درباره او مي گويد: متروك الحديث، دروغگو و شيعه است. علي بن مديني او را وضع حديث مي داند. ساير ائمه حديث او را ضعيف معرفي كرده اند.[809] درباره عبدالله بن عبدالقدوس ذهبي مي گويد: ((اهل كوفه و رافضي است و در ري زندگي كرده است. از اعمش و غيره روايت كرده است، ابن عدي مي گويد: اغلب رواياتش درباره فضايل اهل بيت هستند. يحيي مي گويد: رافضي، خبيث و غير قابل اعتبار است، نسايي و غيره مي گويد: ((ثقه نيست))، دارقطني مي گويد: ((ضعيف است)). ابو معمر مي گويد: عبدالله بن عبدالقدوس آدم ناپاكي است.[810] احمد بن علي مي گويد: درباره او از زنيج، شيخ رازي سوال كردم، گفت: ((من او را رها كردم و چيزي از وي نقل نمي كنم و او مورد رضايت نيست.[811] حديث مورد بحث از لحاظ متن به دلايل زير باطل است:  
(الف) روايتي را كه آقاي تيجاني نقل كرده است، ناقص و ناتمام است. روايت كامل چنين است: علي مي گويد: وقتي آيه )وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) نازل شد، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مرا طلب كرد و فرمود: ((اي علي، خداوند مرا امر كرده كه خويشاوندان نزديك خود را انذار كنم، من ناراحت شدم و فكر مي كردم، هرگاه چنين كنم، ممكن است عمل ناپسنديده اي از آنان مشاهده شود، لذا سكوت اختيار كردم، بالاخره جبراييل نزد من آمد و گفت: اي محمد، اگر به دستور پروردگارت عمل نكني، معذب خواهي شد، پس شما مقداري غذا، شامل يم ران گوسفند و يك كاسه شير براي ما درست كن و اولاد عبدالمطلب را دعوت كن تا من براي آنان سخن گفته و ماموريت خود را انجام بدهم. علي مي گويد: ((چنين كردم و اولاد عبدالمطلب را كه تعدادشان در آن ايام چهل تن بود، براي رسول الله صلي الله عليه وسلم  گرد هم آوردم، در ميان آنان، عموهاي رسول الله صلي الله عليه وسلم  يعني، ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب نيز بودند. وقتي فرزندان عبدالمطلب نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  گرد هم آمدند، مرا امر كرد تا طعام را براي آنان بياورم ـ طعام را حاضر كردم وقتي طعام روي سفره گذاشته شد، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، تكه اي از گوشت برداشت و با دندانها آن را نصف كرد و سپس آن را در گوشه كاسه گذاشت، و فرمود: با ذكر نام الله بخوريد. همه آنان تا سير خوردند. و هر چند كه به ظاهر آن غذا براي بيش از يك نفر كفايت نمي كرد. بعد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((اي علي حاضران  را بنوشان)) كاسه شير را تقديم كردم، همه آنان تا سير نوشيدند، هر چند كه مقدار شير به ظاهر براي بيش از يك نفر كفايت نمي كرد. وقتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  قصد كرد تا سخن گويد: ابولهب در سخن گفتن از وي پيشي گرفت و گفت: اين شخص شما را جادو كرده است. مردم همه متفرق شدند و رسول الله صلي الله عليه وسلم  موفق به ايراد سخن نشد. روز بعد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به من (علي) گفت: همانا اين مرد (ابولهب) در سخن گفتن از من سبقت گرفت و تو شنيدي آنچه كه گفت و مردم قبل از اينكه به سخنان من گوش كنند، متفرق شدند، مانند ديروز دوباره براي ما غذا درست كن و زمينه تجمع آنان را فراهم كن ـ علي مي گويد: ((همين كار كردم، همه تا سير خوردند و نوشيدند. بعد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به ايراد سخن پرداخت و فرمود: ((اي فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند، من هيچ جواني را در سرزمين عرب سراغ ندارم كه بهتر از آنچه كه من براي شما آورده ام، براي قوم خودش آورده باشد، من خير و سعادت دنيا و آخرت را براي شما آورده ام، خداوند مرا امر كرده تا شما را بسوي او دعوت كنم، چه كسي از شما آمادگي دارد تا مرا در اين راستا ياري كرده، برادر، وصي و جانشين من در ميان شما باشد. علي مي گويد: من حاضرم تا وزير و معاون تو باشم. رسول الله صلي الله عليه وسلم  گردن مرا گرفته و بعد فرمود: ((هما اين، برادر، وصي و جانشين من در ميان شما است، از وي حرف شنوي داشته و به گفته هاي او عمل كنيد ـ مردم بلند شدند، شروع به خنده كرده و خطاب به ابوطالب گفتند: ((آري، محمد تو را حكم كرده كه حرف فرزندت را شنيده و از وي اطاعت كني.)) در طريقي ديگر آمده است: هيچ كس از حاضرين به رسول الله صلي الله عليه وسلم  جواب نداد، علي بلند شد و گفت: من حاضرم اي پيامبر خدا ـ رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود ((بنشين)) ـ رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي بار دوم و سوم همان مطالبه را تكرار كرد. كسي جواب مثبت نداد ـ علي بلند شد و گفت: ((من حاضرم، اي رسول خدا ـ رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((بنشين تو برادر من هستي[812]. . . الخ.
