ابهاي(( عهد قديم)) ناميده مي شود.واناجيل وناهه هاي رسل موسوم به ((عهد جديد))است و مطابق ادعاي عده اي از انصاري پس از حضرت عيسي عليه السلام بوسيله الهام نوشته شده است.ولي بسياري ديگر از نصاري الهام را رد كرده اند. كتابهاي عهد قديم در مورد خلقت جهان وانسان واخراج حضرت آدم ازبهشت ، شريعتهاي پيشين ازحضرت موسي تا حضرت ملا خيا وانبياي گذشته وحوادث مختلف تاريخي واجتماعي اقوام وملل گذشته بحث مي كند.

ناگفته نماند كه اين تورات با تلمود يا مشناكه در نزد يهود است تفاوت دارد. كتابهاي عهد جديد عبارت است ازاناجيل اربعه:متي،مرقس،لوقا،يوحاو بيست و دو نامه(رساله)؛اولين رساله منسوب است به لوقاوچهارده رساله متعلق به سينت پاولزsain pauls و يك رساله از يعقوب (جيكوب)و دو رساله منسوب به پطرس و سه رساله از يوحنا وآخرين رساله نوشته يهودا است و مكاشفه ي يوحنا نيز دز پايان رسايل مذكور است.

موضوع بحث اناجيل اربعه شخصیت حضرت مسيح عليه السلام است از وقت حمل وزمانيكه به صليب آويخته شد-طبق عقيده آنها- و بلند شدنش از قبر سه روز بعد از وفات و به آسمان رفتنش پس از چهل روز ؛خلاصه اينكه عقيده الوهيت، صليب و فديه (كفاره) از همين اناجيل تا حدي بر مي آيد.و رسايل رسل بيشترمشتمل برتعليم و عقايد واحكام است. كتاب مقدس فعلي مشتمل بر اين صحايف و رسايل است و كتابها و صحف ديگر نيز وجود داشته است كه به مرور زمان از بين رفته است.و قفينا علي آثارهم بعيسي بن مريم مصدقاً لما بين يديه وآتيناه الانجيل فيه هديً و نور و مصدقا لما بين يديه من التوراه و هديً و موعظه للمتقين))[1]؛و به دنبال آنان (يعني پيغمبران پيشين)،عيسي پسر مريم را بر راه و روش ايشان فرستاديم كه تصديق كننده ي توراتي بود كه پيش از او فرستاده شده بود،و براي اوانجيل نازل كرديم كه درآن رهنمودي(به سوي حق)و نوري(زداينده ي تاريكيهاي جهل وناداني،وپرتواندازبراحكام الهي)بود،و تورات را تصديق مي كردكه پيش از آن نازل شده بودو براي پرهيزگاران راهنما وپند دهنده بود.درقرآن مجيدذكر انجيل آمده است،انجيلي كه به حضرت مسيح عليه السلام سپرده شد،نه آنچه بعدازايشان به عنوان زندگينامه ي مسيح نگاشته شده است.ولي اين انجيل كجاست؟

 

((و قفينا علي آثارهم بعيسي بن مريم مصدقاً لما بين يديه وآتيناه الانجيل فيه هديً و نور و مصدقاً لما بين يديه من التوراه و هديً و موعظه للمتقين))[2]؛و به دنبال آنان (يعني پيغمبران پيشين)،عيسي پسر مريم را بر راه و روش ايشان فرستاديم كه تصديق كننده ي توراتي بود كه پيش از او فرستاده شده بود،و براي اوانجيل نازل كرديم كه درآن رهنمودي(به سوي حق)و نوري(زداينده ي تاريكيهاي جهل وناداني،وپرتواندازبراحكام الهي)بود،و تورات را تصديق مي كردكه پيش از آن نازل شده بودو براي پرهيزگاران راهنما وپند دهنده بود.درقرآن مجيدذكر انجيل آمده است،انجيلي كه به حضرت مسيح عليه السلام سپرده شد،نه آنچه بعدازايشان به عنوان زندگينامه ي مسيح نگاشته شده است.ولي اين انجيل كجاست؟

در پاسخ به اين پرسش موسيو ايتن دينيه-از علماي مسيحي كه به اسلام گرويده است-مي گويد : ((در اين باره شكي نيست كه الله تعالي بر حضرت عيسي عليه السلام انجيل را به زبان او و قومش نازل كرد،ولي آن انجيل ضايع شديا ضايع گردانيده شد و ازآن هيچ

