يرا ابن عباس به حلت هر دو معتقد بود و حضرت علي مي خواست او را قانع كند. و رجوع حضرت ابن عباس از فتواي خود نيز ثابت است. وقتي حديث نهي از متعه و گوشت الاغ اهلي به وي رسيد او از موضع قبلي خود رجوع كرد.[533] روي همين اصل حضرت سفيان بن عيينه، لفظ (يوم خيبر) را تنها متعلق به گوشت حمر الاهليه مي دانست و با متعه آن را مرتبط نمي كرد.[534] ابو عوانه در صحيح خود گفته است كه، معني حديث: ((إنه نهي يوم خيبر عن لحوم الحمر))، يعني مفهوم حديث اين است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  روز خيبر از گوشت الاغ اهلي منع كرده است. و درباره متعه در آن روز چيزي نفرموده است بلكه در روز فتح، حكم منع آن را صادر كرده است.[535] بعضيها بر اين باورند كه متعه روز خيبر حرام شده و سپس مباح شده است و روز فتح براي بار دوم حرام گرديده است. در هر حال حرمت متعه و گوشت الاغ اهلي به اتفاق تمام صحابه و تابعين در روز فتح از زبان مبارك رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شنيده شده است. 
5- . . . يكي از علماي شيعه كه خداوند به وي نور بصيرت عنايت فرموده است، به اين واقعيت اعتراف دارد. اين عالم شيعي به سوي حق رجوع كرده و به صراحت بيان كرده است كه متعه نساء در عهد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  حرام شده بود و عمر از جانب خود فتواي حرمت آن را صادر نكرده است و حضرت علي بن ابي طالب نيز موضع حضرت عمر را تاييد كرده است. اين عالم شيعي مي گويد: ((اين ديدگاه فقهي داير بر اينكه متعه توسط خليفه دوم، عمر بن خطاب حرام شده است، عمل امام علي متضاد و مخالف آن است. زيرا امام علي در دوران خلافت خويش حرمت متعه را ابقا نمود و به جواز آن فتوا نداد. و عمل امام در عرف شيعه و نزد فقهاء ما حجت است. بويژه در زماني كه امام مختار و آزاد باشد و توان اظهار راي و بيان امر و نهي خدا را داشته باشد. همه ي ما مي دانيم كه امام علي از پذيرفتن خلافت خودداري كرد و قبول آن را منوط به آزادي راي و اجتهاد خود، در اداره دولت و حكومت دانست. در چنين حالتي اعتراف امام به حرمت متعه حكايت از آن دارد كه امام معتقد به حرمت آن از دوران رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بوده است. اگر چنين نمي بود. امام با حرمت آن مخالفت مي كرد. و حكم خدا را در اين خصوص آشكار اعلام مي كرد. و عمل امام براي ما شيعيان حجت است و من نمي دانم كه فقهاي ما روي چه دليلي به اين عمل امام توجه ندارند.[536] از اينجا براي ما روشن است كه اهل سنت از حضرت علي و بقيه خلفاي راشدين تبعيت كرده اند. و شيعه اثناعشري، با حضرت علي از آنچه كه از رسول الله صلي الله عليه وسلم  نقل كرده است مخالفت كرده و از كساني كه مخالف امام علي بودند، پيروي كرده اند.[537] 
 6- بدليل اينكه بسياري از مردم از تحريم متعه مطلع نبودند، حضرت عمرy مي خواست مردم را در جريان امر قرار بدهد. لذا حرمت متعه را اعلام كرد. از ابن عمر روايت است: ((وقتي عمر به خلافت رسيد، براي مردم سخنراني كرد و فرمود: ((رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، سه3 باز متعه را براي ما جايز قرار داد و در آخر آن را براي هميشه حرام گردانيد ـ به خدا سوگند هر كس كه محصن باشد و متعه كند، من او را سنگسار مي كنم، مگر اينكه او چهار گواه بياورد مبني بر اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  بعد از حرمت، آن را حلال كرده باشد.[538] و به همين خاطر سعيد ن مسيب مي گفت: خداوند عمر را مورد مرحمت قرار بدهد، اگر او از متعه منع نمي كرد، زنا علني انجام مي گرفت[539] آقاي تيجاني، اكنون برايت روشن شد كه چه كسي با نصوص قرآني و سنت نبوي مخالفت مي كند. همانا مخالفين نصوص قرآني و سنت نبوي شيعيان تو هستند كه به سوي آنان هدايت شده اي، اين هدايت تو را مبارك باد! آقاي تيجاني مي گويد: آري، اين است، خود عمر مي گويد: اگر علي نمي بود، عمر هلاك مي شد.[540]
