گرانند، همان طور كه در حق عثمان ستم كردند، بر ما نيز ستم خواهند كرد. لذا ما بخاطر از بين بردن حمله ي احتمالي آنان در آينده، از خود دفاع مي كنيم، روي اين تاويل دفاع از خود نه تنها جايز بلكه واجب است و ما آغاز گر در گيري و قتال نيستيم و آنان هستند كه عليه ما جنگ را آغاز كرده اند. 
3- با توجه به آنچه كه عرض شد، نصوص و روايات ثابت از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  حكايت از آن دارند كه ترك قتال به سود دين و دنياي هر دو فريق بود. زيرا قتال نه واجب بود و نه مستحب. عليy هر چند كه با حق نزديكتر بود تا معاويه، ولي باز هم اگر قتال را ترك مي كرد، به نفع او و ساير مسلمانان مي شد و از ريختن بسياري خونهاي معصوم جلوگيري به عمل مي آمد. روي همين اصل، عمران بن حصين از هر گونه معامله و فروش مهمات نظامي منع مي كرد و مي گفت: ((لا يباع السلاح في الفتنه)) در زمان جنگ به هيچ فريقي اسلحه فروخته نشود. سعد بن ابي وقاص، محمد بن مسلمه، ابن عمر، اسامه بن زيد و اغلب سابقين اولين از مهاجرين و انصار كه در آن زمان در قيد حيات بودند، به منع فروش اسلحه در دوران جنگ فتوا مي دادند.[740] و دليل كناره گيري بسياري از بزرگان صحابه در مشاجرات فريقين همين بود. بنابر همين اصل، بسياري از علماي اهل سنت قتال با گروه باغي را لازم نمي دانند. آنان مي گويند: خداوند، در بدو امر دستور قتال با شورشيان را نداده است بلكه دستور داده است، هرگاه دو گروه از مسلمانان درگير شدند، ميان آنان صلح و آشتي برقرار كنيد، اگر يكي از فريقين صلح را نپذيرفت و به بغاوت ادامه داد، آنگاه، عليه گروه باغي و سركش جنگ شود.[741] آري، ادعاي آقاي تيجاني داير بر اينكه معاويه دستور قتال با علي را صادر كرده است، كذب و دروغ محض است. 
4- به فرض محال اگر بپذيريم كه مخالفين حضرت عليy عاصي بودند نه مجتهد و تاويل كننده، باز هم نقصي متوجه ايمان آنان نشده و اين امر منافي بهشتي بودن آنان نيست. خداوند در آيه (10-9) سوره حجرات مي فرمايد: )وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) ((هرگاه دو گروه از مسلمانان وارد قتال و درگيري شدند، ميان آنان صلح و آشتي برقرار كنيد. اگر يكي از آن دو گروه بر ديگري تجاوز كرد، با گروه تجاوز گر قتال شود تا اينكه از تجاوز دست برداشته و تابع فرمان حق گردد اگر آماده ي اطاعت از فرمان شد آنگاه ميان آن دو گروه با رعايت قسط و عدل، صلح برقرار كنيد. و عدالت كنيد كه خداوند اهل عدل را دوست دارد. همانا مومنان با هم برادرند. ميان برادرانتان صلح و آشتي برقرار كنيد و از خدا بترسيد تا به تقوا برسيد. در دو آيه مذكور، از دو گروه در گير، به عنوان مومن ياد شده است هر چند كه آنان مخالف يكديگر بوده و عليه يكديگر دست به قتال زده باشند، مسلماً اگر بغاوت يك گروه عليه گروهي ديگر بر اساس تاويل و به خاطر اينكه هر فريق خود را محق دانسته باشد، صورت گيرد، اين امر هرگز مانع از اجتهاد نمي باشد، خواه اجتهاد درست باشد يا خطا ـ اينجا است كه اهل سنت نسبت به هر فريق ترحم نموده قضاوت منصفانه را در نظر گرفته اند ـ همان طور كه خداوند فرموده است: )وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) (سوره ي حشر: 10) ((آناني كه بعد از گذشتگان مي آيند، مي گويند: پروردگارا، ما و برادران مومن ما را كه در ايمان از ما سبقت گرفته اند، مورد مغفرت قرار بده، و در دلهاي ما هيچ گونه كدورتي در حق اهل ايمان جاي نده، پروردگارا، تو بخشنده و مهربان هستي.)) 
