ر می‌گرداند».

4- خودکشی
هنگامی که به انسان مصیبت و بلایی رسید و در مقابل صبر کرد و از خداوند اجر و پاداش طلب نمود، خداوند نیز پاداش بسیاری زیادی نصیب او می‌کند. اما اگر در مقابل بی‌صبری کرد و از زندگی به تنگ آمد و خودکشی را بهترین روش خلاص از این مشکلات و مصائب خود یافت، بدون هیچ شکی به سوی معصیت و غضب الهی روی آورده و غضب خداوند را برای خود فراهم آورده است و نفسی را به ناحق از بین برده است.
حضرت ابوهریره (رضی الله عنه) از رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت می‌کند که فرمود: «الَّذِي يَخْنُقُ نَفْسَهُ يَخْنُقُهَا فِي النَّار، وَالَّذِي يَطْعُنُهَا يَطْعُنُهَا فِي النَّارِ» «هر انسانی که خود را در دنیا خفه کند در آتش دوزخ نیز خود را خفه خواهد کرد و هر کسی خود را در دنیا نیزه بزند در آخرت نیز خود را نیزه خواهد زد». یعنی هر شخصی به هر حالتی که در دنیا خودکشی کند در آخرت نیز به همان صورت در آتش دوزخ عذاب داده خواهد شد.

عبدالله بن عبدالمحسن الترکی
ترجمه: عبدالحمید گل مهرآبادی
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:277.txt">داستان مسلمان شدن پسر گاندی</a><a class="text" href="w:text:278.txt">در کلیسا به بارگاه خداوند دعا کردم</a><a class="text" href="w:text:279.txt">مسلمان شدن سیاستمدار هلندی مخالف اسلام</a><a class="text" href="w:text:280.txt">ماجرای اسلام آوردن "شزرین مبارک" "چه چیز مرا به سوی اسلام سوق داد"</a><a class="text" href="w:text:281.txt">ماجرای اسلام آوردن نورالعین</a></body></html> داستان مسلمان شدن پسر گاندی

