رده است كه از خانه بيرون نرود)). مي گويم: 
(الف) عايشه براي به نمايش گذاشتن تجمل جاهليت از خانه بيرون نرفته بود. 
(ب) . . . دستور استقرار در خانه با خروج از خانه به خاطر انجام ماموريت و حفظ مصلحت منافاتي ندارد. مانند خارج شدن به منظور اداء حج و عمره يا خارج شدن همراه با شوهر براي مسافرت، زيرا كه آيه مذكور در دوران حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  نازل شده بود و رسول الله صلي الله عليه وسلم  بعد از نزول آن، ازواج مطهرات را با خود به مسافرتها مي برد. مثلاً در حجه الوداع حضرت عايشه را با خود به سفر حج برد و در همان سفر او را براي انجام عمره با برادرش عبدالرحمن به تنعيم فرستاد و حجه الوداع بعد از نزول اين آيه و اندكي كمتر از سه3 ماه قبل از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  صورت گرفته است و به همين خاطر همسران رسول الله صلي الله عليه وسلم  در دوران خلافت حضرت عمر به سفر حج مي رفتند همان گونه كه با خود رسول الله صلي الله عليه وسلم  به حج رفتند. اگر مسافرت همسران رسول الله صلي الله عليه وسلم  و ساير زنان به منظور تحقق مصالح جايز است، عايشهy نيز معتقد بود كه اين بيرون رفتن و مسافرت به منظور حفظ و رعايت مصلحت مسلمانان است.[658] 
4- . . . آقاي تيجاني مدعي است كه عايشه بدليل عدم محبت با علي بن ابي طالب، قتال با وي را مباح و حلال دانسته است و دليل عدم محبت او با علي بن ابي طالب اين بوده است كه علي در جريان افك، پيامبر صلي الله عليه وسلم  را به طلاق دادن عايشه مشورت داده بود. و اين تنها پاسخ علماي اهل سنت است.)) 
مي گويم: 
(الف) . . . اگر جواب علماي اهل سنت همين است، پس چرا قول حداقل يكي از علماي اهل سنت را ذكر نكرده اي؟ يا اينكه تو از مرز نهايي دروغ نيز قدم را فراتر گذاشته و هيچ جريان را بدون آميزش با باطل و بهتان بيان نمي كند. 
(ب) آري، جريان افك كه خداوند ام المومنين را از آن سوي هفت آسمان از آن تبرئه كرده است، در بخشي از آن رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  درباره ي فراق عايشه از بعضي از اصحاب، نظر خواهي كرده بود و موضع علي بن ابي طالب چنين بود: ((خداوند تو را در مضيقه قرار نداده است، زن تنها عايشه نيست و از كنيز سوال كن واقعيت را براي تو مي گويد.))[659] 
حضرت علي با بيان اين موضع به طلاق و تفريق عايشه اصلاً اشاره نكرده بود لكن او وقتي اضطراب و ناراحتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  را ديد، بسيار مايل شد كه هر چه زودتر اين ناراحتي را بزدايد و لذا به اين مطلب اشاره كرد و به خوبي مي دانست كه در صورت فراق، جبران آن در صورت برائت يا سوال كردن از كنيز با رجوع كردن ممكن است، علي بن ابي طالب مصمم نبود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را طلاق دهد و اين مطلب از سخنان علي روشن است، به همين خاطر ابن حجر مي گويد: ((انگيزه اين سخن علي، رعايت و ترجيح جانب رسول الله صلي الله عليه وسلم  بود. زيرا پريشاني رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي حضرت علي ناراحت كننده بوده است و بدليل غيرت شديد رسول الله صلي الله عليه وسلم ، علي بر اين باور بود كه اگر رسول الله صلي الله عليه وسلم  همسرش را طلاق دهد ناراحتي و غم و اندوه ناشي از جانب او، زايل مي شود و در صورت تحقق برائت، نگراني ناشي از فراق، با رجوع جبران مي شود.[660] امام نووي مي فرمايد: مناسب و شايسته در حق علي همين بود. زيرا او موضعش را به صلاح رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي دانست و آن را نصيحت و خير خواهي در حق او مي پنداشت و رفع نگراني خاطر رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي او از هر چيز بيشتر حايز اهميت بود.