8].
«هركس به اندازه‏ ى ذرّه‏اى كار خوب [در دنيا] انجام بدهد، آن را [در اين روز ( قيامت)] مى‏بيند. و هر كس به اندازه‏ ى ذرّه‏اى كار بد بكند، آن را خواهد ديد».
به اين نكته توجه كنيد كه خداوند در اين‏جا مى‏ فرمايد: «هر كس در دنيا آن كارها را انجام بدهد». نمى‏ فرمايد: «انجام داده باشد»؛ زيرا اگر فردى در زمان جاهليت و در حالت نادانى و ناآگاهى گناهى را انجام داده باشد و بعداً از آن توبه كرده و به سوى خدا بازگشته باشد، بر آن خط بطلان كشيده شده و به او نشان داده نمى‏شود و به خاطر آن مؤاخذه نمى‏ گردد؛ زيرا از آن توبه كرده و توبه‏اش مورد پذيرش قرار گرفته است. آيه به اين معنى نيست كه هر كس هر كارى در دنيا انجام داده باشد، به او نشان داده مى‏شود. هرگز چنين نيست؛ زيرا گاهى اتفاق مى‏افتد كه يك كافر يا غير مسلمان تصادفاً كار نيكى انجام دهد و اين كارش اتفاقى است و برنامه‏ى او چنين نيست. كار او هم‏چون خواندن نوشته‏اى براى فردى بيسواد است كه با خواندن كلمات، آن‏ها را تكرار مى‏كند. برنامه و منهج انسان كافر يا غير مسلمان در زندگى، انجام كارهاى ناشايست است. پس در قيامت نيز اين نوع كارها را خواهد ديد [و بر اساس آن‏ها محاكمه مى‏شود].
انسان مؤمن نيز اين‏گونه است. اگر روزى مرتكب كار بدى شده است، اين عمل او اتفاقى و تصادفى بوده است؛ زيرا دلش مؤمن است و مصمم است كه در مسير بندگى خدا گام بردارد و اگر كار بدى هم انجام دهد، اتفاقى است؛ پس فوراً توبه مى‏كند و باز مى‏گردد. كار بدى كه مرتكب شده بر اساس برنامه‏ى زندگى او نيست؛ چون كار و برنامه‏ى او انجام اعمال بد و ناشايست نيست، پس بر خطا و گناهش خط بطلان كشيده شده و هرگز به او نشان داده نمى‏شود. بنابراين انسان در روز قيامت اعمالى را خواهد ديد كه بر اساس برنامه و منهجى كه داشته، انجام داده باشد و هرگز كارهايى را نمى‏بيند كه به صورت اتفاقى و تصادفى انجام داده است. از طرف ديگر، بديهى است كه هر كس هر كارى كه در نامه‏ى اعمالش مى‏بيند، بر اساس آن جزا و پاداش يا سزا و عقاب داده مى‏شود و آن را به صورت كامل دريافت مى‏كند.
در اين‏جا بيان يك مطلب و روشن كردن يك موضوع بسيار ضرورى به نظر مى‏رسد و بايد مورد توجه و دقت زيادى قرار گيرد و آن اين كه: ايمان وقتى ايمان واقعى محسوب مى‏شود و نزد خداوند متعال داراى ارزش و اعتبار است كه در دل جاى گرفته باشد. اگر فردى زمانى به آخرت يا خداوند ايمان داشته باشد و كارهاى نيك انجام دهد، اما بعداً كافر شود و پس از مدت ديگرى دوباره مؤمن گردد و به همين ترتيب... [در مورد او بايد گفت:] آن ايمان ديگر ايمان محسوب نمى‏شود و انجام هيچ كار و عمل نيكى از او پذيرفته نمى‏شود. ايمان، زمانى ايمان محسوب مى‏شود كه در دل فرد جاى گرفته و ثابت شده باشد. به مثالى