دهيم، البته ممكن است تو را براي جهاد بفرستم و مال غنيمتي نصيب تو شود.[557] علاوه بر اين، روايات ديگري نيز هست كه در آنها به تقليل مهريه سفارش شده است. 
 (ت) اين آيه (وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً) كه آن زن بدان استناد كرده و قول حضرت عمر را نقد كرده است، با توجيه و تاويل حضرت عمرy منافات ندارد. فوقش اين است كه شخصي كه قادر به پرداخت مهريه سنگين كه در آيه به قنطار از آن ياد شده است. باشد، برايش جايز است كه مهريه سنگين بپردازد ولي او كه عاجز و فاقد توان مالي باشد مكلف به چنين اقدامي نيست. زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نكوهش كرد شخصي را كه در برابر چهار اوقيه ازدواج كرده بود. بدليل اينكه اين مقدار از مهريه مناسب حال آنان نبود يا اينكه زياد بود. اين توجيهات همگي درست است بر فرض اينكه آيه مذكور دال بر جواز مغالات مهور باشد. 
فرض ديگر اين است كه آيه بر مباح بودن كثرت مهريه دلالت ندارد ـ بلكه اين تمثيل و تشبيه كثرت است به صورت مبالغه، امام قرطبي بعد از نقل ديدگاه كساني كه معتقد به جواز كثرت مهريه هستند، مي گويد: ((عده اي بر اين عقيده هستند كه آيه دال بر مباح بودن كثرت مهريه نمي باشد. زيرا تشبيه به قنطار بر سبيل مبالغه است، آيه به منزله اين است كه گفته شود: ((اين تعداد زياد از مهريه را داده ايد كه كسي براي مهريه چنين مبلغ زيادي را نمي دهد)) اين آيه مانند قول رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  است كه فرمود: (هر كس به خاطر خشنودي الله مسجدي ولو به اندازه ي قفس يك پرنده بسازد، خداوند خانه اي در بهشت براي او خواهد ساخت) و مسلم است كه هيچ مسجدي به اندازه ي قفس پرنده ساخته نمي شود. اين از اين جهت است اما از جهتي ديگر، ابن حبان به نقل از فخر رازي مي گويد: اين آيه اصلاً دلالتي داير بر مغالات (سنگيني) مهريه ندارد. زيرا واژه (آتيتم) دال بر جواز اعطاء قنطار ندارد. اينكه يك چيز براي چيزي ديگر شرط قرار گيرد، مستلزم اين نيست كه آن شرط در واقع جايز الوقوع باشد. مثلاً رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((من قتل له قتيل فاهله بين خيرتين)).[558] اگر يكي از بستگان كسي كشته شد، وارثان وي حق انتخاب ميان دو چيز دارند ـ يا قصاص كنند و يا ديه بگيرند. از مباحث گذشته به اين نتيجه مي رسيم كه آيه كريمه هيچ ارتباطي با مباح بودن سنگيني مهريه ندارد. بلكه آيه مذكور با نص و مفهوم خود، دال بر اين مطلب است كه شخص دارا و ثروتمند، اگر دوست دارد كه به همسرش مازاد بر مقدار مهريه فرض و شرعي، چيزي بدهد مي تواند به اندازه يك قنطار يا قناطير به او بدهد و اين تفضيل و احسان برايش جايز است. عيناً همين مطلب را شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله فرموده است: او مي گويد: ومن كان له يسار و وجد فأحب أن يعطي امرأته صداقاً كثيراً فلا بأس بذلك. هر كس توانمند است و ثروت دارد و مي خواند به همسرش مهريه زياد بدهد، اشكالي ندارد، همان طور كه در آيه آمده است: (وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً) در پايان به اين نتيجه مي رسيم كه حديث مذكور از لحاظ متن و سند باطل است و ميزان علم و بينش حضرت عمرy بيش از آن است كه تيجاني و شيعه مي پندارند. 