5- احاديث صحيحه و ثابته نيز مويد و مبين اين مطلب هستند كه هر دو فريق به يك هدف دعوت مي كردند و براي احيا و احقاق آنچه كه آن را مي پنداشتند، تلاش مي كردند و هر دو فريق از هوس خواهي و تبعيت از باطل به دور بودند. امام بخاري در صحيح خود از ابوهريرهy نقل كرده است: ((قال رسول الله صلي الله عليه وسلم  لاتقوم الساعه حتي يقتتل فئتان دعواهما واحده))[742] رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: تا وقتي كه دو گروه كه موضع شان يكي است وارد درگيري نشده اند، قيامت بر پا نخواهد شد. همان گونه كه مشاهده مي شود حديث مذكور نشانگر اين مطلب است كه هر دو فريق دعوت گر يك هدف و تابع يك دين و آيين بوده اند. امام مسلم در صحيح خود از حضرت ابي سعيد خدري آورده است: ((قال رسول الله صلي الله عليه وسلم  تمرق مارقه عند فرق من المسلمين يقتلهما اولي الطائفتين بالحق))[743] (گروهي از خوارج بروز خواهد كرد و توسط يك فريق از مسلماناني كه با هم در گير مي شوند و نزديك تر به حق هست كشته خواهند شد) 
اين حديث حكايت از آن دارد كه هر دو فريق خواهان حق بودند و براي حق مي جنگيدند و البته حق با علي بود. زيرا او بود كه با اين طايفه، يعني خوارج در نهروان قتال كرد. امام نووي در شرح اين حديث مي گويد: ((حديث مذكور به صراحت مبين اين مطلب است كه هر دو فريق مومن هستند و هيچ كدام به خاطر قتال عليه ديگري از ايمان خارج نمي شوند.[744] 
6- درباره باغي بودن معاويه، بايد عرض شود كه معاويه در بغاوت يا متاول بوده است يا بدون تاويل قصداً و عمداً اقدام به چنين عملي كرده است؟ در هر حال معاويه از اين گناه (بغاوت) يا هر گناهي ديگر معصوم نبوده است. اهل سنت او را پاك نمي دانند بلكه مي گويند كه گناه علل و اسبابي دارد و بوسيله توبه عفو خواهد شد. ابن كثير در بدايه از مسور بن مخرمه روايت مي كند و مي گويد: مسور بن مخرمه نزد معاويه رفت وقتي وارد خانه ي او شد، سلام كرد. معاويه گفت: اي مسور تو چرا بر ائمه طعن كردي؟ مسور مي گويد: در جواب گفتم: ((از اين ما را در گذر بفرما و براي هدفي كه آمده ام مرا ياري بفرما.)) معاويه گفت: در مورد هدف خودت بايد با من حرف بزني. مسور مي گويد: تمام عيوب او را به او بازگو كردم، معاويه گفت: تو از گناهان نيز پاك نيستي، آيا تو نداري گناهاني كه اگر مورد مغفرت قرار نگيري، تو را هلاك مي كنند؟ مسور مي گويد: گفتم: آري، من مرتكب گناهاني شده ام كه اگر بخشوده نشوند، موجب نابودي من خواهند بود. معاويه گفت: تو بنابر چه دليلي خود را بيش از من مستحق مغفرت مي داني؟ به خدا سوگند مسئوليتهايي كه من در ارتباط با اصلاح مردم، اقامه حدود، جهاد و ايجاد صلح و آشتي ميان مردم دارم به حدي زياد هستند كه به جز الله كسي ديگر آمار و ارقام آنها را نمي داند، به مراتب از عيوب و گناهان من بيشترند، و من پيرو دين و آييني هستم كه خداون