در اين زمينه توجه كنيد. كودكى را در نظر بگيريد كه به مدرسه مى‏رود. معلم در ابتدا حروف الفبا را به اين كودك ياد مى‏دهد و او با آن‏ها آشنا مى‏شود و آن‏ها را به ذهن مى‏سپارد. حال اگر اين حروف چندين بار برايش تكرار نشود، يقيناً بعد از مدت كوتاهى آن‏ها را فراموش مى‏كند. اگر در منزل و روزهاى بعد آن‏ها را چندين بار تكرار نكند، آن‏ها را فراموش خواهد كرد. او بايد چندين روز و چندين ماه اين حروف را تكرار و تمرين كند. اين دانش‏آموز اگر اين كار را انجام ندهد، بعد از مدتى هر چه را ياد گرفته است فراموش مى‏كند؛ اما اگر آن‏چه گفته شد انجام دهد، پس از مدتى، آن حروف، چنان در ذهنش جاى خواهند گرفت كه هرگز آن‏ها را فراموش نخواهد كرد. خودمان را در نظر بگيريم، اگر تكه تكه هم بشويم، باز هم الفبا را فراموش نخواهيم كرد [و اگر هم بخواهيم، هرگز نمى‏توانيم آن‏ها را فراموش كنيم]. وقتى اين دانش‏آموز به اين مرحله رسيد، به او گفته مى‏شود او الفبا را مى‏ داند وگرنه در همان روزهاى اول مدرسه كه حروف الفبا هنوز به درستى در ذهنش جاى نگرفته است و هر لحظه ممكن است آن‏ها را فراموش كند، به او گفته نمى‏شود او حروف الفبا را مى‏ داند.
براى روشن شدن مطلب به مثالى ديگر توجه كنيد:
فردى را در نظر بگيريد كه نزد استاد خياط شاگردى مى‏كند. پس از مدتى اين شاگرد به مرحله ‏اى مى‏رسد كه زير نظر استاد، مى‏ تواند بعضى چيزها را بدوزد. اگر روزى استاد نباشد يا سه چهار روز بگذرد و او كار خياطى انجام ندهد مسلماً آن‏چه ياد گرفته است فراموش خواهد كرد. به چنين فردى در چنين مرحله‏اى خياط گفته نمى‏شود. خياط به كسى گفته مى‏شود كه آن چنان در كارش استاد باشد كه هرگز كار خياطى را فراموش نكند گرچه 10 سال هم خياطى نكند. همانطور كه گفتيم به فرد بيسوادى كه به كمك شما كتابى را مى‏خواند و با تكرار كلمات توسط شما آن‏ها را تكرار مى‏كند، فرد باسواد گفته نمى‏شود، به چنين فردى نيز خياط گفته نمى‏شود. زمانى به آن دو، خياط و باسواد گفته مى‏شود كه خياطى و سواد آن چنان در ذهنشان جاى گرفته باشد كه هرگز فراموش نشود. ايمان نيز چنين حالتى دارد. ايمان آن است كه در قلب انسان به گونه‏اى جاى گرفته و ثابت شده باشد كه اگر صاحبش [به خاطر آن] تكه تكه هم شود، هرگز از دلش بيرون نرود. اگر انسان به چنين مرحله‏اى از ايمان رسيد و ايمان در دلش اين‏گونه جاى گرفت، يا كار بد انجام نمى‏دهد يا اگر انجام داد به خاطر ايمانى كه در قلبش جاى گرفته بعد از لحظاتى پشيمان مى‏شود و از آن (گناه) دست مى‏ كشد و حال و وضعيتش اين گونه خواهد بود كه خداوند به آن اشاره مى‏ كند و مى ‏فرمايد: «يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ» [النساء: 17]. يعنى زود و بلافاصله توبه مى‏كنند و باز مى‏ گردند.

