ر سياه نزد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) آورده بودند، حضرت فرمود: ام خالد را بياوريد، آوردند و حضرت آن لباسها را به او پوشانيد. و اين به معني آن نيست كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) ازجمله سنتهايش اين بوده به ديگران لباس بپوشاند ]تا اين را سابقه اي براي مرقع پوشانيدن شيخ به مريد به حساب آوريم[‌، و هيچ يك از صحابه و تابعان نيز چنين كاري نكردند. و انگهي ام خالد، بچه بوده است نه بزرگ، و آنچه مي پوشانند فوطه يا مرقع رنگين است نه گليم و معجر سياه ]‌خميصة سوداء[‌. 

جالب اين است كه محمد بن طاهر پس از ذكر سابقة مذكور براي مرقع پوشانيدن شيخ بر مريد، مي نويسد: شيخ شرايطي هم بر مريد مقرر ميدارد همچنانكه در حديث آمده است مسلمانان با پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) بيعت مي نمودند كه در سختي و آساني با آن حضرت باشند و هر چه بفرمايد بشنوند واطاعت كنند. مؤلف گويد: فقه دقيق را ببين!

اما پوشيدن جبه و خرقة رنگين، هر گاه كبود بپوشند فضيلت جامة‌ سپيد را از دست داده اند و اگر فوطه بپوشند لباس شهرت است و مشخص تر از كبودپوشي مي باشد واگر مرقع باشد باز هم انگشت نماتر است. شارع به پوشيدن لباس سپيد ارشاد نموده و از لباس شهرت نهي فرموده است. چنانكه از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است كه فرمود: «سپيد بپوشيد كه بهترين لباسهاست و مردگانتان را هم در پارچة سفيد كفن كنيد». محمد بن طاهر در كتابش (صفوة‌التصوف) رنگين پوشيدن صوفيان را مستند به آن كرده است كه آورده اند: زماني پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) حلّة سرخ پوشيده و روز فتح مكه عمامه سياه بر سر دشت. مؤلف گويد: علاوه بر اين روايت داريم كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) لباس مشكي را دوست داشت، آن حضرت از هر رنگ مي پوشيد و رنگين پوشي خلاف نيست آنچه هست اين رنگها سنت محسوب نمي شود. بعلاوه فوطه و مرقع لباس شهرت است و پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) منع فرموده، چنانكه از قول آن حضرت روايت كرده اند: «مَنْ لَبِسَ ثَوْبَ شُهْرَةٍ أَعْرَضَ اللَّهُ عَنْهُ حَتَّى يَضَعَهُ». (يعني هر كس جامة شهرت بپوشد خدا از او اعراض مي كند تا آنجا كه پستش سازد)[6]. ونيز آورده اند كه حضرت لباس بسيار بلند و بسيار كوتاه را يا خيلي نازك و خيلي ضخيم را نمي پسنديد و اعتدال و ميانه روي در لباس را توصيه مي فرمود. باز از حضرت روايت كرده اند كه «من لبس ثوباً مشهوراً أذله الله يوم القيامة». (يعني هر كس لباس مشخص و انگشت نمايي بپوشد خدا روز قيامت ذليلش سازد). و از سوار شدن بر مركوب انگشت نما هم نهي شده است:‌ «من ركب مشهوراً من الدواب أعرض الله عنه مادام عليه وإن كان كريما». از سفيان ثوري نقل است كه سلف جامة ‌شهرت را مكروه مي داشتند آن دو گونه است، يا لباس بسيار چشمگير و فاخر كه با آن بر ديگران برتري جويد يا جامة ‌ژنده و پست كه مورد تحقير واقع شود. كسي به ايوب سختياني ايراد گرفت كه چرا پيراهن بلند پوشيده اي؟ گفت: ‌پيراهن بلند درگذشته لباس شهرت بود اكنون پيراهن دامن برچيده و كوتاه لباس شهرت است. 

