ان‌ حدّ هوشيار بود كه‌ عمر را از اعمال‌ زور عليه‌ آنها (بني‌هاشم‌) باز دارد؛ و او خوب‌ مي‌دانست‌ كه‌ استفاده‌ از زور حس‌ همبستگي‌ بين‌ اكثريت‌ عبدمناف‌ را حتماً تحريك‌ خواهد كرد، در حالي‌ كه‌ او خوشنودي‌ آنها (عبد مناف‌) را مي‌خواست‌. سياست‌ او (ابوبكر) تا حدّ ممكن‌ اين‌ بود كه‌ بني‌هاشم‌ را منزوي‌ كند. اين‌ سخن‌ عايشه‌، كه‌ شخصيّت‌هاي‌ برجسته‌ سخن‌ گفتن‌ با علي‌ را ترك‌ كردند تا وقتي‌ كه‌ او به‌ اشتباه‌ خود اقرار و تعهد كرد كه‌ با ابوبكر بيعت‌ كند قابل‌ ملاحظه‌ مي‌باشد» (12).
و ابن‌ ابي‌الحديد، مجموعه‌ي‌ چنين‌ داستان‌هايي‌ را افسانه‌اي‌ بيش‌ نمي‌داند و در «شرح‌ نهج‌ البلاغه‌» مي‌گويد:
«كارهاي‌ زشت‌ و ناپسندي‌ را كه‌ شيعه‌ بازگو مي‌كنند، از قبيل‌: فرستادن‌ قنفذ به‌ خانه‌ي‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ و اينكه‌ قنفذ او را با تازيانه‌ زد و بازوي‌ آن‌ بانوي‌ بزرگوار ورم‌ كرد، و اثرش‌ تا موت‌ او باقي‌ ماند. عُمَر او را ميان‌ در و ديوار فشار داد، و او فرياد بر آورد: اي‌ پدرم‌، اي‌ رسول‌ خدا! و آن‌گاه‌ سقط‌ جنين‌ كرد. و بر گردن‌ علي‌ ـ رضي‌الله عنهاـ ريسماني‌ انداختند و او را مي‌كشيدند و فاطمه‌ پشت‌ سر او فرياد مي‌زد و واويلاه‌ مي‌كرد، و فرزندانشان‌ حسن‌ و حسين‌ با آنان‌ مي‌گريستند، و پس‌ از آنكه‌ علي‌ (رض) را احضار كردند، از او خواستند تا بيعت‌ كند، اما او امتناع‌ ورزيد، آنان‌ حضرت‌ علي‌ را به‌ قتل‌ تهديد نمودند آن‌ گاه‌ علي‌ فرمود: آيا شما بنده‌ خداوند و برادر رسول‌ خدا را مي‌كشيد؟ آنان‌ گفتند: اينكه‌ بنده‌ي‌ خداوند هستي‌ قبول‌ داريم‌، اما برادري‌ تو و رسول‌ خدا را نمي‌پذيريم‌. علي‌ (رض) بزرگان‌ آنان‌ را به‌ نفاق‌ متهم‌ نمود و پيمان‌ خيانت‌ آنان‌ را كه‌ اراده‌ داشتند كه‌ در شب‌ عقبه‌ شتر رسول‌ خدا (ص) را فراري‌ دهند، نوشت‌».
ابن‌ ابي‌الحديد در ادامه‌ مي‌گويد: همه‌ي‌ اينها نزد ما بي‌اساس‌ هستند، و هيچ‌ كسي‌ آنها را تأييد نمي‌كند محدثان‌ نه‌ آنها را روايت‌ كرده‌اند و نه‌ اطلاعي‌ در مورد آنها دارند. اين‌گونه‌ داستان‌ها را فقط‌ شيعيان‌ نقل ‌مي‌نمايند» (13). 