پاورقی:
1- متأسفانه تفسير اين قسمت از آيه از آخر قسمت (ب) نوار شماره ‏ى (سه) قطع و ادامه‏ ى آن در ابتداى قسمت (الف) نوار شماره (چهار) نيامده است و ابتداى اين قسمت با آيه‏ ى ‏«يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا ...»شروع شده است؛ لذا آن‏چه در كروشه آورده‏ ايم براى تكمله‏ ى بحث بوده و از فرمايشات استاد نيست.
تدبّر در قرآن کریم: شفای تمام بیماریهای قلبی و روحی

در این هیچ شکی نیست که تدبر در قرآن کریم، بزرگترین شفا دهنده بیماری های قلبی و روحی است، که تشویق بر تدبر در قرآن، بر چند نوع است:

نوع اوّل: تأکید قرآن بر تدبر :
1. الله تعالی می فرماید: ( أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ الله لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ) ([1])، اینجا الله تعالی انسان را به تدبر در کتابش فرامی خواند، معنای تدبر نیز، تأمل و اندیشه در معانی، به کار انداختن فکر در آن آغاز و انجام و لوازم آن است. زیرا تدبر در کتاب الله کلید دانش هاست ، که همه چیز خیر به وسیله ی آن استنتاج می شود، و تمام علوم با آن استخراج شده، چیز ی است که با آن ،ایمان تقویت و درخت آن تنومندتر می شود، زیرا پروردگار را با تمام صفات کمال وپاکیش معرفی می کند، و راه رسیدن به او ، و صفات رهپویان حق، و آنچه بر آنها در پیمودن این راه لازم است، را به انسان می نمایاند. همچنین تفکر و تدبر(در قرآن) دشمن حقیقی انسان و راههایی که وی را به عذاب الهی سوق می دهند، اوصاف اهل عذاب و آنچه بر آنها در هنگام وجود اسباب عقاب لازم است رابه او نشان می دهد و هرچه بنده بیشتر در آن تأمل کند، علم و عمل وبصیرتش بیشتر خواهد شد. ([2]).

2. الله سبحانه و تعالی می فرماید: (كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الأَلْبَاب) ([3])

پس در این کتاب خیری زیاد وعلمی بسیار موجود است، هدایت از هر گمراهی ، شفای از هر دردی، نوری که از روشنی آن در هر تاریکی بهره می توان برد، و هر حکمی که مورد نیاز مکلفان باشد، در آن وجود دارد. و این همه ، از برکت این قرآن و حکمت نزول آن است تا مردم در آیاتش تدبر کنند. در این آیه نیز ترغیب به تدبّر وجود دارد، همچنین این اشارت هست که تدبر یکی از بهترین اعمال (مسلمان) است، یکی از فضایل تدبر این است که صبر و پایداری بر آن ، انسان را به درجه ی یقین می رساند. ([4]).

3. الله تعالی فرموده اند:( أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالـُهَا ) ([5]){ یعنی اینکه چرا کسانی که از کتاب الله رویگردان هستند، در آن به حق تفکر و تأمل نمی کنند؛ زیرا اگر آنان در این کتاب اندیشه می کردند، بدون شک، آنان را به سوی تمام خوبیها رهنمون می گشت، و از هر بدی باز می داشت، و قلبهایشان را مالامال از ایمان وجانهایشان را لبریز از یقین میکرد، و آنان را به خواسته های والا و نعمت های بسیارارزشمند، می رساند......} أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالـُهَا:{ یعنی اما واقعیت این است، درهای قلبشان با تمام شرّی که در آن است، بسته و قفل شده ، به گونه ای که دیگر خیرو نیکی هرگز نمی تواند به دلهایشان راه یابد، }([6]).

نوع دوّم : تشویق پیامبر صلی الله علیه وسلم بر تدبّر در قرآن کریم:
از روایاتی در ترغیب بر قرآن ، وبیان فضایل آن و بیان فضایل حافظان قرآن، که از پیامبر صلی الله علیه وسلم به ثبوت رسیده، می توان اهمیت تدبر در قرآن را نیز درک نمود، که البته در بسیاری از احادیث، آمده که خود حضرت صلی الله علیه وسلم نیز در قرآن تدبّر می فرموده اند از جمله این روایات:

