 مالش كشته شود شهيد است))[7]. 

ونيز سعيد از پيامبر صلي الله عليه وسلم روايت ميكند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: كوه حراء ثابت باش روي تو قرار ندارد مگر پيامبر يا صديقي يا شهيدي. بعدا سعيد نه نفر را نام برد كه روي حرا قرار داشتند كه عبارت بودند از: پيامبر صلي الله عليه وسلم، ابوبكر، عمر، عثمان، علي، طلحه، زبير، عبدالرحمن بن عوف وسعد بن مالك. سعيد گفت: اگر مي خواستم اسم نفر دهم را ببرم او را هم ميگفتم. منظورش ازنفر دهم خودش بود[8].

دعاي پذيرفته شده 
سعيد بن زيد صحابي مژده داده شده به بهشت، دعايش پذيرفته مي شد وهنگامي كه مظلومانه دست به دعا بلند مي كرد خداوند دعايش را رد نميكرد. روايت مي شود كه زني كه اروي بن اويس خوانده مي شد نزد فرماندار مدينه، ‌ابن خرم آمد وبه او گفت: اي اباعبدالملك سعيد بن زيد ديواري در زميني كه متعلق به من است بنا كرده است با او حرف بزن كه ازحق من دست بردارد واگر نه سوگند به خدا كه فردا در مسجد پيامبر صلي الله عليه وسلم خواهم آمد وميان مردم اعلام مي كنم كه حق مرا خورده است.

ابن خرم به او گفت: صحابي پيامبر صلي الله عليه وسلم را اذيت نكن او بر تو ظلم نكرده وحق تو را نگرفته است.

اما آن زن در هر كجا كه مي رفت از سعيد شكايت مي كرد، نزد عماره بن عمر وعبد الله بن سلمه رفت واز سعيد شكايت كرد آنها نزد سعيد كه در عقيق در زمينش بود رفتند. سعيد به آنها گفت: براي چه آمده ايد؟ گفتند: اروي بنت اويس آمده وگمان مي برد كه تو زمين او را حصار كشيده اي وحق او را گرفته اي وسوگند خورده كه اگر تو از زمين دست بر نداري صبح فردا در مسجد پيامبر صلي الله عليه وسلم بيايد و درميان مردم ا ز تو شكايت كند بنابر اين ما آمده ايم تا تو را خبر كنيم[9].

سعيد رضي الله عنه گفت: من از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي گفت: هركسي يك وجب از زمين كسي ديگر را به ناحق بگيرد، خداوند هفت زمين را روز قيامت به گردنش خواهد آويخت[10].

سپس سعيد افزوده: او بيايد و آنچه مي خواهد بگيرد، بار خدايا اگر او دروغ مي گويد او را نمي توان تا چشمهايش را كور نكرده اي، ودر اثر كوري در جاي بيفتد وهمانجا دفن شود.

در اين هنگام عماره بن عمرو وهمراهش برگشتند و آن زن را به آنچه سعيد گفته بود خبر كردند، او ديوار سعيد را تخريب كرد وآنجا خانه اي ساخت، ديري نگذشت كه آن زن كور شد شب بلند مي شد كنيزي داشت كه دست او را مي گرفت تا او كارگران را بيدار كند، در يكي از شبها از خواب بلند شد و كنيزش را بيدار نكرد و از خانه بيرون رفت وهمچنان مي رفت تا اينكه در چاه افتاد ومرد. خلاصه اينكه سعيد مردي مستجاب الدعاء بهشتي ومجاهد بود و در معركه هاي جنگ وفتح شهرها همراه مسلمين شركت مي كرد، در جنگ يرموك يكي از سربازان لشكر اسلام بود. از يكي از برادران مسلمانش شنيد كه به فرمانده لشكر ابوعبيده مي گفت: من تصميم قطعي براي شهادت در راه خدا گرفته ودر اين لحظه مي خواهم شهيد بشوم، آيا تو پيغامي براي پيامبر صلي الله عليه وسلم نداري كه بفرستي؟! ابوعبيده گفت: بله! ازطرف من و مسلمين پيامبر را سلام كن و به او بگو: اي پيامبر خدا! آنچه پروردگارمان به ما وعده داده ما آن را يافتيم[11].

سعيد بن زيد كه در نزديك آن مرد وابوعبيده قرار داشت اين گفتگو را، سعيد مي گويد: ديري از سخنان او نگذشت كه من او را ديدم كه شمشيرش را از نيام كشيده و به سوي دشمنان خدا مي تازد. من به هيجان آمدم وخود را به زمين انداختم و دو زانو نشستم ونيزه را راست كردم ويكي از اسب سواران دشمن را كه به سوي من مي آمد از پاي در آوردم، سپس بر دشمن حمله ور شدم، خداوند ترس را از من بيرون كرده بود وهمه مردم بر روميها يورش بردند وآنها را شكست دادند.