بسم الله الرحمن الرحيم
در ابتدای قرن پیش پسر گاندی به طور رسمی مسلمان شدن خود را اعلام نموده و اسم خود را به عبدالله هیرلال گاندی تغییر داد. آن موقع که پدرش و همه ی گروه ها و روزنامه های هندو او را مورد حمله های بی پایان و تهدید و تندی قرار دادند. به طوریکه این تقابل و فشار از جانب بت پرستان علیه مسلمانان در هند به یک امر همیشگی و روزمره تبدیل گردید.
طی تحقیقاتی که در یکی از منابع داشتم، به متنی از یک سخنرانی ترجمه شده ی دقیق از هندی به عربی شدم که توسط عبدالله هیرلال گاندی در کنفرانسی در شهر سورت هندوستان ایراد گردیده بود. در آن کنفرانس عده زیادی از بزرگان مسلمان شرکت داشتند. وی در این سخنرانی به اتهاماتی که به وی وارد می شد پاسخ داده و دین اسلام و آئین هندو را مقایسه کرده و حاضران را به تامل در محتوای دین اسلام تشویق کرده و در پاسخ به کسانی که ادعا می کنند دین اسلام به زور شمشیر گسترش یافته است عبدالله هیرلال گاندی بعد از حمد و سپاس خداوند متعال و سلام و صلوات بر پیامبرش حضرت محمد صلی الله علیه و سلم می گوید:
من نه پشیمان و نه متاسف از پذیرش دین راستین اسلام هستم، برخلاف آنچه می گویند و شایع می کنند. خداوند متعال شاهد است و می داند که من جز لبیک گفتن به ندای حقیقت و وجدان خویش کاری نکرده ام.
بلکه در برابر گمشده ی محبوب و حلقه ی مفقوده ای که گم کرده و در بهترین الگو و حالت در کتاب خداوند متعال که باطل از پیش و پس بدان راه ندارد و در سیرت پیامبر بزرگوار اسلام صلوات خداوند تبارک و تعالی بر او باد یافتم، تسلیم شدم.
آقایان این بسیار دردناک است که زبونان من را متهم می کنند به اینکه من به خاطر غرض یا هدف خاص و یا رسیدن به نفع یا منصبی دین حنیف اسلام را پذیرفته ام. بدترین و ناراحت کننده ترین این اتهامات و دردناک ترین آن ها اتهامی است که از جانب پدرم مهاتما اعلام گشته است. این اتهام در همان حال از جانب برخی خواص پدرم نیز ایراد شت که من در بازار اسلام و در میان واسطه گران مسلمان قیمت زیادی داشته ام و این که معامله ی مذکور به نفع آنان بوده است و من در رقص و در پایکوبی از این بخشش و نرخی هستم آنان من را به این بردگی و این غلامی خویش تبریک می گویند...
شگفتا و عجبا ای آقایان! آیا من به دلیل و به نیت بهره ای مسلمان شده ام! من مسئولیت مالی خویش و فرزندانم را از سال 1911بدون آنکه از پدرم یا کس دیگری یک سنت نیز دریافت دارم، به عهده گرفته ام...
بدون آنکه به روی خود آورده یا او را به خاطر چیزی مقصر دانسته باشم. مگر اسلام کسی را پیش از من به بندگی در آورده یا مسلمانان راضی می گردند به اینکه بنده ی انسان دیگری باشند تا آن که من بنده ی مسلمانان گردم؟! مگر من نبودم که ستیز علیه و بت پرستی ئ بت پرستان ئ علیه مهاتما را در معروف ترین روزنامه در سال 1927 در بمبئی در یک سلسله از مقالات بلند و طولانی که ده ها روزنامه و مجله ترجمه کرده و نقل نمودند اعلام داشتم؟
مگر نه آنکه همسری که دوستش می داشتم و به خاطرش سوگوار گشتم در سال 1918 فوت کرد و همه ی فرزندانم ازدواج کردند با این وجود من تا کنون به تاسی از خرافات نفرت انگیز بت پرستی از ازدواج دوباره امتناع کرده ام؟
مگر به پدرم پیشنهاد نشد که خود را در مقابل هزاران روپیه به او بفروشم و پاسخ دادم که جسمم من مال تو ولی روح من مال خودم است و از پذیرفتن هزاران هزار برابر این ها نیز نخواهم پذیرفت آن را بفروشم؟
به این ترتیب اکنون عذب مانده و دیگر بعد از گذشتن از پنجاه سال آرزویی در این دنیا برایم نمانده، نه مال و نه زنی زیبا که منتظر آمدنش باشم، نه شغل و مقام بالایی که چشم به آن داشته باشم، نه بار دیگر از لذت همراه داشتن فرزندانم بهره می برم که بقیه ی عمرم را بتوانم با آنان باشم، بعد از آنکه من را به خاطر پذیرش اسلام ترک گفته و طرد نمودند. بنابراین آن هدف و مصلحت چه می تواند باشد؟ چه هدفی و طمعی را ممکن است از مسلمانان متوقع باشم؟ آیا نزد مسلمانان چیزی هست که من را بدان بفریبند بعد از آنکه اموال آنان را غارت کرده ایم، پیش آنان چه چیزی می تواند باشد که مرا به طمع انداخته و به طرف خود بکشاند؟
سه چهارم مسلمانان را فقرا و تهی دستان و نیازمندان تشکیل می دهند، به راستی بت پرستان و غرض ورزان ظلم بزرگی را در حق من مرتکب شده اند همانطور که در حق دین اسلام مرتکب شده و انواع و اقسام مطالب ناروا درباره ی آن بیان داشته و به زشت ترین شکل به تصویر کشیده اند و به این دین ظلم بهتانی روا داشته اند که شایسته ی آن نیست. من به خوبی می دانم و یقین دارم که این افراد به ساز و صدای مهاتما گاندی که می رقصند و بر طبل می کوبند...
پایان