[661] شيخ ابو محمد بي ابي همزه مي گويد: ((علي در مشوره طلاق مصمم نبود. زيرا او بعد از اشاره به فراق گفت: ((سل الجاريه تصدقك)) از كنيز سوال كن تا واقعيت امر را براي تو بيان كند. او در واقع معامله را به راي خود رسول الله صلي الله عليه وسلم  موكول كرد. مي توان گفت كه با توجه به سياق و سباق قضيه، حاصل و نتيجه مشورت حضرت علي چنين بوده است: ((إن أدرت تعجيل الراحه ففارقها)) (اگر مايل هستي كه اضطراب و ناراحتي به سرعت برطرف شود، او را از خود جدا كن. ((وإن أردت خلاف ذالك فابحث عن حقيقه الأمر)) ـ اگر چنين تمايلي نداري، آنگاه درباره ي واقعيت تحقيق كن تا قضيه روشن شود ـ زيرا علي يقين داشت كه بريره خلاف آنچه كه مي داند به پيامبر صلي الله عليه وسلم  نمي گويد و او (بريره) درباره عايشه جز عفت و پاكدامني چيزي ديگر نمي دانست.[662] 
5- . . . تيجاني مي گويد: علماي اهل سنت مي خواهند ما را متقاعد كنند كه مشورت دادن علي به پيامبر درباره طلاق دادن عايشه، ((بر فرض صحت آن)) دليلي است شرعي براي اينكه عايشه از امر پروردگارش تخطي كند، حجابي را كه خداوند بر وي لازم كرده بود رعايت نكند، سوار شتري شود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را از سوار شدن بر آن منع كرده بود. . . الخ آقاي تيجاني در پاورقي كتابش طبري، ابن اثير مدائني و غيره را كه حوادث سال 36 هجري را ذكر كرده اند، به عنوان ماخذ و منبع قول مذكور ذكر كرده است.[663] 
در پاسخ به اين سخن او مي گويم: 
أ- . . . اگر به تاريخ طبري و به ويژه به آن بخش از آن، كه حوادث سال 36 هجري را بيان مي كند، نگاه شود، كمترين اشاره اي به اين رويدادها به گونه اي كه تيجاني مي گويد، نشده است. اگر چه طبري روايات زيادي را پيرامون جنگ جمل در آن نقل كرده است. اتفاقاً روايتي كه در خصوص جنگ جمل در آن نقل شده است، عليه ديدگاه تيجاني در آنها سخن به ميان آمده است. اين روايات مبين اين مطلب هستند كه عايشهy همراه با طلحه و زبير به قصد اصلاح وارد صحنه شده بودند. طبري نقل كرده است كه عليy قعقاع بن عمرو را نزد مردم بصره فرستاد تا دليل خروج و قيام آنان را معلوم كند. . . قعقاع وارد بصره شد و نخست نزد ام المومنين حضرت عايشهy رفت و سلام كرد و بعد پرسيد: اي مادر، تو چرا به بصره آمده اي، چه عاملي موجب شده كه تو به اينجا مسافرت كني؟ عايشهy در جواب فرمود: ((فرزندم، تنها عامل، ((اصلاح بين الناس)) است. قعقاع گفت: طلحه و زبير را اينجا بياور و آنان را در مجلس خود طلب كن تا تو از سخنان من و از سخنان آن دو با خبر شوي ـ عايشه بدنبال آنان قاصد فرستاد و آنان آمدند. قعقاع گفت: من از ام المومنين پرسيدم: چه عاملي باعث شده است كه او به بصره بيايد؟ ام المومنين فرمود: ((اصلاح بين الناس)) نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا شما از ام المومنين پيروي مي كنيد يا با وي مخالفت مي كنيد؟ آن دو گفتند: نحن متبعان[664]. يعني از ام المومنين پيروي مي كنيم. مورخ طبري ثابت كرده است كه مسببان و عاملان قتل هزاران مسلمان، همانا قاتلان عثمان صلي الله عليه وسلم  هستند، او مي گويد: وقتي مردم با اطمينان در جاهاي مورد نظر خود منزل گرفتند، علي، طلحه و زبير، وارد مذاكره شدند و در مسايل اختلافي به توافق رسيدند، صلح و پايان دادن به جنگ را مناسبترين راه تشخيص دادند. و آن هم هنگامي كه ديدند امور پراكنده مي شود و بعدها قابل تدارك نيست و با همين موقف علي به طرف سپاه خود رفت. طلحه و زبير 