عت بسنده مي كنم و حتي تمام منابع را ذكر نمي كنم. زيرا منابع بسيار زيادند. براي اطلاع بيشتر، خوانندگان به كتاب ((الغدير))، نوشته علامه اميني مراجعه كنند. مولف، راويان اين حديث را از طرق اهل سنت در آنجا ذكر كرده است.[367] در پاسخ، عرض مي شود: 
1- اين گفته آقاي تيجاني كه: خلافت نزد اهل سنت موكول به انتخاب و شوري است، صحت ندارد. زيرا اهل سنت درباره خلافت حضرت ابوبكرy اختلاف نظر دارند. عده اي بر اين باورند كه خلافت حضرت ابوبكرy بوسيله نص جلي يا خفي ثابت شده است و عده اي ديگر بر اين باورند كه خلافت او به توافق اهل حل و عقد منعقد گرديده است. فريق اول براي وجود نص داير بر خلافت حضرت ابوبكرy به دلايل روشن و بسيار قوي استدلال كرده است.[368] بهر حال، بايد بدانيم، كه اين گفته تيجاني كه نزد اهل سنت خلافت موكول به شوري و انتخاب است، قول مجمع عليه نيست. اگر اين ديدگاه حق هم باشد، ديدگاه يك گروه از اهل سنت است. اگر حق اين است كه خلافت حضرت ابوبكر از نص جلي با خفي ثابت است، اين ديدگاه گروه ديگري است. در هر صورت، حق خارج از ديدگاه اهل سنت نيست. 
2- اين گفته تيجاني كه خلافت حضرت علي ابن ابي طالب نزد شيعه از نص ثابت است و در اين باره از چند حديث استدلال مي كنند، اين يك ادعاي فاسد و بي اساس است. زيرا آنان به دلايل بسيار ضعيف و واهي تكيه كرده از الفاظي استدلال مي كنند كه هيچ گونه دلالتي بر مدعاي آنان ندارند، بحث مفصل در اين خصوص در مباحث آينده خواهد آمد ـ علاوه بر اين، اگر بپذيريم كه قول خلافت بالنص ثابت و حق است، باز هم مدعاي شيعه ثابت نمي شود. زيرا ((راونديون)) كه معتقد به امامت حضرت عباس بن عبدالمطلب هستند، نص را درباره خلافت و امامت او مي دانند، همان طور كه شيعه نص را درباره امامت حضرت علي مي داند. قاضي ابويعلي مي گويد: راونديون اختلاف دارند. گروهي بر اين عقيده اند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  با ذكر شخص و نام عباس، به امامت وي تصريح كرده است و اين مطلب را آشكار به مردم اعلام كرده است و امت بدليل انكار اين نص صريح و مخالفت با امر رسول الله صلي الله عليه وسلم  مرتد شده است. برخي از آنان بر اين عقيده اند كه نص درباره امامت عباس و بعد از وي براي اولاد او است تا قيامت.[369] اين ادعاي راونديه مانند ادعاي شيعه و مشابه آن است و هيچ كدام از اين دو ديدگاه، (ديدگاه راونديه و شيعه) دليلي براي اثبات وجود ندارد. هيچ يك از اهل علم در تاييد آن سخن نگفته است. ولي نص پيرامون خلافت حضرت ابوبكرy مورد تاييد اهل علم است. 
3- اين گفته تيجاني كه: ((پژوهشگر اگر در صدد حقيقت بوده و از گرايشها خود را دور نگاه دارد، در مي يابد كه درباره خلافت حضرت علي، نص صريح و روشن وجود دارد.)) تيجاني براي اثبات اين مدعاي خود حديث ((من كنت مولاه فهذا علي مولاه)) را ذكر مي كند. درباره جواب اين مدعا عرض مي شود: 
1- علماي حديث در صحت و سقم اين حديث اختلاف نظر دارند. بعضي آن را ضعيف و برخي آن را حسن قرار داده اند. اما از ديدگاه من (مولف) حديث صحيح و از رسول الله صلي الله عليه وسلم  ثابت است. من نمي توانم فقط بخاطر گرايشهاي شخصي، مسلكي و سليقه اي، اين حديث را ضعيف قرار بدهم همان گونه كه شيوه تيجاني است. او احاديث صحيح را به دليل اينكه با گرايش هاي او موافقت ندارند يا مخالف با خزعبلات او هستند، ضعيف تلقي مي كند. آري، كساني كه از هوا و هوس و گرايشها تبعيت مي كنند، كارشان بسيار ساده و آسان است و اما اهل سنت در برابر نصوص حديث توقف نموده زماني آنها را ملاك عمل و عقيده قرار مي دهند كه از لحاظ متن و سند صحت آنها به ثبوت رسيده باشد.