از صوفيان بعضي پشمينه مي پوشند و استناد به رواياتي مي كنند كه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) پشمينه پوشيده و براي آن فضيلت گفته است. البته پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) گاه لباس پشمي مي پوشيد ليكن بين عرب در آن موقع پشمينه لباس شهرت نبود، اما روايات در فضيلت پشمينه پوشي ثابت نيست و مجهول است. اگر كسي به لباس پشمين پوشيدن عادت كرده باشد اشكال ندار زيرا براي او لباس شهرت نيست ]و حمل بر اين نمي شود كه خواسته لباس رياضت بپوشد[ اما اگر آدم مرفه و خوشپوشي است پشمينه پوشي از دو راه نارواست يكي اينكه بر تن خود زجر وارد مي آورد ديگر اينكه براي او لباس شهرت و زاهد نمايي محسوب مي گردد كه نهي شده است[7]. از حسن بصري نقل است كه مردي نزد وي آمد با عمامه و ردا و جبة پشمين، نشست و نگاه بر زمين دوخت بي آنكه سر بلند كند. حسن در آن مرد احساس عُجب كرد، لذا گفت:‌ كساني هستند كه در دل متكبرند و با اين پشمينه پوشي دين خود را رسوا كرده اند. سپس گفت: ‌پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) از زيّ منافقان به خدا پناه مي جست. حاضران پرسيدند، زيّ منافقان چيست؟ حسن گفت: ‌لباس خاشعان پوشيدن بي آنكه دل خاشع باشد. ابن عقيل (استاد مؤلف) گفت: اين كلام كسي است كه مردمان را شناخته و گول لباس را نخورده است. مؤلف گويد: من خود پشمينه پوشي ديدم كه اگر كسي مستقيم خطابش ميكرد، و لو با كنيه كه علامت احترام است، او و مريدانِ اوباشش را خوش نمي آمد وعلامت انكار در چهره اش آشكار مي شد. 

حماد بن ابي سليمان به بصره آمد فرقد سبخي (زاهد معروف) با لباس پشمينه نزد او رفت، حماد گفت:‌ اين علامت نصرانيت را از خود بيفكن!

و نيز آورده اند كه عبدالكريم ابو اميه در حالي كه پشمينه پوشيده بود نزد ابوالعالية ‌آمد، ابوالعالية‌ گفت:‌ اين جامة راهبان است كه مسلمانان وقتي خيال تزوير داشته باشند مي پوشند! و كلامي هم از فضيل نقل است كه پشمينه پوشي را به منظور حب دنيا و جلب نظر ديگران دانسته است. 

از ابوسليمان ]‌داراني[‌ نقل است كه گفت: يكي از اينان لباسي به قيمت سه درهم و نيم مي پوشد اما پنج درهم شهوت در دل دارد، آيا شرم ندارد از اينكه شهوتش بر لباسش مي چرخد؟ ]يعني ظاهرش زاهد نماتر از باطن اوست[ هر گاه زهد خود را با دو پارچة سفيد (كه يكي بر كمر ببندد و يكي به دوش بيندازد) مي پوشانيد بهتر بود. 

احمد بن ابي الحواري از پسر ابوسليمان داراني كه همتاي پدرش بود حكايت مي كند كه از من پرسيد: ‌اين پشمينه را براي چه مي پوشند؟ گفتم: براي تواضع. گفت:‌ اما هر كدامشان تا اين را مي پوشد تكبر مي ورزد.

از سفيان ثوري نقل است كه به پشمينه پوشي گفت:‌ اين لباس تو بدعت است. 

و آورده اند كه علي موصلي در حالي كه پشمينه پوشيده بود بر معافي وارد شد. معافي پرسيد: اين لباس شهرت چيست كه پوشيده اي؟ موصلي گفت: ‌تو خود از من مشهور تري. معافي گفت:‌ شهرت لباس غير از شهرت شخص است. 

بديل براي ايوب سختياني وارد شد، ديد ايوب لُنگ قرمز زنانه بر روي رختخوابش گسترده كه خاك نگيرد، پرسيد اين چيست؟ گفت: اين بهتر از آن پشمينه اي است كه تو بر تن داري! 

از بشر بن حارث نقل است كه گفت:‌ اگر كسي لباس خز و زعفراني ]‌كه جلف تلقي مي شده[ بپوشد در نظر من به از پشمينه پوشي در شهرهاست.

واز ابوسليمان داراني نقل است كه به پشمينه پوشي گفت:‌ تو نشانة وافر از زاهدان با خود داري بگو ببينم از اين پشمينه چه حاصل كرده اي؟ آن مرد پاسخي نداد. ابوسليمان گفت:‌ گو ظاهرت پنبه پوش باش، باطنت را پشمينه پوش كن!

ابومحمد برادرزادة معروف كرخي بر ابوالحسن بن بشار وارد شد و جبة‌ پشمين بر تن داشت. ابوالحسن گفت: ‌اي ابا محمد باطنت را هم پشمينه پوش كرده اي يا فقط ظاهرت را؟ دلت را پشمينه پوش كن و قوهي روي قوهي بپوش![8]

آورده اند كه به صوفيي گفتند: اين جبة پشمينت را مي فروشي؟ گفت:‌ اگر صياد دام و تله اش را بفروشد پس با چه شكار كند؟

ابن جرير طبري گويد: هر كس لباس مويي