--------------------------------------------------------------------
1) اين‌ فصل‌ به‌ طور كامل‌ از مقاله‌ي‌ استاد عزيز و ارجمند جناب‌ مولوي‌ عبدالعزيز نعماني‌، مدرّس‌ دارالعلوم‌ زاهدان‌، نقل‌ مي‌شود كه‌ پيشتر در مجله‌ي‌ نداي‌ اسلام‌، شماره‌ سوم‌، سال‌ اول‌ منتشر شده‌ بود.
2) تاريخ‌ العرب‌ و الاسلام‌: ص‌ 21.
3) الملل‌ والنحل‌: ج‌1، ص‌ 71.
4) شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابي‌الحديد: ج‌20، ص‌ 34.
5) تاريخ‌ اليعقوبي‌: ج‌2، ص‌ 126.
6) الإمامة والسياسة: ج‌1، ص‌ 12.
7) الأعلام‌ قاموس‌ التراجم‌: ج‌ 4، ص‌ 137.
8) الشنتناوي‌، احمد، زكي‌ خورشيد، ابراهيم‌، دائرة المعارف‌ الإسلامية ج‌ 1، ص‌: 262، دارالمعرفة، بيروت‌.
9) الاحتجاج‌: ج‌ 1، ص‌ 83.
10) جلاء العيون‌: ص‌ 144.
11) تشيع‌ در مسير تاريخ‌، 57 .
12) جانشيني‌ حضرت‌ محمد: ص‌ 68، ترجمه‌ احمد نمايي‌، جواد قاسمي‌، محمد جواد مهدي‌، حميد رضا ضابط‌.
13) شرح‌ نهج‌البلاغه‌ ابن‌ابي‌الحديد: ج‌2، ص‌ 60.
افسانه‌ي‌ شهادت‌ فاطمه‌، عبدالعزيز نعماني‌، نداي‌ اسلام‌، شماره‌ سوم‌، سال‌ اول‌.1ـ شاگردان‌ رسول‌الله (ص) به‌ حدي‌ به‌ پيامبر (ص) علاقه‌مند بودند كه‌ هيچ‌ وقت‌ به‌ خود اجازه‌ نمي‌دادند اسباب‌ ناخوشنودي‌ و دل‌آزردگي‌ آن‌حضرت‌ (ص) را فراهم‌ نمايند.
همه‌ي‌ آنان‌ «فاطمةُ بضعة مني‌...» را شنيده‌ بودند. پس‌ به‌ خود اجازه‌ نمي‌دادند ـ پيامبر (ص) را آن‌ هم‌ با فاصله‌ي‌ اندكي‌ از رحلتش‌ ـ بيازارند. جمعي‌ از صحابه‌ هنوز هم‌ به‌ حال‌ عادي‌ برنگشته‌ بودند؛ چراكه‌ رحلت‌ پيامبر (ص) به‌ قدري‌ بر روحيه‌ي‌ آنان‌ تأثير گذاشت‌ كه‌ برايشان‌ باور كردني‌ نبود.
حال‌ چگونه‌ اين‌ عاشقان‌ بعد از چند ساعت‌ به‌ دشمنان‌ پيامبر (ص) تبديل‌ مي‌شوند؟!
كدام‌ عقل‌ سليم‌ اين‌ دروغ‌ را مي‌پذيرد؟!
2ـ پس‌ از واقعه‌ي‌ «غدير خم‌» ديدگاه‌ صحابه‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ بيت‌ كاملاً عوض‌ شده‌ بود و با ادب‌ و احترام‌ خاصي‌ تمامي‌ اهل‌ بيت‌ را نگاه‌ مي‌كردند، چراكه‌ پيامبر (ص) در روز غدير خُم‌ جايگاه‌ و منزلت‌ اهل‌ بيتش‌ مخصوصاً محبت‌ با حضرت‌ علي‌ (رض) را بيان‌ نموده‌ بود. به‌ همين‌ علت‌ صحابه‌ تمام‌ تلاش‌شان‌ محبت‌ و دوستي‌ و مودّت‌ با خاندان‌ پيامبر (ص) بود. چگونه‌ آنان‌ به‌ اين‌ زودي‌ واقعه‌ي‌ غدير را كه‌ تنها چند ماه‌ از آن‌ مي‌گذشت‌ به‌ فراموشي‌ سپرده‌ و با علي‌ اين‌ گونه‌ رفتار مي‌كنند؟!