مي گويم: 
1- اين جمله يك عامل خاص دارد و آن اين است كه حضرت عمرy مي خواست زني را رجم كند. حضرت عليy كه از ديوانه بودن آن زن مطلع بود، به حضرت عمر گفت: اين ديوانه است، حضرت عمرy از اقامه حد منصرف شد. و اين جمله را فرمود. در حديثي ديگر آمده است كه آن زن حامله بود. حضرت علي حضرت عمر را از حامله بودن او مطلع كرد و او جمله مذكور را بيان كرد. ابن عبدالبر در استيعاب و حجت طبري در رياض النضره، به اين روايت اشاره كرده اند. ابن مطهر هر دو روايت را با همين سياق ذكر كرده است. روايت اول را احمد در باب فضايل چنين آورده است: ابن ظبيان مي گويد: زني كه مرتكب زنا شده بود نزد عمر بن خطاب آورده شد. حضرت عمرy دستور داد تا رجم شود. مي خواستند او را رجم كنند، حضرت عليy ماموران رجم و آن زن مزنيه را ديد، فرمود: اين زن چه كاره است و او را به كجا مي بريد؟ عرض شد: اين زن زنا كرده است و عمر دستور رجم او را داده است. علي او را از دست ماموران رجم آزاد كرد و آنان را بر گرداند. ماموران نزد حضرت عمر بر گشتند، عمر پرسيد: چرا بر گشته ايد؟ آنان گفتند: علي ما را بر گردانده است. عمر گفت: اين اقدام علي حتماً دليلي دارد. عمر نزد علي قاصد فرستاد. علي تشريف آورد و مقداري خشمناك بود. عمر گفت: آنان را چرا بر گردانده اي؟ علي گفت: مگر از رسول خدا صلي الله عليه وسلم  نشنيده اي كه فرمود: سه3 گروه هستند كه مواخذه نمي شوند. 1- كساني كه در حالت خواب مرتكب گناهي شوند. 2- نابالغان تا اينكه به سن بلوغ برسند. 3- ديوانگان تا اينكه به هوش بيايند؟ عمر گفت: آري. عليy فرمود: اين ديوانه ي فلان طايفه است. ممكن است در حالت ديوانگي مرتكب اين جرم شده باشد. عمر گفت: براي من روشن نيست. آنگاه از رجم او منصرف شد.[541] اين روايت را در بسياري از منابع جستجو كردم. در هيچ كدام از آنها اين قول عمر (لو لا علي لهلك عمر) را نديدم. 
2- خود اين مقوله مويد اين مطلب است كه جمله (لو لا علي لهلك عمر) را حضرت عمر نگفته است. بدليل اينكه او از ديوانه بودن زن خبر نداشت، چون گفته بود: ((لا أدري)) بدون ترديد عمر در شرايط عدم علم به ديوانه بودن زن، عذر موجه داشت زيرا وضعيت زن براي او مشخص نبود و او اگر حد را اجرا مي كرد، باز هم گناهي متوجه او نمي شد. در چنين حالتي چه نيازي بود كه بگويد: (لولا علي لهلك عمر)؟ و عمر براي چه هلاك شود؟! اگر عمر تواضعاً و از راه فروتني اين را گفته است، آيا اين گناهي محسوب مي شود؟ 
روايت دوم كه در آن آمده است كه عمر مي خواست زن حامله اي را رجم كند، اين را بسيار تتبع كردم. ابن ابي شيبه از ابي سفيان و او از اساتيد خود، چنين روايت مي كند: زني كه شوهرش مفقود شده بود، بعد از مدتي شوهرش آمد و همسرش را حامله يافت. نزد حضرت شكايت برد: عمر دستور رجم او را صادر كرد. حضرت معاذ گفت: اگر تو براي كشتن زن مجوز شرعي داري ولي براي از بين بردن جنيني كه در شكم او است، هيچ دليلي وجود ندارد. عمر گفت: پس اين زن را زندان كنيد تا وضع حمل شود. زن مذكور پسري به دنيا آورد كه كه دو دندان قسمت جلوي دهان وي سبز شده بود، وقتي شوهر، اين نوزاد را ديد. گفت اين پسر من است، اين خبر به عمرy رسيد، فرمود: زنان از زاييدن فرزندي مانند معاذ عاجزند، اگر معاذ نمي ب