2- آقاي تيجاني مدعي است كه حديث (من كنت مولاه . . .الخ)) نص واضح و روشني است براي اثبات خلافت علي بن ابي طالب. آري، چنين بر مي آيد كه سخن گفتن نياز به زحمت و مشقت زيادي ندارد، و براي هر شخص آسان است و هر كس به راحتي مي تواند، آنچه كه خواسته باشد، بگويد زيرا حرف و سخن در برابر مال و سرمايه خريد و فروش نمي شود. لذا هيچ حرف و سخني در حد ذات خود نمي تواند دليل باشد و هيچ فرد عاقلي سخن محض را به عنوان دليل نمي پذيرد. آقاي تيجاني مدعي است كه حديث مذكور، دليل واضح و روشني است اما قبول زحمت نكرده و درباره واضح و روشن بودن آن دليلي را ارائه نداده است. يقيناً شاعر بسيار بجا فرموده است: 
                  والدعاوي ما لم تقم عليها                                                بينات فأصحابها أدعياء        
يعني دعوا مادام كه همراه با دليل نباشد، دعواي محض است. متاسفانه حديثي كه آقاي تيجاني و شيعيان از آن استدلال مي كنند، بجاي واضح و روشن بودن، دليل ابهام و عدم وضوح را با خود همراه دارد. همان طور كه خود تيجاني نيز اعتراف دارد، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  اين حديث را در ((غدير خم)) بعد از برگشتن از حجه الوداع بيان فرموده است. همه مي دانند كه تمام مسلمانان بعد از حجه الوداع با پيامبر صلي الله عليه وسلم  به مدينه بر نگشتند بلكه اهل مكه به مكه و اهل طايف به طايف و اهل يمن به يمن رفته بودند و با پيامبر صلي الله عليه وسلم  به جز اهل مدينه كسي ديگر نبود، اگر آنچه كه پيامبر در ((غدير خم)) بيان فرمود، از جمله مطالب مهمي كه به تمام مردم بايستي ابلاغ مي شد، مي بود، آن را در عرفه يا مني، كه همه مسلمانان حاضر بودند، ابلاغ مي فرمود. رسول الله صلي الله عليه وسلم  در آن سفر ((سفر حجه الوداع)) اصلاً بحثي از امامت يا از حضرت علي نفرموده است. لذا واضح و روشن است كه امامت حضرت عليy وحي منزل يا منصوص در دين خداوند نبوده است و نه از آن مطالبي بوده است كه پيامبر مامور ابلاغ آن باشد. لذا حديث ((من كنت مولاه . . . )) به روشني تمام، كمترين دلالتي بر خلافت حضرت علي ندارد! 
3- معني ((مولاه)) به هيچ صورت خليفه نيست و منظورش رسول اكرمy از آن، خلافت نبوده است و نه لفظ ((مولي)) بدليل معاني متعددي كه دارد، دال بر خليفه است. رازي در مختار الصحاح مي گويد، (المولي) بمعني، غلام آزاد شده، آزاد كننده، پسر عم، مددكار، همسايه و هم پيمان است. و ((موالاه)) ضد معادات است و رازي مي گويد: ولايت به كسر واو بمعني سلطان است و وَلايه به فتح و كسر واو به معني نصرت (ياري كردن)[370] است. فيروز آبادي مي گويد الوَليُ: يعني القرب والدنو (نزديكي) است والوليُّ اسم است از مصدر وَليُ ـ و معني آن، محب (دوست) الصديق. (دوست) النصر (ياري دهند) ماخوذ است از ولي الشي، عليه وِلايهُ وَوَلايه ـ وَوِلايه به كسر واو بمعني خطه امارت و سلطان است. و مولي، به معني، مالك، عبد، معتق (آزاد كننده) معتق (آزاد شده) و صاحب و ابن (پسر) و عم (عمو) و نزيل (مهمان) و شريك و خواهر زاده، و سرپرست و رب و ناصر و منعم (كسي بر ديگران انعام مي كند) و منعم (كسي كه بر او انعام مي شود) و دوستدار، و تابع و داماد، است.[371] و از اين تحقيق لغوي معلوم است كه ((مولي)) به معني نصرت (ياري كردن) و غير نصرت و براي تمام معاني كه بيان گرديد، آمده است. لذا آن را حمل كردن بر معني سلطان و خليفه نياز به دلايل دارد، علاوه