في قلوب أشباههم...».
«اینها تعدادشان اندک است و نزد خداوند مقام والایی دارند، و خداوند به وسیله آنان حجت‌ها و نشانه‌هایش را حفظ می‌نماید، و به افرادی دیگر که همانند آنها هستند، می‌سپارد و در دل کسانی دیگر که همسان آنها هستند، بذر آن را می‌کارد... ».
آیا شما می‌دانید که اینها چه کسانی هستند؟
اینها علما می‌باشند نه ائمه. چنان که شیعه می‌گویند ائمه حجت‌های خدا روی زمین هستند!
سپس علی (رض) سخنش را کامل می‌کند و می‌فرماید: «أولئك خلفاء الله في أرضه والدعاة إِلى دينه.. آهٍ آهٍ.. شوقًا إِلى رؤيتهم..». ایشان خلفای خدا در زمین و دعوتگران به سوی دین او هستند... آه، آه ... دوست دارم آنها را ببینم...». به این ترتیب این صحابی بزرگوار – علی (رض) - علما را می‌ستاید و از مقام والای آنها در دنیا و آخرت سخن می‌گوید.
و ائمه در کجای این سخن مهم علی (رض) ذکر شده‌اند؟!
و ما می‌گوییم: اگر امام از سوی خدا تعیین می‌شود، نباید نیازی به آموختن و فراگیری علم و دانش داشته باشد، زیرا خداوند حکیم و آگاه او را تعلیم داده است و چنان که کتابهای شیعه می‌گویند به او وحی می‌شود، با این تفاوت که امام فرشته‌ را نمی‌بیند. اما علی بن ابی‌طالب(رض)  می‌فرماید: «من نصب نفسه إِمامًا، فعليه أن يبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره، وليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه، ومعلّم نفسه ومؤدبها أحقّ بالإجلال من معلّم الناس ومؤدبهم». «هر کس خود را به عنوان امام قرار دهد باید قبل از دیگران به تعلیم و تزکیه‌ی خودش بپردازد و قبل از آن که با زبان، دیگران را ادب بیاموزد باید با رفتارش به دیگران ادب یاد دهد، و کسی که خودش را تعلیم می‌دهد و به خودش ادب می‌آموزد بیشتر از کسی که معلم مردم است و به آنها ادب یاد می‌دهد، سزاوار بزرگداشت و احترام است»(3) .
منظور امام علی از این جمله که «هر کس خودش را امام قرار دهد» چیست؟ آیا ایشان کسی را که خلافت را غضب کرده و به زور گرفته است، امام می‌نامد؟ به علاوه این سخن علی (رض) برخلاف آنچه در کتابهای شیعه آمده است مبنی بر اینکه که امام دارای علم لدنی است، تأکید می‌نماید که امام باید علم بیاموزد و به تزکیه و تربیت خود بپردازد!
2- علی (رض) در یکی از نامه‌های مهم خود می‌فرماید: «أما بعد: فإن الله سبحانه بعث محمدًا (ص) نذيرًا للعالمين، ومهيمنًا على المرسلين، فلما مضى (ص) تنازع المسلمون الأمر من بعده؛ فوالله ما كان يلقى في روعي، ولا يخطر ببالي، أن العرب تزعج هذا الأمر من بعده (ص) عن أهل بيته، ولا أنهم منحّوه عني من بعده، فما راعني إِلا انثيال الناس على فلان يبايعونه، فأمسكت بيدي حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الإسلام، يدعون إلى مَحقِ دين محمد (ص) ؛ فخشيت إن لم أنصر الإِسلام وأهله أن أرى فيه ثلمًا أو هدمًا، تكون المصيبة به عليّ أعظم من فوت ولايتكم التي إِنما هي متاع أيام قلائل، يزول منها ما كان كما يزول السراب، وكما يتقشّع السحاب، فنهضت في تلك الأحداث حتى زاح الباطل وزهق، واطمأن الدين وتنهنه».
