ب والنساء (وقرة عيني في الصلاة)». و نيز گفته اند: گرية ‌بچه پيش پدرش براي نان فضيلتش بيشتر است از چه و چه؛ عابد عزب كجا به پاي زن دار مي رسد؟

شيطان بر بسياري از صوفيه امر را مشتبه كرده زن نمي گيرند، پيشينيان ايشان به علت پرداختن به عبادت از ازدواج تن مي زدند و مي گفتند: آدم را از عابدت باز ميدارد، كه البته اگر نيازمند نكاح بودند كه با اين خودددري به دين و جسم خود ضرر زدند و اگر نيازمند نبودند، فضيلت ازدواج را از دست دادند. در روايت است كه در همبستري با حلال ثواب هست همچنانكه در غير حلال گناه مي نويسند، و نيز از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) نقل كرده اند: ديناري كه براي عائله خرج كني از ديناري كه صدقه دهي يا بنده اي آزاد كني يا خرج جهاد كني، بالاتر است. 

در مقابل اينها، صوفيه گفته اند كه نكاح موجب گرايش به دنيويات است، ابوسليمان داراني مي گويد:‌ هر كس حديث بنويسد، يا در طلب معاش مسافرت كند يا ازدواج نمايد، به دنيا روي كرده است. اين خلاف شرع است، مگر نه اينكه گفته اند: ملائكه بال خود را براي اهل علم مي گسترند؟ و مگر نه عمر (رضی الله عنه) گفته است كه اگر در حال كسب حلال بميرم بهتر از آن است كه در راه جهاد بميرم؟ و مگر نه شارع مقدس فرموده است:‌ «تناكحوا تناسلوا»؟ پس معلوم شد اين اوضاع و ترتيبات صوفيه با شرع نمي خواند. متأخران صوفيه از آن رو نكاح را ترك گفتند كه حسن اعتقاد عوام در حق ايشان محفوظ بماند زيرا اين امر در نظرشان اهميت دارد كه بگويند: ‌فلاني در عمر خود زن نشناخته (بندش به حلال باز نشده چه رسد به حرام). عجيب است از غزالي كه مي گويد: مريد را نسزد كه خود را به ازدواج گرفتار كند و از عبادت باز دارد و به زن اُنس گيرد، كه هر كس با غير خدا انس گرفت به او نپردازد. آيا غزالي نمي دانسته كه در ازدواج هدف حفظ عفاف است و فرزند آوردن، و اين آدمي را از راه سلوك بدر نمي برد. آيا به نظر غزالي انس طبيعي مرد به انس با انس دل وي به خدا منافات دارد؟ مگر نه اينكه قرآن مي فرمايد: ﴿خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً﴾[1]. «برايتان از [جنس‏] خودتان همسرانى آفريد تا به آنها آرام گيريد و بين شما دوستى و مهربانى مقرر داشت‏». آيا پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) كه با زنانش مزاح مي كرد و با عايشه مسابقه مي گذاشت انس با خدا نداشت؟ 

ترك نكاح بر جوانان صوفي سه اثر دارد: ‌يك عده از اينان با حبس مني مريض مي شوند همچنانكه محمد بن زكرياي رازي گفته است:‌ آدمهايي مي شناسم كه مني زياد دارد و چون به سبب نوعي فلسفه گرايي بر خويش جماع را منع كرده اند بدنهايشان سرد شده حركات برايشان مشكل مي شود وافسردگي بي دليل به آنها دست مي دهد و ماليخوليايي مي شوند و كم اشتها مي شود و غذا را خوب نمي توانند هضم كنند. همو گويد:‌ مردي را ديدم كه جماع را ترك كرد در نتيجه اشتهايش را به غذا از دست داد و همان مقدار كم نيز كه مي خورد از روي بي ميلي بود و بالا مي آورد، اما هنگامي كه بر سر عادت نخستين خود در جماع كردن بازگشت، همة عوارض بيماريش سريعاً برطرف گرديد.

عدة ديگري پس از مدتي بي زني زن مي گيرند و در كامراني به افراط مي روند.

گروه سوم منحرف مي شوند و به بچه بازي مي گرايند. 

بعضي صوفيه زن مي گيرند با اين ادعا كه براي شهوت نيست، اگر مراد اين است كه هيچ نظر شهوي ندارند آشكارا نشدني است، اما اگر مقصود اين است كه از ازدواج بيشتر رعايت سنت پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) منظور بوده حرفي است شدني، و قابل قبول است. 

