ا اينكه ما بعضي از علما و مراجع خود را بعلت موضع گيري منصفانه و معتدل خود در قبال غلو نظري و علمي از اين قاعده مستثني مي دانيم، اما اكثريت آنان پاي در راه غلو گذارده و از «الف» تا «ياي» آن را در نور ديده اند، مهمترين موضوعات غلو از اين قرارند:

1- عصمت 2- علم لدني 3- الهام ( منظور غلو بي اندازه تا حد وحي ) 4- معجزه 5- آگاه بودن به غيب 6- كرامات (منظور كرامات دوروغين و با غلو شديد تا حد معجزه كه مخصوص انبيا است ) 7- بوسيدن ضريح ائمه و شيوخ، و طلب حاجت از آنان.

مي خواهم به صراحت وضوح كامل بگويم كه، من از شيعه ميخواهم تا كتابهاي خود را غربال نموده، و آنان را بجاي زيبا نشان دادن اينگونه مسائل از روايات خلاف عقل پاك سازد،

غلو عملي
غلو عملي در طلب حاجات دنيوي و اخروي و كمك خواستن مستقيم از ائمه متجسد مي شود. همان گونه كه بوسيدن ضريح ائمه و اوليا در مراقد آنان امري بسيار شايع است.

من حقيقتا از مناقشه و مناظره با فقهايمان حول بوسيدن ضريح ائمه و طلب حاجات از ايشان، و خواندن زيارت نامه بجاي قرآن كريم در كنار قبرهايشان، خسته شده ام. و از آنان جوابي بجز سخناني كه بارها گفته شده و بارها آن را شنيده ايم نشنيدم- آنان مي خواستند تا بوسيدن ضريح را، با بوسيدن «حجر الاسود» توسط رسول خداوندص مقايسه نموده و اين عذر را مستمسك قرار دهند. در حالي كه عمل حضرت رسول ص عبارت است از سنتي كه در موقعي خاص انجام مي شود. حتي خليفه عمر بن خطاب –رضي الله عنه- در كنار حجر ايستاده و به آن گفت:

تو سنگي هستي كه هيچ ضرر و نفعي نداري، و اگر رسول خدا ص را نديده بودم كه تو را مي بوسيد، هرگز تو را نمي بوسيدم».

رسول خدا ص هرگز به كسي اجازه نمي داد كه دست ايشان را ببويد، بلكه با زائران خود دست مي دادند، همانگونه كه هرگز نشنيده و نخوانده ام كه امام علي -رضي الله عنه- به كسي اجازه دهد كه دست و يا ردايش را ببوسد و امام صادق را مي بينيم كه هنگامي كه مردي مي خواهد عصاي ايشان را به اين بهانه كه عصاي رسول خداست ببوسد، خشمگين شده و به او مي گويد:

واي بر تو، (در حالي كه به دست خود اشاره ميكند) اين گوشت و خون رسول خدا است، پس چرا چيزي را مي بوسي كه نه به تو نفعي ميرساند، و نه ضرري».

بسيار جاي شگفتي است كه علماي ما در استدلال خود، بوسيدن ضريح ائمه را به بوسيدن حجر الاسود توسط رسول خداص قياس ميكنند. حال آنكه آنان كلا با عمل « قياس» در استنباط احكام شرعي مخالف بوده و همان گونه كه ميدانيم، «دليل عقلي» را جايگزين آن كرده اند. اما هر گاه مصلحتي در ميان باشد، آن را دست آويز قرار ميدهند.

من مقابر بسيار از اوليا را در كشورهاي اسلامي زيارت كرده ام، و همان چيزهايي را ديدم كه در كنار مراقد ائمه خودمان مشاهده مي كنيم. در بسياري از كشورهاي عالم به كليساهاي مسيحيان وارد شدم و ديدم كه مردم به همان صوت از تمثال مسيح و پاهاي عذراء تبرك ميجويند، و خداوند را به كناري گذارده و از آنان در حوائج دنيا و آخرت طلب حاجت مي كنند.

وارد معابد بودائيان، شنتو، هندويان، و سيكها شدم. و همان چيزي را ديدم كه از مسلمانان مسيحيان در تقديم قرباني، و طلب حاجت از مجسمه ها و تماثيل و ركوع و خشوع و خضوع در مقابل آنان ديده بودم.

و سرانجام ديدم كه بشريت در دريائي از سراب ها و اوهام دست و پا مي زند. و به راستي آن دسته از علماي مسلمين همانند «ابن حزم اندلسي» و كساني كه راه او را پيموده اند، در نظرم بزرگ جلوه مي كنند هنگامي كه مي بينم، خداوند آنان را با اعطاي عقولي جبار، كه از آن‎ به عنوان منار هدايت براي خود و ديگران سود جسته اند، چگونه قرين نعمت خود نموده است. آنان قرنها از عصر خود سبقت گرفته و همانند سدي استوار در مقابل اين اعمال ناروا پايداري كردند. بياييد با هم اين آيات بينات را بخوانيم، تا ببينيم قرآن كريم چگونه به صراحت و وضوح به معالجه اين دردها پرداخته است:

1- ﴿قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾. (الأعراف: 188).

معني: بگو كه من مالك نفع و ضرر خويش نيستم مگر آنچه خدا براي من خواسته است و اگر از غيب خبر داشتم بر عمل خير مي افزودم و هيچ گاه زيان و رنج نمي ديدم. من نيستم مگر رسولي بيم دهنده و بشارت دهنده براي گروهي كه ايمان دارند.

2- ﴿وَلا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ﴾. (هود: 31).

معني: من به شما نمي گويم كه خزائن خداوند نزد من است و نه مدعي ام كه از علم غيب آگاهم و نه ادعاي اين دارم كه ملائكه هستم.

3- ﴿قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ﴾. (النمل: 65).

معني: بگو كه در همه آسمانها و زمين بجز خداوند كسي از علم غيب آگاه نيست.

4- ﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾. (البقرة: 186).

معني: (و اگر بندگان من درباره من از تو سوال كنند، بدانند كه من به آنها نزديك خواهم بود، و هر كه مرا بخواند، دعاي او را اجابت مي كنم).

5- ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْأِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾. (قّ: 16).

معني: و ما انسان را خلق كرده ايم و از وساوس و انديشه هاي نفس او، كاملا آگاهيم و ما از رگ گردن او به او نزديك تريم.

تصحيح
و بار ديگر به مسئله بزرگ تصحيح باز مي گرديم كه همان غربال و پاكسازي كتابها از روايات و اخبار دروغين و غير صحيح موجود در آنان مي باشد ما نام چند كتاب از كتب معتبر شيعه را كه در عهد اول جدال ميان شيعه و تشيع نوشته شده اند در سطور گذشته ذكر نموديم. و جدير به ذكر است كه بگوييم، كتب هايي نيز كه در عهد دوم اين جدال يعني در عهد حكومت صفويان تاليف شده اند، تا حد زيادي از كتب عهد اول شگفت آور ترند. چون بسياري از اين كتابها در لابلاي صفحات خود امور و اقوال عجيب و غريبي را در خود جاي مي دهند كه هيچ عاشق اهل بيت و عاقلي به وجود آنها راضي نمي شود. خوب است براي نمونه از «موسوعه بحار الانوار» كه «محمد باقر مجلسي» آنرا در مجلدات ضخيمي كه بالغ بر بيست جلد مي باشد و به لغت عربي به تاليف رسانيده است نام ببريم اين موسوعه به راستي كه در حين نافع بودن، بسيار نيز پر ضرر مي باشد. چون همانگونه كه يادگاري بسيار پر منفعت و غنيمت علمي است، به همان صورت نيز حاوي اقوال پر ضرر و بيهوده و ركيك است كه به شيعه ضرر رسانيده و از هم پاشيدن وحدت اسلامي را دامن مي زند. و با اينكه مولف در مقدمه كتاب خود اعتراف ميكند كه كتاب موسوم به بحار الانوار همانند دريا، صدف و خزف را همراه با هم در بر دارد، اما با تاسف زياد بايد گفت كه خزف و امور پر ضرر موجود در آن بيشتر از هر اثر ديگري كه در تاريخ شيعه نوشته شده است باعث متضرر شدن شيعه و وحدت اسلامي گرديده است.

مولف قسمت بسيار بزرگي از كتاب خود را به معجزات ائمه شيعه اختصاص داده كه آكنده از افكار غلو آميز و داستانهاي معجزات و كرامات اولياء شيعه مي باشد به راستي كه اين حكايات فقط به درد آرام سازي كودكان مي خورد.

و جانب مخرب ديگر اين موسوعه بر طعن و جرح خلفاي راشدين -رضي الله عنهم- متمركز شده كه در برخي از اوقات صورت بسيار عنيفي به خود مي گيرد. و اين همان مسئله اي است كه تاجران پر كينه طائفيت از آن جهت برپايي جنگ و جدال ميان شيعه و سنت سود مي جويند. كتابهايي كه بر ضد شيعه نوشته مي شوند، حتي تا به امروز نوك پيكان حمله خود را بر كتاب مجلسي متمركز مي سازند. مجلسي كتابهايي نيز به زبان فارسي دارد كه از لحاظ اين گونه محتوا كمتر از موسوعه عربي اش نيست بدون شك دوران مجلسي و تاييد نظام حاكم از مذهب شيعه و علماي مذهب از مهمترين عوامل تاليف موسوعه اي همچون «بحار الانوار» مي باشد، كتابي كه اختلافات جاويد و ابدي ميان شيعيان ايران، و اكثريت قريب به اتفاق مسلماناني كه تحت لواي «اميرالمومنين» يا امپراطوري مي زيستند را دامن مي زند. «مجلسي» كه در سال 1037 هجري به دنيا آمده و به سال 1111 هجري وفات يافت، معاصر با شاه سليمان و سلطان حسين، از پادشاهان صفوي بود و در زمان اين دو پادشاه به رتبه شيخ الاسلام دست يافت، و شئون دين مملكت ايران به دستور اين پادشاه كه در پر شكوه ترين سالهاي حكومت اسلامي در ايران پرداختند، به وي واگذار شد.

در حدود 30 سال پيش كه موسسه انتشارات ايران خواست كه چاپ موسوعه بحار را در صد جلد تجديد كند، «امام طباطبايي بروجردي» كه در آن روز رهبر بزرگ شيعيان بود امر به تهذيب و پاكسازي كتاب داد، تا از روايات و قصصي كه در آنان خلفاي راشدين مورد سب و ناسزا گويي قرار مي گرفتند پاك گردد اما ناشر اين كتاب از بزرگترين تجار طائفي به شمار مي رفت به همكاري جهات مشبوهي به در نظر گرفتن تسلسل وارد در موسوعه، دست به چاپ اين مجلات بزرگ زد، كه از روايات مضر و زيان آور پاك شده بود. و در نتيجه پس از وفات امام بروجردي، همان مجلدات مضر و زيان آور دوباره به چاپ رسيد، و به كتابخانه هاي اسلامي عرضه گشت، تا هيزم تازه اي براي برپا داشتن آتش كينه و خشم ميان مسلمانان باشد. اخيرا نيز به من خبر دادند كه اين موسوعه به كمك جهتي كه با دو ابر استعماري ارتباط عميق دارد دوباره در لبنان به چاپ رسيده است.

در زمره گفتارمان از پاك سازي كتب روايات شيعه اين امر را نيز بايد به صراحت ذكر كنم كه، بعضي از فقهاي ما دست به دفاع از صحت اين گونه روايات زده، و علم «درايت» يا «رجال» را بهانه صحت صدور اين روايات از ائمه شيعه نموده و صدور بعضي معجزات و كرامات را از آنان به اثبات مي رسانند.

مي خواهم بدانم كداميك از اين دو موضوع قابل قبول تر است: علم درايت و رجال، يا كتاب خداوند و سنت رسولش؟ يا پس از آن عقل و منطق و برهان؟ و رسول خدا ص مي گويد:

«هر آنچه را كه با كتاب خدا موافقت كرد، آنرا بگيرد، و هر چيزي كه با آن تعارض نمود، آنرا دور بريزد».

و قبل از اينكه اين فصل را به پايان برسانم مي خواهم به موضوعي اشاره كنم كه در اين راستا اهميت زيادي دارد. بسياري از فقها و دست اندر كاران شئون شيعه، در عدم موافقت با پاكسازي كتب شيعه از رواياتي كه وحدت اسلامي را متلاشي ميكند اينگونه دليل آورده اند كه: كتابهاي اهل سنت نيز پر از موضوعاتي است كه باعث تجريح شيعيان گشته، و به آنان تهمت زندقه، كفر و خروج از اسلام مي زنند.

ما فقهاي شيعه را به صراحت مخاطب قرار داده و به آنان گفتيم كه كتابهاي شما، به زشتي، خلفاي راشدين، زنان حضرت رسول ص و اصحابش را كه در قلوب مسلمانان جايگاه خاصي دارد، مورد شتم و طعن قرار داده اند. اما اهل سنت هرگز در مورد ائمه شيعه اينگونه سخناني نگفتند. بلكه آنان را تكريم نموده، و فضائل آنان را بر شمرده اند. اما هنگامي كه علماي اهل سنت مي خواهند از عزيزترين مردمي كه با رسول خدا ص در رابطه بوده اند، دفاع كنند، و مي بينند كتب شيعه بدان گونه به آنان حمله ور مي شوند، پس بسيار طبيعي است كه نوك پيكان حملات خود را متوجه كساني بكنند كه اين گونه روايات را در كتاب هاي خود جاي داده اند. و از اينجا مي توان گفت كه طعن و شتم كتب شيعه نسبت به خلفاي راشدين، بسيار سنگين تر از كلامي است كه اهل سنت در مورد شيعه بيان مي دارد. و ما چون مي خواهيم اين اختلافات را بصورتي ابدي پايان داده و راه حل هايي تصحيحي جهت تضمين آن ارائه دهيم لذا مسايل را بايد با صراحت تمام بيان كنيم. چون در جايي ايستاده ايم كه در مقابل خداوند، تاريخ و مسلمانان مسئول مي باشيم.

پس به همين دليل بايد گفت در بعضي از كتاب ها در حق ائمه شيعه طعن و جرح بكار گرفته شده است و منظور ما از ائمه شيعه ائمه آل بيت مي باشد و توصيف آنان به ائمه شيعه، توصيفي مجازي است كه اصطلاحا به كار گرفته مي شود و الا ائمه آل بيت همچون حسن، حسين، زين العابدين و ديگران ائمه اهل سنت نيز بشمار مي روند. و هر كس كه آنان را مورد طعن و شتم قرار دهد طبيعتا با موازين اهل سنت نيز به مخالفت بر خواسته است. روشن تر بگوييم، منظور من از آن كاتبان نويسندگان فرقه «خوارج» نمي باشد، چون موضع آنان در قبال امام علي بسيار واضح و روشن است و با اين كه من اعتراف مي كنم كه كتابهايي اين چنين بسيار نادر و كمياب است اما بايد بگويم، تاجران طائفي و كساني كه هرگز نمي خواهند وحدت اسلامي متشكل شود همواره از ا