«اما بعد: خداوند محمد (ص) را به عنوان بیم‌دهنده‌ای برای جهانیان و خاتم پیامبران مبعوث کرد. وقتی پیامبر (ص) از دنیا رحلت نمود مسلمانان بعد از او اختلاف کردند؛ سوگند به خدا که هیچگاه به ذهنم خطور نمی‌کرد که عربها بعد از پیغمبر (ص) امر خلافت را از اهل بیت او دور می‌کنند و مرا از آن کنار می‌زنند. و ناگهان دیدم که مردم به سوی فلانی هجوم آورده و با او بیعت می‌کنند. من بیعت نکردم و دست نگاه داشتم تا اینکه دیدم بعضی از مردم از دین اسلام برگشتند و می‌خواهند دین محمد (ص) را نابود کنند. ترسیدم که اگر اسلام و مسلمین را یاری نکنم در آن رخنه‌ای ایجاد شود، یا از هم بپاشد که آنگاه مصیبت برایم از دور ماندن از حکومت و زمامداری - که متاع و سرمایه روزهای اندکی است و چون سراب زود از بین می‌رود و همانند ابرها از هم می‌پاشد – بزرگتر می‌بود، بنابراین در این حوادث به پا خاستم تا آن که باطل از بین رفت و دیگر برقرار و استوار شد»(4) .
این نامه علی (رض) به اهل بصره بود که وقتی مالک اشتر را به عنوان فرماندار مصر مقرر کرد این نامه را با او به مصر فرستاد. نامه بهتر از سخنرانی حفظ می‌شود و راویان آن را برای یکدیگر نقل می‌کنند، و در نقل کلمات نامه کمتر اشتباه روی می‌دهد و در نقل کلمات سخنرانی اشتباه بیشتر است، بعضی مفهوم سخنرانی را نقل می‌کنند اما نامه مکتوب و محفوظ است و قرآن و روایات با نوشتن کتابت محافظت شده‌اند.
آنچه مهم است مفاهیم این نامه می‌باشد، به کلمات آن نگاه کنید: 
الف - مسلمانان بعد از پیامبر (ص) در مورد خلافت با یکدیگر اختلاف کردند...، علی (رض) نمی‌فرماید کافران یا کسانی که بعد از وفات پیامبر مرتد شدند و یا فاسقان اختلاف کردند، بلکه آنها را مسلمان می‌نامد.
سپس می‌فرماید: «به ذهنم خطور نمی‌کرد ... که بعد از او ...». خواننده عزیز! از این کلمات چه چیزی را استنباط می‌کنید؟
ب – از نامه چنین برمی‌آید که نصّ صریحی وجود ندارد تا امام علی(رض)  در قضیه خلافت و امامت خود به آن استناد کند، زیرا اگر نصّی می‌بود علی (رض) آن را بیان می‌کرد، و چگونه آن را برای مردم نمی‌گفت در صورتی که در آن روز به شدّت به چنین نصّی نیاز داشت، تا یکی از مهم‌ترین مسایلی را که برای امت پیش آمد و سبب تفرقه آن گردید، توضیح دهد. قضیه‌ای که حتّی نزدیک بود اصحاب پیامبر را دچار چنددستگی کند، بنابراین وقتی امام علی (رض) به چنین نصّ استناد نکرده است برای این بوده که او می‌دانست در مورد این قضیه نصّی وجود ندارد.
ج – سپس به سخن آن بزرگوار بنگرید که می‌فرماید: «ناگهان دیدم که مردم به سوی فلانی هجوم آورده‌اند و با او بیعت می‌کنند... ».
یعنی مردم شتابان به سوی ابوبکر رفته و با او بیعت کردند و این یعنی اینکه مردم خودشان ابوبکر را انتخاب کردند، بنابراین بیعت به زور از مردم گرفته نشد، و شمشیر بالای سر آنها نبود، بلکه در انتخاب خود آزاد بودند، و مسلمانان این را درست و خوب می‌دانستند.
د – و می‌فرماید: «بیعت نکردم و دست نگاه داشتم ... یا از هم بپاشد»، منظور امام علی از آن بعضی که از اسلام برگشتند و می‌خواستند اسلام را نابود سازند، مرتدان و کسانی هستند که از پرداختن زکات خودداری ورزیدند. آنان که ابوبکر (رض) به کمک اصحاب با آنها جنگید. بنابراین کسانی که ابوبکر (رض) با آنها جنگید، کسانی نبودند که از بیعت‌کردن با ابوبکر سرباز زده باشند، بلکه آنها، همان طور که امام علی (رض) می‌فرماید، گروه‌هایی بودند که از دین اسلام برگشتند. و امکان ندارد که بگوییم منظور امام علی (رض)، ابوبکر صدیق (رض) و صحابه بوده است، زیرا امام علی (رض) با آنها همراهی کرد و برای خلافتشان، حکم یک وزیر را داشت.
3- علی (رض) در یکی از وصیت‌نامه‌هایش می‌فرماید: «هذا ما أمر به عبد الله علي بن أبي طالب أمير المؤمنين في ماله. وإن لابني فاطمة من صدقة عليّ مثل الذي لبني عليّ، وإني إنما جعل