بعضي جاهلان آلت خود را مي برند با اين پندار و دعوي كه از خدا شرم دارند، و اين بالاترين حماقت هاست و خلاف حكمت دانستن خلقت! گذشته از اينكه با قطع آلت شهوت زايل نمي گردد. 

 

تلبيس ابليس بر صوفيان در فرزند نخواستن

از ابوسيلمان داراني نقل است كه گفت:‌ هر كس فرزند بخواهد احمق است زيرا هم به دنيايش لطمه مي زند و هم آخرتش؛ بچه نه مي گذارد آدم عبادت كند و نه اينكه به خورد و خواب وعيش خود برسد. 

از جنيد نقل است كه گفت: اولاد، عقوبت شهوت حلال است واي به عقوبت شهود حرام! مؤلف گويد: اينها غلط است زيرا بچه داشتن در شرع ممدوح است.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سورة روم، آية 21. 
تلبيس ابليس بر صوفيان در سياحت و سفر

ابليس بسياري از اينان را فريفته كه بدون مقصد معين و بدون مقصد طلب علم به سير و سفر بيرون شوند؛ تنها و بدون زاد و توشه؛ و نام آن را توكل بگذارند و كاري كه همه فوت فضيلت و فريضه است طاعت انگارند. پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) سفر بي هدف را نهي كرده، و نيز فرموده است: «لا زمام ولاخزام ولارهبانية ولا تبتل ولا سياحة في الإسلام». (رياضتكشان بني اسرائيل به بيني خود حلقه اي مي انداختند به نام «زمام»؛ ونيز حلقه ي مويين بر يكي از دو پرة‌ بيني قرار مي دادند به نام «خزام»؛ گاه نيز «خزام» را به استخوان ترقوه مي انداختند؛ «رهبانيت» معلوم است، و «تبتل» يعني تاريك دنيا شدن و زن نگرفتن؛ «سياحت» يعني ترك شهر و ديار خود گفتن و سر دركوه و بيابان گذاشتن). پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرموده است: «سياحت امت من در جهاد و مسافرت حج و عمره است». از امام احمد حنبل نقل است كه گفت:‌ «سياحت در اسلام جايي ندارد و پيغمبران و صالحان اهل سياحت (به خاطر سياحت) نبوده اند». 

اما به تنهايي سفر رفتن را پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) چنين نهي فرموده: «تك سوار شيطان است و دو تك سوار دو شيطان؛ سه سوار با هم مي شود كاروان». 

شب تنها به سفر بيرون رفتن هم نهي شده؛ و نيز گفته اند كه هرگاه كار انسان در سفر تمام شد فوراً نزد خانوادة‌ خويش بازگردد. كسي كه عادت خود را فقط سفر قرار داده بيهوده خود را مي آزارد و عمر تلف مي كند.

 

در تلبيس ابليس بر صوفيان كه بي توشه راهي بيابان مي شوند

شيطان بر بسياري از صوفيان امر را چنين مشتبه كرده كه پنداشته اند توكل يعني ترك زاد (كه گفتيم اين حرف غلط است)، و داستانها در اين باره آورده اند. يكي آنكه فتح موصفي گويد: به قصد حج بيرون شدم، در وسط بيابان پسر كوچكي را ديدم، با خود گفتم: شگفتا كودكي در اين بيابان! قدم تند كردم تا بدو رسيدم و سلام كردم، سپس گفتم: پسر جان، تو صغيري و مكلف نيستي، گفت:‌ عموجان، كم سن و سالتر از من هم مرده است. گفتم: ‌پس گام بلند بردار كه به منزل برسي، راه دور است، گفت:‌ از من گام برداشتن است و از خدا به منزل رسانيدن... گفتم: توشه و مركوبي با تو نمي بينم، گفت: ‌توشة من يقين من است و مركوب من رجا، گفتم:‌ منظور من نان و آب است. گفت:‌ اگر دوستي يا برادري تو را به خانه اش دعوت نمايد خوب است كه با خود خوراكي همراه بري؟ گفتم: اجازه بده قدري نان و آب به تو توشه بدهم. گفت: ‌اي بيكاره و بيهوده گو! خداست كه به ما مي خوراند و مي نوشاند. فتح گويد: خردسالي از او متوكل تر و بزرگسالي از او پارساتر نديدم. 

مؤلف گويد:‌ با چنين حكاياتي كارها را خراب مي ك