ترجمه: مسعود
مهتدین
Mohtadeen.Com
در کلیسا به بارگاه خداوند دعا کردم

بسم الله الرحمن الرحيم

اسم: لیلی لاکری
ملیت: فیلیپینی
دین سابق: مسیحیت، کاتولیک
تحصیلات: تحصیل در سال سوم رشته ی الهیات
شغل سابق: کارآموز تبلیغ مسیحیت

خانم لیلی لاکر می گوید: در کلیسا و در میان راهبان و زنان راهبه بزرگ شدم. انتشار پیام مسیحیت در سراسر جهان را وظیفه ای بر دوش خود می دیدم. برای همین لازم می دیدم که به تحصیل الهیات بپردازم. اکنون سه سال است که در رشته ی الهیات مشغول به تحصیل می باشم. من برای کارآموزی به ایتالیا می رفتم ولی چنان بود که هر چه بیش تر در الهیات تعمق می نمودم در حقیقت شک و تردید من بیش تر می شد.
به طوریکه در یکی از نسخه های کتاب مقدس آمده که خدا یکی است، اما آنچه می آموختیم کاملاً فرق می کرد. چرا که اساس مسیحیت بر باور به تثلیث و سه گانه پرستی می باشد. آیه ی صریحی در کتاب مقدس وجود دارد که با این باور در تضاد است! بنابراین در قلب من آتش سرگردانی شعله ور گشته بود.
آیا عاقلانه است که به دینی که بر اساس آن بزرگ شده و آن را دوستش داشته ام شک کنم؟ اما این جا یک اختلاف هست، آن هم یک اختلاف آشکار و بزرگ. بنابراین تصمیم گرفتم پرسشی که من آزار می داد را نزد کشیشی که راه های تبلیغ مسیحیت را به من می آموخت ببرم.
اما به جای آنکه آتش سرگردانی و شک و تردید در قلب من خاموش شود، و به جای آنکه پاسخی روشن و قانع کننده به من بدهد که فکرم را آسوده و آرام سازد، پاسخ سرد او چنین بود: "باید ایمان داشته باشی و نباید به این موضوع فکر کنی."
همین، به همین راحتی، بدون فکر کردن باور داشته باش!؟ آیا این منطقی است که این دین عقل و اندیشه را کنار گذارد؟ این چه جور دینی است؟ چطور امکان دارد؟ در این هنگام در صدد مسافرت به ایتالیا بودم. در آن جا هر چه بیش تر به درک و آشنایی با کتاب مقدس پرداختم، شاید که خودم چیزی از آن استخراج نمایم. اما تلاش من بیهوده بود و هر چه بیش تر در کتاب مقدس تامل و تعمق می کردم سرگشتگی من بیش تر می شد، تا آنکه شک و تردید به طور کامل من را دربر گرفت.
در این زمان برای دست برداشتن از فراگیری الهیات عذری تراشیده و تصمیم گرفتم که بار سفر بسته و راه دور و درازی در پیش بگیرم تا شاید پاسخی قانع کننده بیابم. اما به کجا و چگونه؟
درباره ی کسانی که به برخی کشورهای دیگر جهت کار و کسب روزی مسافرت می کردند چیزهایی شنیده و تصمیم گرفتم همراه آنان شوم. شاید در آن کشورها پاسخ قانع کننده ای پیدا نمایم.
اما بنابر آن شد که به عنوان خدمتکار مشغول کار شوم. در راه حقیقت برایم مهم نبود چه پیش می آید. خداوند متعال اراده کرد که به اردن بروم. آن جا بر همان حالت باقی ماندم. کاری جز خدمت در یکی از منازل پیدا نکردم.
بنابراین به یکی از کلیساهای موجود در آن جا رفته و در کلیسا به بارگاه خداوند دعا کردم در حالیکه اسم باری تعالی جل جلاله را نمی دانستم. برای همین گفتم: "پروردگارا می دانی که چرا به این کشور آمده ام، آگاهی از آتش شک و تردیدی که در جانم افتاده و هر روز و هر لحظه مرا می سوزاند. چه کنم؟ به چه کسی جز تو پناه برم ای پروردگار من؟! خداوندا اگر چنان می دانی که دین و عقیده ی مسیحیت بر حق است، پس سینه ام را به سوی آن گشاده گردان و اگر می دانی که دین دیگری هست که بر حق است پس آن را بر من آسان گردان و مرا به سوی آن هدایت فرما!
