او ، وجود ندارد. ))([13])

4. باز عبد الله بن مسعود رضی الله عنه می فرمایند: ((من أراد العلم، فليقرأ القرآن؛ فإن فيه علم الأولّين والآخرين))((هر کس علم می خواهد، قرآن بخواند، زیرا علم اولین وآخرین در همین قرآن است.))([14]).

5. حضرت حسن بن علي رضي الله عنهما فرموده اند: ((إنَّ من كان قبلكم رأوا القرآن رسائل من ربهم، فكانوا يتدبَّرونها بالليل، ويتفقَّدونها في النهار))((بدون شک آنان که قبل از شما بودند، قرآن را نامه ی پروردگار خویش می دانستند، شبها در آن تدبر و تفکر می کردند و روز ها به آن عمل می نمودند.))([15]).

نوع چهارم : بزرگداشت و تشویق علما نسبت به جایگاه تدبر قرآن است:
بدون شک هرکس قرآن را دوست داشته باشد، در آن تدبر می کند، و روی به لذت بردن از تلاوت آن می آورد که این خود دلیل محبت داشتن با صاحب این کلام(عظیم) است از این رو ابو عبیده رحمه الله فرموده :((لا يسأل عبدٌ نفسه إلا بالقرآن،فإن كان يحب القرآن فهو يحب الله ورسوله))(هیچکس نفس خود را با چیزی نسنجد مگر با قرآن ، اگر قرآن را دوست دارد، با الله و رسولش صلی الله علیه وسلم نیز محبت دارد.))([16]).

علما و دانشمندان امّت، درباره ی تشویق به تدبر قرآن عظیم بسیار سخن گفته اند که از بین امامان دین یکی از بزرگترین شخصیت هایی که در این باره ،در کتابهایش ایراد سخن فرموده، ابن القیم رحمه الله است؛ او می فرماید که هدف مطلوب و مقصد غایی از تلاوت؛ همانا، تدبر قرآن به همراه خشوع در هنگام تلاوت، است زیرا با این کار است که سینه ی آدمی فراخ، و دل او نورانی می گردد، وی می فرماید: ((إذا أردت الانتفاع بالقرآن فاجمع قلبك عند تلاوته، وسماعه، وألقِ سمعك، واحْضُر حضور من يخاطبه به من تكلم به، منه إليه، فتمام التأثير موقوف على: مؤثر مقتضٍ، ومحلٍ قابلٍ، وشرطٍ لحصول الأثر، وانتفاء المانع الذي يمنع منه، وقد تضمن ذلك كله قوله تعالى: إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيد ))([17]).(( اگر می خواهی از تلاوت قرآن سود ببری، در هنگام تلاوت وشنیدن قرآن فکر و قلبت را جمع کن، خوب گوش فرا بده، و حضور کسی که قرآن او را مخطاب قرار داده(یعنی شخص رسول الله صلی الله علیه وسلم) و کسی که گوینده ی این کلام است (یعنی الله جل شأنه) را احساس کن، کلامی است که از طرف الله دارد به سوی محمد رسول او صلی الله علیه وسلم نازل می شود، زیرا بیشترین وبهترین تأثیر به دوچیز بستگی دارد: مؤثر مقتضی و محلی که مناسب نزول باشد، به اضافه ی برقرای شرطی که برای حاصل شدن تأثیر لازم است و نبودن مانعی که از این تأثیر جلوگیری نماید. که همه ی اینها در فرموده الله تعالی آمده است: إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيد [))([17]).

فرموده الله{ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى } (اشاره به آن چیزی است که در اول سوره تا اینجا بیان شده است، که این همان مؤثر است.)

و منظور از «لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ» [برای کسی که دل داشته باشد) (این است که قلبی زنده داشته باشد، و این همان محلّ مناسب نزول است که گفته شد بنا به فرموده الله تعالی: ] لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا [ ([18]).

بقیه فرموده ی الله تعالی است {أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ } (گوش فرا داد و شنوایی خود را به سوی آنچه که می شنید متوجه نمود.) ، و این شرط متأثر شدن از کلام است.

فرموده الله که می فرماید: ]وَهُوَ شَهِيد [( قلبش حاضر باشد، نه غایب، و به کتاب الله گوش داده باشد، و قلب و فهمش شاهد و حاضر باشد، نه غافل و بی توجه) نیز اشاره ای به وجود مانع برای به وجود آمدن تأثیر در قلب است، که عبارت است از بی توجهی و نظر و تأمل نکردن قلب انسان، و حاضر نبودن او به چیزی است که خطاب به او گفته می شود.

یعنی اگر مؤثر: یعنی قرآن و محل قابل(مناسب): یعنی همان قلب زنده، و شرط : گوش فرا دادن، موجود باشد، و مانع یعنی همان: مشغولیت دل و برگرداندن توجه از قرآن به چیز دیگر ، وجود نداشته باشد، آنگاه است که اثر(در دل) به وجود می آید، اثر نیز همان سود و متذکر شدن از آیات قرآن است)) ([19]) 

پس ناگزیر باید در قرآن تدبر و تعقل، و در معنانیش تفکر نمود، این چیزی است که خداوند به ما دستور فرموده است.

امام ابن القیم رحمه الله می فرمایند: ((القرآن حياة القلوب، وشفاء لما في الصدور... فبالجملة فلا شيء أنفع للقلب من قراءة القرآن بالتدبر، والتفكر... وهذا الذي يورث المحبة، والشوق، والخوف، والرجاء، والإنابة، والتوكل، والرضا، والتفويض، والشكر، والصبر، وسائر الأحوال التي بها حياة القلب وكماله. وكذلك يزجر عن جميع الصفات والأفعال المذمومة التي بها فساد القلب وهلاكه فلو علم الناس ما في قراءة القرآن بالتدبر لاشتغلوا بها عن كل ما سواها))« بدون تردید، قرآن حیات دلها، و شفا ی تمام مشکلات درون سینه هاست، ... خلاصه اینکه هیچ چیز به اندازه خواندن قرآن همراه با تدبّر و تفکر برای قلب مفید نیست، ... این همان چیزی است که محبت (الله ) ، شوق ، خوف و انابت ، توکل ، رضا، تفویض(نوع کاملتری از توکل)، شکر و صبر و دیگر حالاتی که حیات و کمال قلب به آنها بستگی دارد، را به ارمغان می آورد. همچنین (تلاوت با تدبر و تفکر)،انسان را از تمام صفات و کردارهای مذمومی که فساد و تباهی قلب در آنهاست،نهی و به شدت دور می کند، و اگر مردم می دانستند که چه فوایدی در تلاوت با تدبر هست، تمام کارهای نیک دیگر را به خاطر آن ترک می گفتند.» پس اگر بنده ای با تدبر تلاوت نماید، هرگاه به آیه ای می رسد، که بدان نیاز (بیشتری) دارد و شفای دل خود را در آن می یابد، آن را صد بار یا حتی یک شب کامل هم تکرار می کند، زیرا تلاوت یک آیه با فهم و تدبّر در معانی ، برای قلب سودمندتر، برای حاصل کردن ایمان موثر تر، و برای چشیدن طعم شیرین ایمان و قرآن،،بهتر از ختم کل قرآنی است که در آن تفکر و تدبری نباشد.

عادت پیشینیان امّت نیز همین بوده که یک آیه را تا صبح تکرار می کرده اند، از پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز این روایت ثابت است که یک شب در نماز تا صبح این آیه را تکرار می فرمودند « إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لـَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الـْحَكِيم » ([20]).

الله جل شأنه در قرآن به ما خبر داده است که دانشممندان و اهل علم کسانی هستند که از قرآن سود می برند: « وَتِلْكَ الأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالـِمُون» ([21]) . در قرآن کریم چهل و چند آیه از مثل ها وجود دارد. ([22]) یکی از سلف صالح ، به نام عمرو بن مرة رحمه الله، وقتی به یکی از مثل های قرآنی می رسید و آن را نمی فهمید، گریه کنان می گفت: :((لست من العالمين))((من از عالمان نیستم))([23]). کسی که در قرآن تدبر می کند، باید، با قلب و فکر خود تلاش نماید، تا به این علم عظیم دست یابد.

يحيى بن أبي كثير فرموده است: ((لا يُنال العلم براحة الجسم)) ((علم با تن پروری به دست نمی آید))([24])، دانش را نمی توان حاصل کرد، مگر با دوری از لذت ها و رها کردن خوشگذرانی، این را هم باید دانست که وراثت انبیاء علیهم السلام با راحتی به دست نمی آید([25])، بدون شک، تأمل در قرآن چشم دل دوختن به معانی آن و جمع نمودن فکر برای بصیرت یافتن، و درک آن است که مقصود نزول قرآن نیز همین است نه مجرد تلاوت و خواندن بدون درک وفهم، الله تعالی فرموده: ]كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الأَلْبَاب[ ([26])،وقال تعالى: ] إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون [ ([27])

بر انسان(مسلمان) لازم است خود را از پنج چیزی که قلب را فاسد کرده، او را از تدبر و از هر خیری برکنار می دارد، دوری کند؛ این پنج(چیزمهلک) عبارتند از:
1- آرزوی (دور و دراز)
2- (بیش از حد) با مردم اختلاط کردن
3- تعلق قلب به غیر الله تعالی
4- پرخوری یا گناه کردن
5- بسیار خوابیدن که همۀ اینها دل را تباه می گردانند. ([28]).

همچنین هدف نزول قرآن تدبر و عمل نمودن به آن است. به همین دلیل گفته اند که چهار دسته از مردم نابود کننده ی اسلام اند:
1- گروهی که به آنچه می دانند عمل نمی کنند،
2- گروهی که به آنچه نمی دانند عمل می کنند(یعنی بدون علم عمل می کنند و گمراه می شوند.)،
3- گروهی که نه علم دارند و نه عمل،
4- و دسته ی دیگر کسانی هستند که مردم را از یادگیری دانش منع می کنند. ([29]).

باید هر کسی از مهجور بودن (دور بودن) قرآن بر حذر باشد، مهجور بودن قرآن نیز پنج گونه است:
نوع اول: دوری از شنیدن و ایمان آوردن و گوش فرا دادن و تسلیم شدن به قرآن.
دوم: دوری و (هجر) از عمل نمودن به قرآن عمل به دستورات آن از حلال و حرام، با وجود خواندن و ایمان داشتن به آن.
سوم: دوری از حاکم نمودن قرآن در اداره ی کشور و حکومت داری و حکم کردن طبق قرآن در اصول و فروع.
چهارم: دوری و مهجور شدن از تدبر و فهم قرآن و دانستن مراد صاحب این کلام (یعنی الله جل وعلی) .
پنجم: دوری از طلب شفا با قرآن و تداوی و معالجه بیماریها ی جسمی و روحی با قرآن ....

که همه ی این انواع پنجگانه در مفهوم آیه ی: « وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا » ([30])، داخل هستند، هرچند بعضی از انواع (هجر)، از بعضی دیگر (از لحاظ درجه ی گناه و منکر بودن) پایین تر باشد.

IslamQT.Com
سایت جامع تفاسیر اهل سنت وجماعت
ترجمه: عبیدالله

پاورقی:
([1] ) سورة النساء، الآية: 82.
([2] ) تيسير الكريم الرحمن في تفسير كلام المنان، للسعدي، ص189- 190.
([3] ) سورة ص، الآية: 29.
([4] ) تيسير الكريم الرحمن للسعدي، ص190وَ ص712.
([5] ) سورة محمد، الآية: 24- 26.
([6] ) انظر: تيسير الكريم الرحمن في تفسير كلام المنان، ص788.
([7] ) مسلم، كتاب صلاة المسافرين، باب استحباب تطويل القراءة في صلاة الليل، برقم772.
([8] ) أبو داود،كتاب الصلاة،باب ما يقول الرجل في ركوعه وسجوده،برقم 873، واللفظ له، والنسائي،كتاب التطبيق،باب نوع آخر من الذكر في الركوع،برقم 1048، وصححه الألباني في صحيح أبي داود،1/247،وفي صحيح النسائي، 1/342.
([9] ) الترمذي، في مختصر الشمائل المحمدية، برقم 35، وصححه الألباني في مختصر الشمائل، ص40.
([10] ) الترمذي، في مختصر الشمائل المحمدية، برقم 34، وصححه الألباني في مختصر الشمائل، ص40.
([11] ) رواه الإمام أحمد في زوائد الزهد، ص128.
([12] ) رواه الطبراني في المعجم الكبير،برقم 8658،وقال الهيثمي في مجمع الزوائد،7/165: ((رجاله ثقات)).
([13] ) رواه الحاكم، وصححه ووافقه الذهبي، 2/441.
([14]) مصنف بن أبي شيبة، 10/ 485، والمعجم الكبير للطبراني، 9/ 136، وشعب الإيمان للبيهقي، 2/ 332.
([15]) التبيان للنووي، ص 28.
([16]) مسند ابن الجعد، برقم 1956.
([17] ) سورة ق، الآية: 37.
([18] ) سورة يس، الآية: 70.
([19] ) انظر: الفوائد لابن القيم، ص5، ص6، ص156، وانظر: فوائد في تدبر القرآن، في تفسير السعدي، 2/112وَ 7/70.
([20] ) انظر: مفتاح دار السعادة، 1/553- 554، والآية من سورة المائدة، آية: 118.
([21] ) سورة العنكبوت، الآية: 43.
([22] ) أعلام الموقعين، لابن القيم، 1/163- 211، جمع رحمه الله جميع الأمثال في القرآن هناك، وانظر: مفتاح دار السعادة لابن القيم، 1/226.
([23] ) مفتاح دار السعادة، لابن القيم، 1/226.
([24] ) صحيح مسلم، برقم 175- (612)..
([25] ) ابن القيم، في مفتاح دار السعادة، 1/446.
([26] ) سورة ص، الآية: 29.
([27] ) سورة الزخرف، الآية: 3.
([28] ) انظر: مدارج السالكين لابن القيم، 1/451- 459.
([29] ) مفتاح دار السعادة، لابن القيم، 1/490.
([30] ) سورة الفرقان، الآية: 30.
([31] ) انظر: الفوائد لابن القيم، ص5، ص6، ص156، وتفسير السعدي، 2/112، و 7/80.
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:205.txt">کروی بودن زمین و رابطه آن با کلمه «عمیق»</a><a class="text" href="w:text:206.txt">رتبه‌بندي تأثيرگذارترين افراد در تاريخ</a></body></html>کروی بودن زمین و رابطه آن با کلمه «عمیق»

در این رابطه اشارات لطیفی در قرآن وجود دارد، خداوند می‌فرماید :
{وَ اَذِّنْ فی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَاْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ}[1] (حج : 27)
«(ای پیغمبر!) به مردم اعلام کن که (افراد مسلمان و مستطیع)، پیاده، یا سواره بر شتران باریک‌اندام (ورزیده و چابک و پرتحمل، و مرکب‌ها و وسایل خوب دیگری) که راه‌های فراخ و دور را طی می‌کنند، به حج کعبه بیایند و ندای تو را پاسخ گویند».

ممکن است سؤال شود که چرا بجای «مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ» نفرمود : «مِنْ کُلِّ فَجٍّ بَعیدٍ»؟

علما در این باره می‌فرمایند : استعمال کلمه «عمیق» به جای «بعید» به کروی بودن زمین اشاره دارد، زیرا خطوط سطح زمین را