سعيد اين چنين افتخار جهاد در آن روز حساس وجنگ يرموك را بدست آورد.

وفات حضرت سعيد رضي الله عنه 
در روز جمعه سال پنجاه ويك هجري سعيد بن زيد در منطقه عقيق درگذشت. جنازه او را براي خاك سپاري به قبرستان بقيع آوردند بسيار از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم كه سعد بن ابي وقاص وعبدالله بن عمر رضي الله عنهما نيز در ميان شان به چشم مي خوردند براي خداحافظي برادر مسلمان خود در تشييع جنازه اش حضور داشتند.

رحمت خداوند بر سعيد بن زيد كه حق بر زبانش جاري بود مالش را در راه خدا خرج ميكرد وهواي نفس را زير پا گذاشته بود، ‌ودر بدر شريك بود و به دنيا ورياست بي علاقه بود واز فتنه وشرارت دوري نمود.

رحمت بيكران خداوند بر سعيد بن زيد باد.
-------------------------------------------------------------------------------
[1] مهمترين مراجع در سيرت عبارتند از: طبقات ابن سعد ج 3 ص 268، الرياض النضرة ج 4 ص 339 ج 8، الاستيعاب ج 2 ص 2، سيره ابن هشام ج 1 ص. 
[2] طبقات ابن سعد ج 3 ص 268. 
[3] بخاري اين حديث را بطور كامل به شماره 3826 باب حديث زيد روايت كرده است ودر الذبائح ما ذبح علي النصب به شماره 5499 روايت نموده است. 
[4] الاستيعاب ابن عبدالبر ج 4 ص 188، الاصابة ج 4 ص 188.
[5] الاستيعاب ابن عبدالبر ج 4 ص 188، الاصابة ج 4 ص 188.
[6] الرياض النضرة ج 4 ص 339 ج دوم. 
[7] بخاري باب المظالم ش 2452. 
[8] ابن ماجه، 134 درمقدمه باب فضائل العشرة، واحمد ج 1 ص 187. 
[9] الاستيعاب ج 2 ص 706، 8 ط. دار الكتاب العربي.
[10] مسلم در المساقاة باب تحريم ظلم وغصب الارض به ش 1610 روايت كرده است.
[11] تاريخ طبري ج 4. عبدالرحمن بن عوف رضي الله عنه[1]

((خداوند بركت دهد آنچه را به او در دنيا داده است والبته پاداش آخرت بزرگتر است، من از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي گفت: عبدالرحمن بن عوف در حالي كه به خود پيچيده ونشسته وارد بهشت خواهد شد))[2]. 
ام المؤمنين عايشه صديقه رضي الله عنها

كارواني مبارك
مدينه تكان خورد وشنهاي روان به هوا برخاست ومردم صداي شتران را مي شنيدند همه به كاروان شترها خيره شده بودند، مدتي گذشت اما بازهم قطار شتران تمام نمي شد، مردم از هم مي پرسيدند: اين سر وصدا وهياهو چيست؟ خبر رسيد كه اين كاروان قافله عبدالرحمن بن عوف است، كاروان از هفتصد شتر تشكيل مي يافت كه انواع كالا وغذا وديگري نيازمنديهاي مردم را بار داشت. وقتي عايشه پرسيد: اين صداي چيست؟ به او گفته شد كاروان عبدالرحمن بن عوف است. هفتصد شتر از گندم و آرد و غذا، بر پشت دارند.

عايشه گفت: خداوند به آنچه در دنيا به او داده بركت بدهد، اما پاداش آخرت بزرگتر است من از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي گفت: عبدالرحمن بن عوف در حالي كه به خود پيچيده ونشسته وارد بهشت خواهد مي شود[3].

وقبل از آمدن شترهاي نر وماده به عبدالرحمن بن عوف مژده بهشت داد وگفته ام المؤمنين كه او را مژده بهشت داده بود به اطلاع عبدالرحمن بن عوف رسيد، عبدالرحمن بن عوف چون اين مژده را شنيد خودش را شتابان نزد ام المؤمنين عايشه رساند وگفت: مادرم! آيا تو اين را از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيده اي؟! ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها گفت: بله.

عبدالرحمن بسيار خوشحال شد و ازشادي در پوستش نمي گنجيد وگفت: من ايستاده وارد بهشت مي شوم پس تو را گواه مي گيرم كه تمام 