من تيجاني را به خاطر پنهان كردن اين بخش از حديث كه آثار دروغ و وضاع بودن او را آشكاري سازد به دلايل زير مذور مي دانم: 
(الف) در حديث مذكور آمده است كه (تعداد بني عبدالمطلب در آن ايام به چهل تن مي رسيد). تاريخ گواهي مي دهد كه تعداد آنان به بيست تن نرسيده بود، چه رسد تا به چهل! ((زيرا جز چهار تن: عباس، ابوطالب، حارث و ابولهب كسي ديگر از بني عبدالمطلب باقي نمانده بود. و تمام فرزندان عبدالمطلب از اين چهار نفر هستند كه همانا بنو هاشم مي باشند، و از عموهاي رسول الله صلي الله عليه وسلم  فقط چهار تن زمان نبوت را دريافته اند. و آنان عبارت بودند از: عباس، حمزه، ابوطالب، و ابولهب ـ اما عموهاي و پسر عموها از اين قرار بودند: ابوطالب چهار تا پسر به نامهاي علي، عقيل، طالب و جعفر داشت. عباس تمام فرزندانش صغير و نابالغ بودند و در مكه حتي پسر بالغ نداشت. اگر بپذيريم كه بالغ بودند، باز هم سه3 تا بيش نبودند عبدالله، عبيدالله و فضل نام داشتند و قثم، بعد از اين سه3 به دنيا آمده بود و بزرگترين آنان فضل بود و عباس كنيه اش را از فضل گرفته بود. حارث و ابولهب فرزندانشان بسيار اندك بودند. حارث فقط دو پسر، به نام ابوسفيان و ربيعه داشت و هر دو تا در آخر مسلمان شدند. هم چنين فرزندان فرزندان ابولهب بعد از فتح مكه مسلمان شده اند ـ او سه3 فرزند پسر داشت و دو تا از آنان يعني عتبه و مغيث مسلمان شده اند.[813] 
(ب) اين روايت با روايتي ديگر كه تمام علماي حديث بر صحت و ثبوت آن اتفاق دارند، متعارض است. بخاري و مسلم در صحاح خود از ابن عباس روايت كرده اندك ((وقتي آيه (وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) نازل شد. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بالاي كوه صفا رفته، ندا مي داد، اي بني فهر، اي بني عدي و اي قبايل قريش. مردم تجمع كردند ـ حتي كساني كه از بيرون آمدن معذور بودند، كسي را براي كسب اطلاعات فرستادند، تا معلوم كنند كه جريان چيست؟ ابولهب  و ساير قريش جمع شدند. رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((آيا اگر من خبر بدهم كه لشكري از دره بر شما حمله آور است، اين سخن مرا مي پذيريد؟ همه جواب دادند: بلي، اي رسول خدا، ما همواره از شما صداقت و راستگويي را تجربه كرده ايم ـ آنگاه رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((پس بدانيد، من شما را به عذاب بسيار دردناكي اخطار مي دهم. ابولهب گفت: ((هلاك شوي، به همين خاطر ما را اينجا جمع كرده اي ـ آنگاه اين آيه )تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ . . . 