انی مشغول شوند اما اسلام می گفت: هر کسی بايد از دست رنج خويش بخورد و کسی برای نوکری و بردگی کسی آفريده نشده است و هيچ نژادی بر نژاد ديگری برتری ندارد. آنها ظلم و ستم و فحشا را در ميان جامعه رواج داده و آن را جزو فرهنگ خود قرار داده بودند اما اسلام با ظلم و با ستم و مبازره و ظالمان را به اشدّ مجازات می کشاند و ... 

خلاصه اينها دلايلی بودند که مسلماً طاغوت و زورگويان زمان نمی توانستند آن را تحمل کنند و نمی خواستند کسی پرده از ظلم و جنايتشان بر دارد و با همان استعمار و استکبار می خواستند روزگار را به سر ببرند. طبيعی است وقتی ديدند که مکتبی جديد آمده و با تمامی اين تفکرات مبارزه می کند برای حفظ منافعشان با چنين مکتبی به مبارزه برخيزند و برای نابوديش نقشه ها بکشند. در نتيجه دست به سلاح برده و به مبارزه بر خاستند. اما ديديم که چگونه در اکثر جبهه ها شکست خوردند و با خواری و ذلت بيشتر روبه رو شدند. وقتی کفار ديدند که با جنگ و مبارزه مسلحانه نمی توانند به اهداف شوم خود برسند به فکر ترور رهبران مسلمانان افتادند. آری ! آنها نيز چون ( بوش ) و ( بلر ) و ( شارون ) و ديگر سران کفر امروزی راه نجات خود و نابودی اسلام را در ترور رهبران ديدند. اما چگونه ؟! 

بارها و بارها برای ترور شخص رسول الله -صلی الله عليه وسلم- تلاش کردند اما به اذن رب العالمين تلاششان ناکام ماند و نتوانستند کاری از پيش ببرند . با رحلت رسول اکرم -صلی الله عليه وسلم- دشمنان خوشحال و خرسند شدند که حالا مسلمانان ضعيف شده و به راحتی می توانند بر آنان مسلّط شوند. از ضعيف الايمان ها شروع و آنان را تشويق کردند که دست بردارند و از دادن زکات و ادای اموردين خودداری ورزند. اميدوار بودند که با اين نقشه پايه های حکومت مرکزی سست شود و در چنين برهة حساسی که تازه رهبر جامعه اسلامی يعنی شخص رسول الله -صلی الله عليه وسلم- رحلت فرموده بود بتوانند ضربه هايي کاری و ابدی بر پيکره امت اسلامی وارد کنند اما آنان در محاسبات و معاملاتشان دچار اشتباه شده بودند آنان اصحاب و ياران رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را با افراد بی دين و بی تعهد خودشان مقايسه کرده و با همان ديد به ياران جان بر کف پيامبر -صلي الله عليه وسلم- می نگريستند و اين بزرگترين اشتباهشان بود اما وقتی به خود آمدند فهميدند که محمد -صلی الله عليه وسلم- فوت نکرده از بين نرفته بلکه اسمش عوض شده محمد -صلی الله عليه وسلم- به ابوبکر -رضی الله عنه- تبديل شده است و گرنه راه تفکر و انديشه قاطعيت و صلابت و ايثار هيچ تفاوتی نکرده است و همانی است که در زمان رسول الله -صلی الله عليه وسلم- وجود داشت پس خود را با بزرگمردی روبه رو ديدند که حتی به قيمت ريخته شدن خونش اجازه نمی داد کوچکترين خللی در مکتب اسلام وارد شود. شعار او اين بود (أينقص الدّين و أنا حیٌ ؟) آيا کوچکترين نقص و خللی در دين اسلام وارد شود و من زنده باشم؟! اين محال است. پس باز هم دشمنان اسلام مأيوس شدند و محمد -صلی الله عليه وسلم- را زنده يافتند. آری! آنها شخصيت محمد -صلی الله عليه وسلم- راکاملاً در ابوبکر-رضی الله عنه- مشاهده می کردند. اما اين بار تفاوت های ديگری وجود داشت. اسلام از مرزها گذشته بود. فتوحات اسلام رو به فزونی می نهاد. هر روز تعداد مسلمانان  مناطق تحت تصرّف شان افزوده می شد و اين بود که دشمنان قسم خورده تاب و توان شنيدن و چشم ديدنش را نداشتند. اين مرتبه نمی توانستند به وسيلة جنگ و مبارزه ظاهری و رو در رو با اسلام بجنگند توان آن را ندشتند پس دوباره راه چاره را ترور رهبران و اميران مسلمين دانستند. بالاخره حضرت ابوبکر -رضی الله عنه-  را مسموم کردند[1]. اما زياد تأثير گذار نبود و بعد از مدت درازی ايشان رحلت فرمودند. دشمنان منتظر بودند که اينبار چه کسی به ميدان می آيد؟ آيا می توانند به راحتی در دستگاه حکومتی نفوذ کنند و پايه های حکومت را متزلزل سازند؟! اما آنها باز مأيوس شدند چرا که اين بار قهرمان بزرگ اسلام فاروق اعظم کسی که شيطان هم از سايه اش وحشت داشت يعنی عمر بن خطاب -رضی الله عنه-  به ميدان آمده بود. مگر کسی يارای رويارويي با ايشان را داشت ؟ مگر کسی جرأت دزدی و غارت و حيف و ميل کردن بيت المال را داشت؟! آری، در دوران ايشان قدرت اسلام به اوج خود رسيده بود عدالت اسلامی و کاملا، عدم تبعيض نژادی و قومی، رعايت حقوق شهروندی و تمام خصلت های يک جامعه و حکومت ايده آل در زمان حضرت عمر فاروق -رضی الله عنه- وجود داشت و عملی شد. مسلماً برای از پا در آوردن چنين امپراطوری مقتدری با چنين حکومت سالمی، نمی توان با نقشه های پيش پا افتاده و ساده جلو رفت. بلکه اين کار به يک برنامه دراز مدت با سرمايه های کلان نياز داشت .
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مقام صحابه ص 11.دروازهء فتنه ها گشوده می شود

