) طبراني‌ آن‌ را روايت‌ كرده‌ است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:24.txt">فاطمه‌(رض) در راه‌ هجرت‌</a><a class="text" href="w:text:25.txt">امتحاني‌ سخت‌ و جايزه‌اي‌ بزرگ‌</a><a class="text" href="w:text:26.txt">فاطمه(رض) و هجرت‌ به‌ مدينه‌</a><a class="text" href="w:text:27.txt">چه‌ كسي‌ فاطمه(رض)‌ را به‌ مدينه‌ برد؟</a><a class="text" href="w:text:28.txt">ازدواج‌ فاطمه‌ي‌ زهرا (رض)</a><a class="text" href="w:text:29.txt">برجسته‌ترين‌ خواستگاران‌ فاطمه (رض)‌</a><a class="text" href="w:text:30.txt">پيشنهاد ابوبكر و عمر (رض) به‌ علي‌ (رض) براي‌ خواستگاري‌ از فاطمه(رض)</a><a class="text" href="w:text:31.txt">علي‌ (رض) براي‌ خواستگاري‌ فاطمه(رض)‌ مي‌رود</a><a class="text" href="w:text:32.txt">مَهريه‌ي‌ سرور زنان‌ بهشت‌</a><a class="text" href="w:text:33.txt"> جهيزيه‌ي‌ دختر پيامبر اعظم‌ (ص)</a><a class="text" href="w:text:34.txt">مراسم‌ عقد فاطمه‌ و علي ‌(رض)</a><a class="text" href="w:text:35.txt">مراسم‌ عروسي‌</a></body></html>هر روز فشار و آزار كفار و مشركان‌ مكّه‌ بر پيامبر (ص) و يارانش‌ شدّت‌ مي‌يافت‌، مخصوصاً پس‌ از وفات‌ ابوطالب‌ و خديجه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ كه‌ از پشتيبان‌هاي‌ اصلي‌ پيامبر (ص) و صاحب‌ نفوذ بودند، اما دين‌ اسلام‌، همان‌ ديني‌ است‌ كه‌ پروردگار مي‌خواهد آن‌ را غالب‌ سازد، و همان‌ ديني‌ است‌ كه‌ نزد او تعالي‌ مقبول‌ است‌، به‌ همين‌ علّت‌ بر اثر فشار كفار و مشركان‌ قريش‌ از بين‌ نمي‌رود، بلكه‌ دعوتش‌ به‌ خارج‌ از مرزهاي‌ مكّه‌ نفوذ كرده‌ و مردماني‌ از «يثرب‌» را به‌ سوي‌ خود كشانده‌ بود، همان‌هايي‌ كه‌ پيش‌تر بر سر مسايل‌ جزيي‌، سال‌ها با هم‌ به‌ جنگ‌ و خون‌ريزي‌ مي‌پرداختند، حالا به‌ بركت‌ اين‌ دين‌ انسان‌ساز، با هم‌ در آسايش‌ و آرامش‌ روزگار به‌ سر مي‌برند. آنان‌ از پيامبر (ص) و يارانش‌ دعوت‌ نمودند تا به‌ «يثرب‌» بيايند و در آرامش‌ و به‌ دور از فشار قريشيان‌ به‌ عبادت‌ پروردگار مشغول‌ شوند.
اين‌ هنگام‌ بود كه‌ اجازه‌ي‌ هجرت‌ صادر شد و اصحاب‌، گروه‌ گروه‌ و فرد فرد به‌ «يثرب‌» پناهنده‌ شدند.
پس‌ از مدتي‌ به‌ خود رسول‌ الله (ص) اجازه‌ هجرت‌ داده‌ شد و دستور رسيد كه‌ براي‌ اين‌ سفر ابوبكر (رض) را به‌ عنوان‌ همسفر انتخاب‌ كند و بر جاي‌ خويش‌ علي‌(رض) را بگذارد.
