 لسان عمر يقوله به)[562]ـ خداوند حق را بر زبان عمر نهاده و او حق را مي گويد. 
2- . . . طبري در تفسير خود پانزده اثر پيرامون ((كلاله)) از حضرت عمر بن خطاب نقل كرده است. يكي از آنها حديث مسلم بود كه بيان گرديد اما آقاي تيجاني چنان گرفتار تعصب شده است كه از ميان همه اين آثار فقط اين قول عمرy كه فرمود: (لئن أعلم الكلاله أحب إلي من أن يكون لي مثل جزيه قصور الروم) را مي بيند. عبارت حديث نيز به گونه اي كه تيجاني نقل كرده است، نيست در حديث ((قصور الروم)) آمده نه ((قصور الشام)). بسيار شگفت آور است، آقاي تيجاني در نقل محض نيز تصرف مي كند، اين چه انصاف است!؟ البته اين اثر بر فرض صحت آن، فوقش اين است كه حضرت عمرy مي خواست معني كلاله را از قول رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بداند تا قضاوت او در اين باره موافق با حق و حقانيت باشد. اين نشانگر ولع و علاقه عميق او درباره فراگرفتن حق و رسيدن به آنچه كه صحيح است، مي باشد، آيا اين انگيزه، چيز بدي است كه مورد نكوهش قرار گيرد؟! 
3- حديثي را كه ابن ماجه در سنن خود از عمر روايت كرده است كه مي گويد: (ثلاث لئن يكون رسول الله بينهن . . . الخ) اين حديث منقطع است. به دليل اينكه مره بن شراحيل همداني با حضرت عمرy ملاقات نكرده است و آلباني در ضعيف سنن ابن ماجه آن را ضعيف قرار داده است. لذا آن حديث به دليل ضعيف بودن قابل استدلال نمي باشد.[563] 
آقاي تيجاني به هذيانش ادامه داده، مي گويد: نخستين صحابي كه اين در را به تمام معني باز كرد، خليفه دوم است. او بود كه در برابر نص قرآن، بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  به راي خود عمل كرد و سهم مولفه القلوب را از مال زكات كه قرآن براي آنان فرض كرده بود، حذف كرد. و گفت: ((لا حاجه لنا فيكم))[564] (ما به شما نيازي نداريم.) مي گويم: 
1- . . . اجتهاد و عمل كردن به راي از ساير صحابه ثابت است. از جمله از ابوبكر، عمر، عثمان، علي و ابن مسعود و غيره. و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در همين خصوص فرموده بود: ((وقتي حاكم بر اساس اجتهاد صحيح قضاوت كند. او دو اجر دارد و اگر اجتهادش صحيح نباشد، يك اجر به وي مي رسد.[565] (صحيح مسلم مع الشرح باب الاقضيه برقم 1716) اجتهاد صحابه و حتي ساير مجتهدين هرگز در برابر نصوص نبوده و نيست و چنين تفكري نشانه و دليل روشني بر جهالت تيجاني است، بلكه اجتهاد آنان درباره ي درك و فهم نصوص قرآني و نبوي است. يا درباره امور و مسايل مستحدثه است. زيرا كه صحابي شاهد نزول قرآن است و درباره حكمت تشريع و اسباب نزول آگاهي كامل دارد و صحبت طولاني او با رسول الله صلي الله عليه وسلم  موجب شده است كه او شريعت را خوب بفهمد.[566] علاوه بر اين، بعضي از صحابه بر خلاف نصوص نيز اجتهاد كرده اند ولي دليلش اين بوده كه نصوص به آنان نرسيده اند و وقتي كه حق براي آنان روشن شده بلافاصله از آن پيروي كرده اند.