2- اين گفته تيجاني كه عمر شخصي را كه درباره يك آيه از وي سوال كرد، مورد ضرب شلاق قرار داد به حدي كه خون از جسدش جاري شد، و گفت:) لا تَسْأَلوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم) و تيجاني اين روايت را به سنن دارمي، تفسير ابن كثير و در منثور ارجاع داده است، در تمام اين منابع درباره اين حديث تحقيق و تتبع نمودم، اصلاً نشاني از اين روايت پيدا نكردم. خدا را سپاس كه اين منابع در هر جا وجود دارند و در دسترس اهل تحقيق هستند و مانند كتب روافض پنهان نيستند. هر كس مي خواهد بداند، كتبي كه ¾  سه چهارم آنها دروغ است چگونه تاليف شده اند، بايد تحقيق كند. تا اين امر برايش روشن شود!؟؟ آقاي تيجاني مي گويد: از عمر درباره مفهوم كلاله سوال شد ولي او معني آن را ندانست. طبري در تفسير خود از عمر نقل كرده است كه گفت: اگر معني كلاله را مي دانستم بهتر بود براي من از اينكه قصرهاي شام از آن من مي بودند. و ابن ماجه در سنن خود از عمر بن خطاب چنين روايت مي كند: اگر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، سه3 چيز را واضح و روشن بيان مي كرد، از دنيا و ما فيها براي من بهتر مي بود: كلاله، ربا و خلافت))[559]
مي گويم: 
1- . . . اين تدليس و مشتبه كردن موضوع براي خوانندگان است، براي توضيح بيشتر اين مطلب، آنچه را كه امام مسلم در صحيح خود از معدان بن ابي طلحه روايت كرده است، نقل مي كنم و آن چنين است: (روز جمعه عمر بن خطاب به ايراد خطبه پرداخت و در آن از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  و از حضرت ابوبكرy سخن به ميان آورد. بعد فرمود: من بعد از خودم چيزي مهمتر از ((كلاله)) را باقي نمي گذارم، درباره هيچ چيزي به اندازه ((كلاله)) از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سوال نكرده ام. رسول الله صلي الله عليه وسلم  درباره هيچ چيزي بر من خشم نكرده است كه درباره ((كلاله)) خشم كرده است حتي انگشت هاي مباركش را بر سينه من زد و فرمود: ((الا تكفيك آيه الصيف التي في آخر سوره النساء))؟ آيا آيه صيف كه در آخر سوره نساء است تو را قانع نمي كند؟ حضرت فرمود: اگر من زنده بمانم در اين باره چنان قضاوت خواهم كرد كه مسلمانان و غير مسلمانان از آن خشنود باشند.[560] 
از اين حديث به روشني معلوم است كه دليل عدم آگاهي حضرت عمرy از معني ((كلاله)) فقدان يا قصور علم نبوده است. بلكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مي خواست او و ساير صحابه به استنباط از نصوص توجه كنند. به همين خاطر در مورد ((كلاله)) تصريح نفرمود و مساله را مبهم گذاشت و به راهنمايي بسوي آيه اي كه براي رسيدن به مفهوم ((كلاله)) كفايت مي كرد اكتفا نمود ـ مثلاً فرمود: ألا يكفيك آيه الصيف. . . الخ) و آيه صيف اين است (يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ) امام نووي مي فرمايد: ممكن است دليل خشم كردن رسول الله صلي الله عليه وسلم ، اين بوده باشد كه چرا او (عمر بن خطاب) و ديگران، به معني نصوص اتكال كرده و استخراج و استنباط را ترك كرده اند. زيرا خداوند مي فرمايد:) وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ) توجه نمودن به استنباط از اهم واجبات مطلوبه است. زيرا نصوص صريحه فقط جوابگوي بخشي كوچك ار مسائل و احكام هستند. اگر استنباط ترك شود، قضاوت در بخش بسيار عظيمي از مسايل مستحدثه بايد رها شود.[561] 
حضرت عمرy مانند حضرت ابوبكرy بر اين باور بود كه ((كلاله)) به آن ((ميت)) مي گويند كه نه پدرش زنده باشد و نه فرزندانش. اين مفهوم از كلاله مورد اتفاق جمهور علماء است. حضرت علي نيز بر همين باور بود. اين اتفاق به ذات خود دال بر علم و بينش عميق حضرت عمر است، چرا چنين نباشد، مگر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نفرموده بود (إن الله وضع الح