 خود درآورد. وازدواج با اهل کتاب ـ يهوديان ومسيحيان ـ را حرام دانسته اند. وگفته اند که طلاق مشروط حتی با برآورده شدن شرط واقع نمی شود. وگفته اند که؛ طلاق بدون وجود دو شاهد عادل واقع نمی شود. وگفته اند؛ اگر کسی بخوابد ونماز عشايش قضا شود اگر پس از نيمه شب بيدار شود بايد که قضای نمازش را ادا کند وبايد که روز بعد را روزه بگيرد تا کفاره بی اهتماميش به نماز عشاء شود. وزنی که موهايش را کوتاه می کند بايد کفاره ای برابر با کفاره قتل اشتباهی ـ قتل خطا ـ پرداخت کند. وکسی که پيرهنش را در غم واندوه مرگ پسرش ويا خانمش پاره می کند بايد کفاره ای مساوی با کفاره قسم خوردن بپردازد. واگر کسی نادانسته با زنی ازدواج کرد که شوهر ديگری داشت بايد پنج درهم صدقه بدهد.

کسی که دوبار حد شراب بر او اجرا شده است اگر برای بار سوم شراب خورد کشته می شود. حد کسی که «فقاع»[8] می نوشد برابر است با حد شراب خوار.

مجازات دزد قطع کردن انگشتان از ته است, نبايد که کف دست او را قطع کنند. واگر بار ديگر دزدی کرد پای چپش قطع می شود. واگر برای بار سوم دزدی کرد تا دم مرگ بايد در زندان بماند. ماهی «جری» را حرام قرار داده اند. وذبائح اهل کتاب ـ يهوديان ومسيحيان ـ را نيز حرام قرار داده اند. ودر ذبح استقبال قبله را شرط دانسته اند.

ودر بسياری از قضايای فقهی ديگر با اجماع مسلمانان مخالفت نموده اند. ودر همه اين موارد شيطان توانسته آنها را به گونه ای فريب دهد که همه اين قوانين را بدون در دست بودن هيچ گونه مدرک واساسی از قرآن مجيد ويا دستورات وفرامين پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم ويا حتی قياس وضع کنند. وتنها چيزی که بدان استناد کرده اند وقائع ساختگی خود شيعيان است.

وخلاصه اينکه اشکالات شيعيان بی شمار است.

از عبادت بزرگ نماز چون پاهايشان را در وضوء نمی شويند محروم مانده اند. واز عبادت بزرگ جماعت[9] نيز تا آمدن امام معصومشان (!) بی بهره اند. وبه گناه بزرگ دشنام وناسزا گفتن به ياران رسول اکرم صلی الله عليه وسلم مبتلا شده اند.

ودر صحيح بخاری وصحيح مسلم از پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم روايت شده است که آن مقام والا عرض نمودند:« ياران مرا فحش وناسزا مگوييد[10], اگر کسی از شما به اندازه کوهی بزرگ چون «کوه احد» طلا در راه خدا صدقه بدهد, به اندازه يک مشت ـ ويا حتی نيمی از آن ـ از آنچه آنان در راه خدا داده اند نخواهد بود.

ومحمد بن عبد الملک ويحيی بن علی با سندشان[11] از رسول الله صلی الله عليه وسلم روايت کرده اند که ايشان فرمودند: خداوند متعال مرا برگزيد, وبرای من نيز يارانی انتخاب نمود واز بين آنها برايم وزيران ومشاوران وانصاريان ودامادها اختيار نمود. پس لعنت خداوند وفرشتگان وهمه جهانيان بر کسی است که به آنان دشنام وناسزا گويد. وخداوند روز قيامت از آن شخص نه واجبات وفرايضش را می پذيرد ونه مندوبات ونوافل وخيراتش را».

ابو البرکات بن علی البزار با سندش[12] از سويد بن غفله آورده است که ايشان گفتند:« از کنار گروهی از شيعيان رد می شدم که از ابوبکر وعمر رضی الله عنهما به بدی ياد می کردند واز مقام ومنزلتشان می کاستند, وقتی به مجلس امير المؤمنين علی بن ابی طالب وارد شدم بدانحضرت گفتم: ای امير مؤمنان از کنار برخی از يارانت رد می شدم, وشنيدم که ابوبکر وعمر رضی الله عنهما را بدانچه در مقام آندو نيست ياد می کردند. واگر آنها گمان نمی بردند که شما در دلتان آنچه را آنها بر زبان می آوردند پنهان می داری, هرگز جرأت نمی کردند چنين سخنهايی بر زبان آورند.