طراحان نقشه ترور حضرت عمر فاروق -رضی الله عنه- برای اجرای نقشه شومشان افرادی را انتخاب کرده و آنان را در قالب برده و غلام, روانه مدينه منوره کردند. «ابولؤلؤ مجوسی» و افراد ديگری توانستند بدين شکل مدت درازی را در مدينه بسر ببرند و کسی هم به کارشان شک نکند. در اين مدت توانستند به خوبی تمام رفت و آمدهای خليفه را زير نظر بگيرند. امام بخاری (رحمه الله) در صحيح بخاری در کتاب (مواقيت الصلاه) حديثی را از حضرت حذيفه -رضی الله عنه- نقل می کند که فرمود: روزی درمحضر حضرت عمر -رضی الله عنه- نشسته بوديم. ايشان از حاضرين مجلس پرسيدند: آيا در مورد فتنه ها, سخنی را از پيامبر اکرم -صلی الله عليه وسلم- به ياد داريد؟ گفتم: بله يا اميرالمؤمنين! سخنان رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را در مورد فتنه ها, لفظ به لفظ به ياد دارم. حضرت عمر -رضی الله عنه- فرمود: خيلی با جرأت هستی!

 گفتم: فتنه هايي که ميان شوهر و همسر و همسايه در مورد مال و عيال به وجود می آيند, به وسيله نماز صدقه و امر به معروف و نهی از منکر محو و نابود می شوند.

حضرت عمر -رضی الله عنه- فرمود: من درباره اين فتنه ها سؤال نکردم درباره آن فتنه ها بگو که مانند امواج متلاطم دريا هستند. من عرض کردم: ای امير المؤمنين! شما چرا از فتنه ها می ترسيد؟ ميان شما وآن فتنه ها دروازة محکمی وجود دارد. حضرت عمر -رضی الله عنه- سؤال کرد: آيا آن دروازه شکسته خواهد شد يا باز کرده می شود؟ گفتم : شکسته می شود. حضرت عمر -رضی الله عنه- فرمود: اگر شکسته شود ديگر برای هميشه بسته نخواهد شد.

از حضرت حذيفه -رضی الله عنه- سؤال شد: آيا حضرت عمر -رضی الله عنه-  فهميده بود که منظور از آن دروازه چيست؟ حذيفه -رضی الله عنه- گفت: آری! همان طور که می دانست پس از روز شب می آيد. من حديث صحيح را برايش نقل کردم که در آن هيچ گونه مطالب غلط و نادرست ذکرنشده است.

از حضرت حذيفه پرسيدند: منظور از آن دروازه کيست؟ فرمود: آن دروازه حضرت عمر  بن خطاب -رضی الله عنه- می باشد[1] . بدين شکل حضرت عمر -رضی الله عنه-  از شهادت خودش خبر داشت و اينکه اين دروازه شکسته می شود و فتنه ها