1. حدیث حذیفه رضی الله عنه که فرمود( قال: صليت مع النبي صلی الله علیه وسلم ذات ليلة فافتتح البقرة، فقلت: يركع عند المائة، ثم مضى يصلي، فقلت: يُصلِّي بها في ركعة، فمضَى، فقلت: يركع بها،ثم افتتح النساء فقرأها،ثم افتتح آل عمران فقرأها،يقرأ مترسِّلاً،إذا مرَّ بآية تسبيح سبَّح، وإذا مرَّ بسؤالٍ سأل، وإذا مرَّ بتعوّذ تعوّذ...)(یک شب با (امامت) پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز خواندم، شروع به خواندن سوره ی بقره فرمود، با خود گفتم، حتماً بعد از صد آیه رکوع خواهد نمود، امّا حضرت به نمازشان ادامه دادند، گفتم حتماً در یک رکعت کل بقره را خواهند خواند،امّا از آن سوره هم گذشتند ، گفتم حالا رکوع می فرمایند، امّا حضرت صلی الله علیه وسلم باز هم ادامه دادند،سپس سوره ی آل عمران و بعد سوره ی نساء را آغاز کردند، با آرامش و تأنی تلاوت می فرمودند، هرگاه به آیه ای می رسیدند که در آن امر به تسبیح گفتن بود، خداوند را تسبیح می گفتند و هنگامی که به آیه ای می رسیدند که در آن از درخواست سخن گفته شده بود، شروع به دعا می فرمود و از الله درخواست می نمودند، و هرگاه در آیه ای نیاز به پناه بردن به خدا می بود ، استعاذه فرموده، به خداوند پناه می بردند. )([7]).

2. حديث عوف بن مالك رضی الله عنه،قال:قمت مع رسول الله صلی الله علیه وسلم ليلة فقرأ سورة البقرة، لا يَمُرُّ بآية رحمة إلا وقف فسأل،ولا يمر بآية عذاب إلا وقف وتعوذ...)) (عوف بن مالک رضی الله عنه می فرمایند: من شبی با رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای نماز شب قیام کردیم، حضرت صلی الله علیه وسلم سوره بقره را خواندند، هیچ آیه ی رحمتی نبود که حضرت بر آن توقف و با دعا از الله طلب و درخواست نفرمایند ،و امکان نداشت که بر آیه ی عذابی بگذرند و از الله پناه نخواهند.)([8]).

3. عن أبي جحيفة رضی الله عنه، قال: قالوا: يا رسول الله نراك قد شبت قال: ((قد شيَّبتني هود وأخواتها))([9])، وعن ابن عباس رضي الله عنهما قال: قال أبو بكر: يا رسول الله قد شبت قال: ((شيَّبتني: هود، والواقعة، والمرسلات، وعم يتساءلون، وإذا الشمس كوِّرت)){ابی جحیفه رضی الله عنه فرمود که به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم، می بینیم آثار پیری در سر و روی شما ظاهر شده. فرمودند: «سوره های هود، الواقعه، المرسلات، عم یتسائلون و اذا الشمس کورت مرا پیر کردند.» ([10]).

و اینها کمال تدبّر حضرت صلی الله علیه وسلم و ادای حقّ تدبر قرآن را نشان می دهند.

نوع سوم: تشویق و ترغیب صحابه کرام رضی الله عنهم بر تدبر در قرآن :
1. امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه فرموده اند: ((لو طَهُرَتْ قلوبكم ما شبعتم من كلام ربكم)) (اگر دلهای شما پاک می بود، هرگز از کلام پروردگارتان ، سیر نمی شدید) ([11]).

2. عبدالله بن مسعود رضی الله عنه فرمودند: ((من أحب القرآن فهو يحب الله ورسوله))((هرکس با قرآن محبّت داشته باشد، او(در حقیقت) الله و رسولش صلی الله علیه وسلم را دوست دارد.))([12]).

3. خبَّاب بن الأرتِّ رضی الله عنه می فرمایند:((تقرَّبْ إلى الله ما استطعت واعلم أنك لن تتقرب بشيء أحبّ إليه من كلامه)) ))(( هرچه می توانید به الله نزدیکتر شوید، این را هم بدانید که برای تقرب به الله چیزی بهتر و محبوبتر از کلام 