2- . . . البته در ارتباط با شخص حضرت عمرy بايد عرض شود كه او به خوبي واقف و آگاه بود كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مولفه القلوب را به دليل اينكه مسلمانان ضعيف بودند و به خاطر بدست آوردن دلهايشان و جلوگيري از خطر احتمالي كه از طرف آنان متوقع بود، سهم مي داد. ولي در شرايطي كه مسلمانان مقتدر و قوي بودند و هيچ نيرويي توان تعرض به آنان را نداشت دليلي وجود نداشت كه مال زكات به آنان داده شود. بدون ترديد اين اجتهاد او بود در اين مساله، و تمام صحابه با اين راي او موافقت كردند و بر حذف مولفه القلوب از مصرف زكات در آن وقت اجماع منعقد گرديد. بي ترديد، اين اجماع، اجتهاد در برابر نص قرآني نبود بلكه عين مقصود و هدف نص بود. اما اين بچه رافضي كه نه معني نص را مي داند، نه مدلول آن را مي فهمد و نه از اجتهاد و شرايط آن خبر دارد، در قرن بيستم عرض اندام نموده، خود را از صحابي كه در كنار رسول الله بزرگ شده و با وي عمري را سپري كرده است، نصوص قرآني و حديثي را تر و تازه از زبان رسول الله صلي الله عليه وسلم  شنيده است، عالمتر و آگاه تر پنداشته، صحابي جليل القدر رسول الله صلي الله عليه وسلم  را متهم به اجتهاد در برابر نص مي كند و به خود اجازه مي دهد كه از اول تا آخر كتابش آيه هاي قرآن و احاديث نبوي را طبق دجل، فريب، و تدليس و دروغي كه همواره از آنها استفاده مي كند، بي گمان اين يك آفت بزرگي است. 
3- حضرت علي بن ابي طالب نيز در جريان جنگ جمل و صفين اجتهاد كرده بود، اجتهادي كه به كشتن هزارها مسلمان انجاميد و او به مقصد و هدفش هم نرسيد و هيچ نصي را كه موجب تقويت و تاييد موضعش در قتال باشد، ارائه نداد و بدان متمسك نشد، همه اين قتال بر اساس راي و اجتهاد او بود و اكثريت صحابه نيز با وي موافق نبودند. اگر اين اجتهاد براي صاحبش قابل عفو و اغماض است، پس اجتهاد عمر چرا چنين نباشد؟! آقاي تيجاني مي گويد: حادثه ي ديگري كه حكايت از خود رايي عمر دارد، و او در آن حادثه با حضرت رسول الله صلي الله عليه وسلم  مخالفت كرده و خلاف امر او عمل كرده است، براي عمر پيش آمده است و آن همان حادثه بشارت دادن مردم به بهشت است. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  ابو هريرهy را فرستاد و به او فرمود: هر كسي را ديدي كه با صدق دل و اخلاص كلمه لا اله الا الله را مي گويد، خوش خبري بهشتي بودنش را برايش اعلام كن. ابو هريره بيرون رفت تا اين بشارت را براي مردم اعلام كند، در راه عمر او را مي بيند و او را از اين اعلام منع مي كند و چنان سيلي به او مي زند كه ابو هريره پشت سر بز زمين مي افتد: ابو هريره گريان نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بر مي گردد و او را از ماجرا آگاه مي كند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بر مي گردد و او را از ماجرا آگاه مي كند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از عمر مي پرسد: چه چيز باعث شد كه چنين حركتي از تو انجام گيرد؟ عمر پرسيد: يا رسول الله صلي الله عليه وسلم  شما او را براي اعلام چنين بشارتي امر كرده بودي؟ رسول اكرم فرمود: آري، عمر گفت: چنين نكن زيرا من احتمال مي دهم كه در آن صورت مردم به ((لا اله الا الله)) اتكال كرده، عمل را ترك مي كنند.[567] 
مي گويم: 
1- خواننده ي محترم، دقت كن جناب تيجاني اين حديث را ذكر نموده و به صحت آن اعتراف دارد ولي نه به خاطر اينكه رجال سند وي مردان عادلي هستند بلكه فقط به خاطر اينكه به زعم باطل او، اين حديث نقص و عيبي را متوجه عمر مي كند اما . . .! 
2- . . . اين حديث در واقع بزرگترين سند دال بر بينش و فقه حضرت عمرy به حساب مي آيد و حكايت از آن دارد كه سخن حق همواره از زبان او بيرون مي آيد. اين حديث در واقع مظهر و مصداق گفته رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  است كه فرمود: ((إن الله وضع الحق علي لسان عمر بقول به))[568] از عبدالله بن عمرy روايت است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: رأيت كأني أتيت بقدح لبن فشربت منه فأعطيت فضلي عمر بن الخطاب، قالوا فما اولته يا رسول الله؟ قال: العلم. 
ترجمه: عبدالله بن عمرy مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: در خواب، ظرفي پر از شير به من داده شد، من از آن سير نوشيده و باقيمانده را ب