خداوند متعال دعای من را اجابت فرمود، در حالیکه در کلیسا بودم.
از کلیسا بیرون آمده و به منزلی که آن جا کار می کردم، بازگشتم. چند روز نگذشت تا آنکه کتابچه ای را در گوشه ای از منزل پیدا کردم که عقیده ی توحید در اسلام را توضیح می داد. آری این همان چیزی بود که دنبالش می گشتم. پاسخ قانع کننده.
خداوند یکی است و شریک ندارد. خداوند متعال دعای من را اجابت کرده و آرزوی من را تحقق بخشیده بود.
وقتی از خواندن کتابچه ی مذکور تمام شدم به رادیو "اذاعة القرآن" گوش دادم. به خدا قسم که با وجود آنکه عربی نمی دانستم، احساس آرامش و آسودگی فکری در درونم پدیدار شد. چیزی که تا آن وقت تجربه نکرده بودم.
بنابراین تصمیم گرفتم که بیش تر درباره ی اسلام مطالعه کنم. به لطف خداوند متعال در همان منزل اسلام را پذیرفتم. بنابراین بعد از اتمام مدت خدمتم در آن منزل پربرکت، عربستان سعودی ایستگاه بعدی بود که چشمانم را به دیدار مسجدالحرام و حرم نبوی شریف سرمه کشم و خداوند را شاکرم که صاحب کار بسیار خوبی را نصیب من گردانید که من را به دفتر دعوت مهاجران (شعبه ی سلامه) برد و آن جا به فراگیری تلاوت قرآن کریم و زبان عربی و بسیاری درس های فقهی دیگر بپردازم.
با تعداد زیادی از بانوان داعی مخلص فیلیپینی آشنا شدم. اکنون بعد از مسلمان شدن و تحصیل در این آموزشگاه، تصمیم دارم که داعی این دین حق شده و پیام دین اسلام را در فیلیپین گسترش دهم.
یک روز قرار بر این بود که مبلغ مسیحی شوم، العیاذ بالله، اما خداوند متعال من را با دین اسلام مورد لطف و عنایت خویش قرار داد. آری، به دین جدید خود افتخار می کنم. با آنکه من یک خدمتکار بودم، اکنون مسلمان هستم و حقیقت را بواسطه ی همین حرفه شناختم. من یقین و اطمینان کافی دارم که خداوند متعال در عوض آن بهشت های برین خویش را عطا خواهد فرمود. انشاءالله تعالی.
پایان

ترجمه: مسعود
مهتدین
Mohtadeen.Com
 مسلمان شدن سیاستمدار هلندی مخالف اسلام

یک سیاستمدار هلندی که عضو شورای شهر لاهه و از اعضای پیشین حزب افراطی و راست‏گرای آزادی (تحت ریاست گرت فیلدرز) است، رسما به اسلام گرویده و در صفحه تویتر خود شهادتین را بر زبان آورد. این خبر جنجال بسیاری برپا کرده و در روزنامه های هلندی و بلژیکی و سایت‏ها و شبکه های اجتماعی به سرعت در حال انتشار است.
به گزارش بخش عربی سایت رادیو بین المللی هلند، "آرناود وان دورن" در پست‏های اخیر خود در تویتر از عکس العمل‏های تند و نفرت آلود برخی مخاطبینش اظهار تاسف کرده و نوشته است: «این همه کامنت‏های سرشار از نفرت و حماقت در شبکه های اجتماعی باعث تاسف است. اما از حمایت و عکس العمل‏های مثبت دیگران نیز ممنونم.»
جالب توجه این است که این نفرت مورد اشاره وان دورن در گذشته ای نزدیک به خود او نسبت داده می شد، زمانی که به عنوان عضوی از حزب ر