حضرت علی رضی الله عنه فرمودند: پناه بر خدا, پناه می برم بر خدايم از اينکه در دلم جز آن باشد که رسول خدا صلی الله عليه وسلم به من آموخت. لعنت خداوند بر آن کسی باد که در دلش جز خير ونيکی آن دو يار رسول خداست, آنان برادران پيامبر اکرم وياران ووزيران ومشيران او بودند. رحمت خداوند بر ايشان بادا!

سپس با چشمانی پر از اشک برخواست ودست مرا گرفته گريان داخل مسجد شد. وبالای منبر رفت وآرام نشسته محاسن سفيد وزيبايش را در مشت خود گرفته به آنها خيره شد تا مردم جمع شدند. سپس بلند شد وبا تشهد مختصر وبليغانه واديبانه ای شروع به حرف زدن نموده فرمودند: چه شده برخی را که سادات قريش وپدران مسلمانان را به آنچه من از آن پاکم ياد می کنند؟ بدانيد که من از آنچه می گويند بيزارم. وکسی را که بدانها بد گويد را مجازات خواهم کرد. قسم بدانکه زمين وزمان را آفريد ودر کالبدها جان دميد, ابوبکر وعمر را جز مؤمن متقی دوست نمی دارد. وجز فاجر وفاسق وبدبخت آندو را بد نمی پندارد. با درستی وراستی ووفاداری با پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم همراه بودند وپس از او قدم به قدم  پيرو دستورات رسول خدا وامر ونهی وخشم وغضب وعقاب وبازخواست او بودند وهرگز در هيچ موردی مخالفت رسول خدا صلی الله عليه وسلم از آنها سر نزد. وهرگز رأی وفرمان رسول خدا صلی الله عليه وسلم را بزمين نزدند. وهرگز رسول خدا صلی الله عليه وسلم با رأی آندو مخالفت نفرمودند. ورسول خدا صلی الله عليه وسلم کسی را چون آندو دوست نمی داشت. ورسول خدا صلی الله عليه وسلم در حاليکه از آندو راضی وخشنود بود از اين ديار به ديار باقی شتافتند. ودر حاليکه همه مؤمنان از آندو راضی وخشنود بودند از دنيا رفتند.

ابوبکر رضی الله عنه بدستور پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم در آخرين روزهای عمر مبارک آنحضرت نُه روز کامل بر مسلمانان نماز خواندند. وآنگاه که خداوند پيامبر خويش را بسوی خود خواست واو را بسوی بهشتهای برين برد مؤمنان ابوبکر را به عنوان ولی وخليفه رسول الله برای خود انتخاب نمودند. وبا اختيار کامل خود با او بيعت کرده زکات را بدو محول ساختند.

ومن از بين فرزندان عبد المطلب اولين کسی بودم که با او بيعت کردم, واو از قبول خلافت سرباز می زد وآرزو داشت کسی از ما اين مسئوليت را از شانه اش بردارد. وقسم بخدا که بهترين کسی بود که پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم بر جای گذاشت. در مهر وعطوفت ودر لطافت ونرم خويی ودر تقوا وپرهيزکاری از همه به رسول خدا نزديکتر بود. ودر عمر واسلام از همه پيشتر بود. پيامبر خدا صلی الله عليه وسلم او را در مهر وعطوفت به فرشته آسمان ميکائيل, ودر بخشايش ووقار وهيبت وبزرگمنشی به پيامبر خدا ابراهيم عليه السلام شباهت می داد. ودر تمام زندگيش قدم به قدم بر راه وروش پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم پيش رفت تا به او پيوست. رحمت الهی بر او بادا!

پس از او ولايت مسلمانان به عمر محول گشت. ومن از جمله کسانی بودم که اعلان رضايت کردم. واو نيز چون رسول خدا صلی الله عليه وسلم ويارش نيکو سيرت پيش رفت. وچون بچه شتری که دنبال مادرش حرکت می کند او نيز قدم به قدم راه ورسم رسول خدا صلی الله عليه وسلم ويار با وفايش را ادامه داد. وقسم بخدا که با ضعيفان وتنگدستان  بسيار مهربان وبا عطوفت بود. مظلومان ومستمندان را ياری می داد وپوزه ظالمان را بزمين می ماليد. ودر راه خدا از هيچ کس وهيچ چيزی ترس وواهمه نداشت. وخداون