نشانه اي نماند و به جاي آن مردم چهار((تاْليفات))را ازآن خود كردند در حاليكه صحت و نسبت تاريخي آن خيلي مشكوك است. و به زبان يوناني است در صورتيكه زبان حضرت عيسي سامي بود و با يوناني خيلي فرق داشت. وعلاوه اين تاريخ ترجمه و مترجمين همه اناجيل مجهول اند))[3]

وآنچه امروزه دردسترس است طبق ادعاي نصاري به وسيله ي الهام نوشته شده است،ولي حقيقت الهام چيست؟ومراد از الهامي بودن اين اناجيل چيست؟ هورن–يكي ازمفسران انجيل – الهام را چنين تعريف مي كند: ((رمانيكه گفته ميشود گفته هاي كتابهاي مقدس از طرف خداوند وحي شده است،مطلب اين بيست كه تمام حروف و عبارات به عينه ازطرف الله الهام شده اند،بلكه از اختلاف بيانشان معلوم  مي شود كه به  ايشان اجازه  داده شده كه حسب طبايع،عادات و تعبير خود بنويسند و علم الهام مانند علوم رسمي ديگربه كار رفته است وچنين برداشت نشود كه بيان هر امرو فيصله ي هر حكم به آنها الهام شده است.))[4]

اناجيل نزد خود نصاري مورد اختلاف است ؛چنانكه از الگزيدر – نزد علما ي پروتستان كتاب بزرگ و معتبري است – هنري واسكات در جلدآخرتفسير خود نقل مي كند: لازم نيست هر حرفي را كه نبي مي گويدالهامي ياقانوني باشد و از الهامي بودن بعضي از كتابهاي سليمان لازم  نمي آيد كه هر چه  او گفته است  الهامي باشد و اين سخن بايد مد نظر باشد كه بعضي از مطالب مخصوص به انبياء و حواريون الهام شده اند .[5] ولي در  واقع آنچه نگاشته اند نه تنها  الهام نيست بلكه كذب و  افتراء است همانگونه كه  ابو  محمد عبدالله الترجمان الميورقي متوفي سال832 ه‍ كه از مسيحيت برگشته و به اسلام مشرف شده است،در كتاب((تحفه الاريب في الرد علي اهل الصليب))مي نويسد: ((كسانيكه انجيلها را نوشته اند در موارد زيادي اختلاف دارندواين دليل بردروغشان است واگربرحق مي بودند در هيچ چيزي اختلاف نداشتند،همانگونه كه خداوند متعال در كتاب عزيز خود بر صفي خود محمد صلي الله عليه وسلم نازل كرده است مي فرمايد: ((و لو كان من عندغير الله لوجدوا فبه اختلافاً كثيراً))[6]واختلاف را دليل بر نسبت دروغ به الله قرار داده اند[7]

نيز وقايع ذكر شده در اناجيل،خود افتراء بودن آنها را مي رساند.به عنوان مثال: داستان شراب نوشيدن حضرت نوح عليه السلام در ((سفر تكوين،باب نهم)) چنين آمده است: وپسران نوح كه از كشتي بيرون آمدند سام وحام و يافث بودند و حام پدر كنعان است اينانند سه پسر نوح و از ايشان تمامي جهان منشعب شد و نوح به فلاحت زمين شروع كرد و تاكستاني غرس نمود و شرابي نوشيده ومست شدودر خيمه خودعريان گرديد وحام پدر كنعان برهنگي پدر خود را ديد و دو برادرخود رابيرون خبر داد وسام و يافث ردا را گرفته بر كتف خودانداختندو سپس پيش رفته برهنگي پدر خود را پوشانيدند ورود ايشان باز پس بود كه برهنگي خود ر ا نديدند.ونوح از مستي خود بهوش آمد دريافت كه پسر كهترش با وي چه كرده بود سپس گفت كنعان ملعون باد برادران خود را بنده ي بندگان باشد))[8]

در اينجا تصريح است به اينكه شراب نوشيدن وبيهوش و عريان شد و عجيب اينكه مرتكب گناه نگاه كردن به عورت پدر خود ، حام ( ابو كنعان)است و لعنت متوجه فرزندش كنعان مي شودومواخذه ي فرزندش به جرم پدر خلاف عدل است چنانچه در باب 18آيه20كتاب ((حزقيال))چنين آمده است((هركه گناه كند او خواهد مرد ، پسر متحمل گناه پدرش نخواهدبو  پدرمتحمل گناه پسرش نخواهد بود. عدالت مردعادل بر خودش خواهد بود و شرارت مرد شريربرخودش خواهدبود.))آيا با وجود بيان چنين مطلبي در حق يك نبي-در در مورد انبياي ديگر نيز نيز چيزهايي گفته شده كه يك انسان عادي نيز از بيانشان شرم مي كند-