نشان داده است، فرشتگان بر وي نازل مي شوند و او را درباره ي جاي و جايگاهش، در بهشت بشارت مي دهند كه از عذاب خداوند نترسد و در باره ي آنچه كه از وي فوت شده است در دنيا نگران نباشد و قبل از رسيدن به قيامت براي او بشارت است، پس چرا بزرگان صحابه، آناني كه بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم  بهترين بشر بودند (همانطور كه به ما ياد داده شده بود) آرزو مي كردند كه سرگين حيوانات، دانه ي جو يا كاه جو، مي بودند؟ اگر فرشتگان آنان را بشارت به بهشت مي دادند، هرگز اين آرزو را نمي كردند كه اگر به اندازه ي ثروت تمام جهان طلا مي داشتند، آن را در برابر عذاب خدا فديه مي كردند. خداوند مي فرمايد: )وَلَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِي الْأَرْضِ لافْتَدَتْ بِهِ . . .) (و اگر هر كس كه ستم كرده باشد، همه ي آنچه در زمين است از آن او باشد و همه را فدا كند تا مگر از عذاب رها شود، و چون عذاب الهي را ببيند، پشيماني خود را پنهان نمايند و همانا در حق آنها با انصاف، قضاوت شود و هرگز ستم به آنها نشود.) )وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَبَدَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ) (و اگر آنان كه ستم كرده اند، تمام اموال دنيا را داشته باشند و نظير آن را نيز بياورند و همه را براي رهايي از شدت عذاب روز قيامت، فديه دهند ـ فايده اي برايشان ندارد ـ و از خدا چيزهايي را ببينند كه هرگز حسابش هم نمي كردند و براي آنها ظاهر شود نتيجه ي كارهاي بدي كه انجام مي دادند و عذابي كه آن را به مسخره گرفته بودند، برايشان نازل گردد). آقاي تيجاني بعد از نقل اين دو آيه، مي گويد: من از ريشه قلبم اين آرزو را دارم كه آيه مذكور شامل حال صحابه بزرگ مانند ابوبكر صديق و عمر فاروق نگردد.[245] 
در جواب عرض مي شود: 
اي جاهل و نادان كه بر جهل خود مي بالي، چرا جهالت خودت را براي خوانندگان محترم بر ملا مي سازي؟ دو آيه مذكور را كه تو به آن دو تمسك كردي، به اتفاق همه ي مفسرين، خداوند متعال در اين دو آيه از عذاب روز قيامت خبر مي دهد كه روز قيامت ندامت و توبه سودي نخواهد داشت آيات مذكور متعلق به دنيا نيستند، هر انسان عاقل تفاوت ميان خوف انسان از پروردگارش در روز قيامت و خوف او از پروردگارش در دنيا را مي داند. ابونعيم در ((حليه)) از شداد بن اوس و ابن المبارك در ((الزهد)) از حضرت حسن روايت كرده اند كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرموده است: ((قال الله عزوجل: وعزتي لا أجمع لعبدي أمنين ولا خوفين، إن هو أمنني في الدنيا أخفته يوم أجمع فيه عبادي وإن هو خافني في الدنيا أمنته يوم أجمع فيه عبادي)).[246] ترجمه: سوگند به عزت و جلال خودم دو خوف و دو امن را براي بنده ي خودم جمع نمي كنم. اگر او در دنيا از عذاب من خود را در امان بداند، روزي كه بندگانم را در آن جمع مي كنم (روز قيامت) او را در خوف و بيم خواهم انداخت. اگر او در دنيا از نافرماني من بترسد، روز قيامت او را در امان نگاه داشته و او در آن روز در امان خواهد بود. چنين حديثي را نيز امام اثني عشريه، صدوق ابن بابويه قمي در كتابش ((الخصال)) نقل كرده است: عن الحسن قال: قال رسول الله صلي الله عليه وسلم : قال الله تبارك و تعالي: وعزتي وجلالي لا أجمع علي عبدي خوفين، ولا أجمع له أمنين، فإذا أمنني في الدنيا أخفيه يوم القيامه وإذا خافني في الدنيا أمنته يوم القيامه)).[247]         
خداوند مي فرمايد دو خوف يا دو امن را براي بندگانم، جمع نمي كنم. اگر بنده ي من در دنيا از من بترسد، روز قيامت در امان خواهد بود و اگر در دنيا خود را در امان بداند، روز قيامت دچار بيم و وحشت خواهد شد. آري، كسي كه اندك درك و فهم دارد، اين واقعيت را مي داند، كه هر كس در دنيا از معصيت خدا بترسد و از آن دوري كند، روز قيامت در امان خواهد بود. زيرا كه خوف بنده از پروردگارش در دنيا موجب اجر و پاداش است. بنابراين، هر كس كه خوف مومن در دنيا را مانند خوف كافر در آخرت بداند، او مانند كسي است كه تاريكي را مساوي با نور، آفتاب را برابر با سايه و زندگان را بسان مردگان مي داند.[248] ((وإني أتمني من كل قلبي أن لايشمل الجهل دكتوراً كبيراً مثل محمد التيجاني المساوي)) ‍!!؟ من از ريشه ي قلبم آرزو دارم كه اين جهالت شامل حال دكتري بزرگ مانند آقاي تيجاني نشود!!!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:46.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:47.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:48.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:49.txt">قسمت چهارم</a></body></html>نقدي بر ديدگاه تيجاني درباره ي حضرت ابوبكر
و فاطمه زهرا رضي الله عنهما در جريان فدك
آقاي تيجاني بعد از بحث درباره اينكه شيخين عليه خود گواهي مي دهند، مي نويسد ((. . . پديده هاي دلخراش بعد از وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را من بخوبي در خاطر دارم و مي دانم كه با حضرت زهراء دختر مطهرش چه كردند، در حالي كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرموده بود: ((فاطمه پاره تن من است. هر كس او را ناراحت كند، مرا ناراحت كرده است.)) فاطمه به ابي بكر و عمر گفته بود: من شما را به خدا سوگند مي دهم، آيا شما از رسول الله صلي الله عليه وسلم  نشنيده بوديد كه فرمود: ((خشنودي فاطمه خشنودي من است و ناراحتي وي، ناراحتي من است و هر كس دخترم فاطمه را دوست دارد، او مرا دوست دارد، هر كس فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است. هر كس فاطمه را ناراحت كند، مرا ناراحت كرده است. ابوبكر و عمر گفتند: آري، ما اين مطلب را از رسول الله صلي الله عليه وسلم  شنيده بوديم. فاطمه گفت: من خدا و فرشتگان را گواه مي گيرم كه شما مرا خشنود نكرديد، مرا رنجانديد. اگر من رسول خدا را ملاقات كنم از دست شما شكايت خواهم كرد.)) ما را بگذار از اين حادثه كه دلها را پر خون مي سازد و شايد هم اين قتيبه كه يكي از علماي مبرز اهل سنت در علوم و فنون بسياري است و نوشته هاي زيادي در تفسير، حديث، لغت، نحو و تاريخ دارد آخر عمري شيعه شده باشد! همان طور كه يكي از متعصبان، يك بار چنين به من گفت زيرا كتاب ((تاريخ الخلفاي)) او را به او نشان دادم، و بي گمان اين تبليغات عاجزانه ي كساني است كه راه و چاره ندارند. پس طبري هم نزد ما شيعه شده ا