3ـ حضرت‌ علي‌ (رض) يكي‌ از پهلوانان‌ نامدار و فاتح‌ خيبر و شير خدا و رسول‌ بود. چطور چند نفر ضعيف‌ توانستند به‌ گردن‌ او طناب‌ بياندازند و تا نزد خليفه‌ بكشند. جرأت‌ و شهادت‌طلبي‌ اسدالله كجا رفته‌ بود؟ عزّت‌ نفس‌ و ايمان‌ قوي‌ و بزرگش‌ را چه‌ كار كرديد؟!
4ـ حسن‌ و حسين‌ (رض) در سن‌ نوجواني‌ بوده‌اند كه‌ با شمشير و مبارزه‌ و حق‌طلبي‌ آشنا شده‌ بودند. چه‌ طور اقدامي‌ نكردند و يا بعد از آن‌ براي‌ جبران‌ آن‌ ظلم‌ بزرگ‌ كوچك‌ترين‌ حرفي‌ نزدند.
5ـ در آن‌ زمان‌ كه‌ سونوگرافي‌ وجود نداشته‌، از كجا معلوم‌ شد كه‌ حَمل‌ فاطمه‌، پسر است‌ و او را نام‌ گذاشتيد؟! آيا اين‌ كم‌ حافظه‌اي‌ راوي‌ دروغگو را نمي‌رساند؟!
6ـ اگر چند نفر هم‌ به‌ اين‌ معاصي‌ و بي‌ادبي‌ها دست‌ بزنند، اما تمام‌ صحابه‌ كه‌ بيش‌ از يكصد هزار نفر بودند، قطعاً در ميان‌ آنان‌ افراد منصف‌ و مُحب‌ اهل‌ بيت‌ وجود داشته‌ است‌؛ چرا كسي‌ نه‌ آن‌ وقت‌ و نه‌ پس‌ از آن‌ در اين‌ مورد اعتراض‌ نكردند؟! و جريان‌ ظلم‌ و ستم‌ به‌ خاندان‌ نبوّت‌ را پيش‌ نكشيدند؟!
شيخ‌ عبدالرحيم‌ خطيب‌ (رح) نيز در صهرين‌ در مورد اين‌ افسانه‌ چنين‌ مي‌گويد:
«گاهي‌ ندرتاً! از بعضي‌ از عوام‌ نه‌ علماء شنيده‌ مي‌شود كه‌ حضرت‌ عمر (رض) لنگه‌ي‌ دروازه‌ منزل‌ را به‌ پهلوي‌ حضرت‌ فاطمه‌ي‌ زهراء دختر رسول‌الله (ص) همسر حضرت‌ علي‌ مرتضي‌ (رض) كوبيده‌ و پهلوي‌ حضرت‌ فاطمه‌ تا آنجا صدمه‌ ديد كه‌ جنين‌ در شكمش‌ تلف‌ شد. اين‌ طفل‌ همان‌ پسر حضرت‌ علي‌ است‌ به‌ نام‌ «محسن‌»... اصلاً اين‌ امر صحت‌ ندارد. من‌ اين‌ مطلب‌ را در هيچ‌ كتاب‌ معتبري‌ از هيچ‌ فرقه‌اي‌ نديده‌ام‌ و از عالم‌ روحاني‌ هيچ‌ طايفه‌اي‌ نشنيده‌ام‌.
نه‌ حضرت‌ عمر به‌ خود جرأت‌ و اجازه‌ مي‌داد كه‌ با خاندان‌ نبوت‌ آن‌ هم‌ با فرزندطلبي‌ رسول‌الله (ص) چنين‌ كند و نه‌ حضرت‌ علي‌ با آن‌ شجاعت‌ اسداللهي‌ و با آن‌ قدرت‌ و شوكت‌ روحاني‌ كه‌ در وجود قدسي‌ داشت‌، به‌ عمر مجال‌ مي‌داد 