پيامبر (ص) به‌ همراه‌ ابوبكر (رض) آماده‌ي‌ هجرت‌ شدند و در اين‌ وقت‌ فاطمه‌ي‌ زهرا و خواهرش‌ اُم‌كلثوم‌ در بيت‌ پيامبر (ص) مانده‌ بودند.در شب‌ هجرت‌ پيامبر (ص) و ابوبكر صديق‌ (رض) پروردگار جهانيان‌ حضرت‌ علي‌ (رض) را مورد امتحاني‌ بزرگ‌ و سخت‌ قرار داد و آن‌ خوابيدن‌ در بستر پيامبر (ص) و قرار دادن‌ جان‌ عزيزش‌ در كفه‌ي‌ اخلاص‌ بود. آن‌ شب‌ كه‌ براساس‌ تمام‌ محاسبات‌ ظاهري‌ او كشته‌ مي‌شد، اما باز هم‌ با ايمان‌ و توكل‌ بر الله به‌ استقبال‌ مرگ‌ رفت‌ و در بستر شهادت‌ خوابيد. 
خداوند به‌ عنوان‌ جايزه‌ي‌ اين‌ كار بزرگ‌، فاطمه‌ي‌ زهرا را نصيب‌ چنين‌ جوان‌ فداكار، صادق‌ و پاكي‌ كرد.پيامبر (ص) به‌ منطقه‌ي‌ قُبا در 6 كيلومتري‌ مدينه‌ رسيده‌ بود، فاطمه‌ل منتظر رسيدن‌ پيكي‌ از سوي‌ پدر و باخبر شدن‌ از وضعيت‌ آن‌ عزيز و مهربانش‌. ساعت‌ها و روزها به‌ سختي‌ و به‌ درازي‌ ظلم‌ ظالمان‌ سپري‌ مي‌شد، تا اينكه‌ پس‌ از سه‌ روز فرمان‌ رسيد كه‌ فاطمه‌ و اُم‌كلثوم‌ به‌ سوي‌ پيامبر (ص) بشتابند، چه‌ لحظه‌ي‌ زيبايي‌ است‌، براي‌ فاطمه‌اي‌ كه‌ مدتي‌ است‌ پدر عزيزش‌ را نديده‌ است‌، از فرط‌ خوشحالي‌ مي‌خواست‌ گريه‌ كند.
حضرت‌ علي‌ (ص) طبق‌ دستور پيامبر (ص) امانت‌هاي‌ مردم‌ را به‌ صاحبانش‌ برگرداند، و پس‌ از سه‌ روز، فاطمه‌ي‌ زهرا، اُم‌ كلثوم‌ و مادرش‌ فاطمه‌ بنت‌ أسد را سوار بر شتر كرده‌ و به‌ سوي‌ مدينه‌ تاختند (1). 
فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ از مكّه‌ي‌ محبوب‌ و زادگاهش‌ كه‌ دوران‌ كودكي‌ و نوجواني‌ را در آنجا سپري‌ نموده‌ بود، خداحافظي‌ كرد و با عشق‌ به‌ پدرش‌ و لحظه‌شماري‌ براي‌ پيوستن‌ به‌ او و ديدارش‌، هر چيز مورد علاقه‌اش‌ را پشت‌ سر مي‌انداخت‌.
پس‌ از طي‌ مسير 500 كيلومتري‌ مكه‌ـ مدينه‌، فاطمه‌ و خواهرش‌، رُخسار نوراني‌ پدر عزيزشان‌ را مشاهده‌ كرده‌ و بر سر و صورتش‌ بوسه‌ زدند؛ پدر عزيزي‌ كه‌ به‌ خاطر ظلم‌ ظالمان‌ و شرك‌ مشركان‌، زادگاهش‌ را به‌ جاي‌ گذاشته‌ و پس‌ از تحمل‌ سختي‌هاي‌ فراوان‌ به‌ مدينه‌ آمده‌ بود.
چه‌ لحظات‌ زيبايي‌ كه‌ پيامبر (ص) اين‌ عزيزان‌ را در آغوش‌ گرفته‌ و به‌ جاي‌ مادرشان‌ نيز به‌ آنان‌ محبّت‌ مي‌كند. به‌ همين‌ علت‌ رنج‌ سفر پانصد كيلومتري‌ را در زير آفتاب‌ سوزان‌ عربستان‌، به‌ فراموشي‌ سپردند.
آري‌! آغوش‌ پدر! آن‌ هم‌ كدام‌ پدر! بوسه‌ بر سيماي‌ بابا! آن‌ هم‌ كدام‌ بابا! دست‌ گذاشتن‌ در دستان‌ محبوب‌! آن‌ هم‌ كدام‌ محبوب‌! محمد رسول‌الله (ص) سرور كائنات‌ آنكه‌ يك‌ نگاهش‌ درمان‌ تمام‌ دردهاي‌ جسمي‌ و روحي‌ است‌، آنكه‌ نيم‌نگاهش‌ غبار قلب‌ و درون‌ را مي‌زدايد، آنكه‌ نَفَس‌ گرمش‌ روح‌افزاست‌، آري‌! ملاقات‌ و دست‌ گذاشتن‌ در دستان‌ چنين‌ عزيزي‌ و آرميدن‌ در آغوش‌ چنين‌ پدر مهرباني‌، هر نوع‌ خستگي‌ را از تن‌ به‌ در مي‌كند، همان‌ طور كه‌ فاطمه‌ي‌ زهرا را آرام‌ كرد.
-----------------------------------------------------
1) تاريخ‌ يعقوبي‌: ج‌2، ص‌ 41.آنچه‌ در مورد هجرت‌ فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ به‌ همراهي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) نقل‌ گرديد، ديدگاه‌ برادران‌ اهل‌ تشيع‌ بود، البته‌ در مورد هجرت‌ خود حضرت‌ علي‌(رض) اهل‌ سنت‌ نيز همين‌ نظريه‌ را دارند كه‌ پس‌ از سه‌ شبانه‌ روز امانت‌ها را ادا كرده‌ و در قُبا خود را به‌ پيامبر (ص) رساند، اما نه‌ همراه‌ فاطمه‌.
آنچه‌ مورد اتفاق‌ همه‌ي‌ اهل‌ سنت‌ است‌ اينكه‌، پس‌ از ورود رسول‌ الله (ص) به‌ مدينه‌ي‌ منوّره‌ و احداث‌ مسجد نبوي‌ و ساختن‌ حجره‌ها، پيامبر (ص) به‌ پسر خوانده‌اش‌ «زيدبن‌ حارثه‌» و «ابورافع‌» كه‌ غلام‌ آزاد شده‌ي‌ ايشان‌ بود، دستور داد به‌ مكه‌ بروند و «ام‌المؤمنين‌ سوده‌»، اُم‌ كلثوم‌، فاطمه‌ي‌ زهرا و اُم‌ أيمن‌ را با خود به‌ مدينه‌ بياورند.
همزمان‌ ابوبكر (رض) نيز با دادن‌ مقداري‌ پول‌ و وسيله‌ي‌ سفر به‌ پسرش‌ عبدالله دستور داد تا اُم‌ رومان‌، همسر ابوبكر (رض) و عايشه(رض)را به‌ مدينه‌ بياورند، طلحه(رض)‌ را نيز دستور همراهي‌ و مراقبت‌ از آنان‌ دادند (1). 
------------------------------------------------------------------
1) نساء حول‌ الرسول‌، محمد برهان‌: ص‌ 184 و بقيه‌ي‌ تواريخ‌ اهل‌ سنت‌.هنگامي‌ كه‌ فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ به‌ مدينه‌ آمد، اندكي‌ از مشكلات‌ و سختي‌ها فاصله‌ گرفت‌ و دوران‌ حُزن‌ و اندوهش‌ موقتاً ب