ْكر الموت والْبِلَى، ومن أراد الآخرة ترك زينة الحياة الدنيا، فمن فعل ذلك فقد استحيا من الله حق الحياء) [ترمذي و احمد] يعني: "نه بدان گونه، آزرم داشتن از خداوند چنانچه سزاوار است اينست كه: سر خويش و هرچه مي اندوزد، شكم خويش و آنچه دربرمي گيرد را نگاه داشته و مرگ و فساد و كهنگي آن را به خاطر آورد. و اگر خواستار آخرت است پيرايه هاي زندگاني دنيا را رها نمايد، آنكه چنين عمل كرد، از خداوند شرمي را كه سزاوار است داشته است."

شرم و حيا از پيامبر صلى الله عليه و سلم:
مسلمان از پيامبر صلى الله عليه و سلم شرم داشته و پايبند سنت ها و تعاليم گرانقدر وي بوده و به آن تمسک مي جويد. 

شرم از مردم:
مسلمان از مردم شرم دارد؛ در دادن حقي که بر آنها واجب است کوتاهي نکرده، نيكي هاي آنان در حق خويش را انكار ننموده، با آنان به زشتي سخن نگفته، و عورت خويش را مقابل آنان آشكار نمي نمايد. مردي از پيامبر صلى الله عليه و سلم پرسيد: يا رسول الله، از كه بايد عورت را پوشاند كجا لازم نيست؟ پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمود: (احفظ عورتكَ إلا من زوجتكَ أو ما ملكت يمينكَ) يعني: "عورت خود را جز از همسرت و آنكه دستتان مالكش گشته است، بپوشان." گفت: يا رسول الله، و اگر چنانچه كساني درهم آميخته باشند چه؟ پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمود: (إن استطعتَ ألا يَرَيَنَّها أحد فلا يرينَّها) يعني: " اگر توانستي چنان كني تا كسي نبيند، چنان كن." گفت: يا رسول الله، و اگر كسي در خلوت (تك و تنها) بود؟رسول خدا صلى الله عليه و سلم فرمود: (فالله أحق أن يُسْتَحيا منه من الناس) يعني: "بدان كه خداوند شايسته تراست كه مردم از او حيا كنند." [ابوداود] 

نشانه ي شرم و حياي فرد مسلمان اين است که چشمان خود بر حرام و هر منظره ي زيانباري كه نبايد ديد، بپوشاند. شرم و حيا ايجاب مي كند كه دختر مسلمان در پوشش خويش حجاب را رعايت کرده و از جسم آنچه را خداوند حرام نموده آشكار نسازد و بدينسان حجب و حيا را عنوان و منش خويش قراردهد و نشانه اي باشد از پاکي و عفت وي كه پيوسته بيان مي دارد: 
زِينَتِي دَوْمــًا حـيـــائـي واحْـتِشَـامِـي رَأسُ مـَـالِي
يعني: "آراستگي من هرزمان شرم و حجب من است و سرمايه ام حيا و وقار من است!"
شرم و حياي مومن باعث مي شود تا آنكه او را ميانه اي با سخنان و كردار زشت و برخورد تند و ستم نباشد؛ كه اين ها صفات دوزخيان است و بس!
پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم بيان مي فرمايد كه: (الحياء من الإيمان، و الإيمان في الجنة، و البذاء من الجفاء، و الجفاء في النار) [ترمذي و حاكم] يعني: "حيا از ايمان است و ايمان در بهشت است. بي حيايي و فحاشي از ستمكاري است و ستم در آتش[دوزخ] است."

فضيلت حيا: 
حيا نزد خداوند متعال منزلتي والايي دارد. اين خصلت زيبا انسان را به سوي انجام کارهاي خير رهنمود ساخته و از بديها دور مي سازد. بهمين دليل حيا همواره باعث بارش باران خير و برکت و نفع بر دارنده اش مي باشد. چنانکه پيامبر صلى الله عليه وسلم مي فرمايند: (الحياء لا يأتي إلا بخير) [متفق عليه] يعني: "حياء جز خير چيزي را ببار نمي آورد." و نيز فرموه است: (الحياء كله خير) [مسلم] يعني: " حياء همه اش خير  است."
 بنابراين مي توان گفت كه انسان مسلمان بايد شرم و حيا را پيوسته خلق و خوي هميشگي اش قرار دهد، تا آنگاه كه به رضا و خرسندي پروردگارش دست يابد.

 شاعر گفته است:   
حـياؤك فـاحفـظـــه عَلَيْك وإنمـا
يَدُلُّ على فِعْلِ الكـريــمِ حيــاؤُهُ

معني شعر:
"شرمت را پاس بدار و بدان
بلند نظران را نشان راهشان حياست! "

و ديگري چنين مي سرايد:
إذا لـم تَخْــشَ عاقبـة اللَّـيـالي
ولـم تَسْتَحْي فـاصنـعْ مـا تـشــاءُ
فـلا واللـه مـا فـي الْعَيْشِ خيــرٌ
ولا الدنيا إذا ذهـــب الحيـــــاءُ 

يعني: 
"اگر از پايان سياهي شب باكي نداري
اگر شرمي نداري، هرچه خواهي بكن
كه قسم به آن خدا كه زندگي لطفي ندارد
و دنيا ارزش ندارد بعد رفتن آزرم!"
...................
مترجم: مسعود
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comطفيل بن عمرو دوسي اسلام آورده و از پيامبر صلى الله عليه و سلم اجازه خواست تا برود و قبيله ي خويش (دوس) را به اسلام فراخواند. پيامبر صلى الله عليه و سلم به او اين اجازه را داد. اما قبيله ي طفيل دعوت او را اجابت نكردند و طفيل به سوي رسول خدا صلى الله عليه و سلم بازگشته و گفت: قبيله ي دوس نافرماني كرده و (قبول حق) امتناع كردند. از خداوند بر آنان دعا(ي هلاكت) نما! پيامبر صلى الله عليه و سلم رو به قبله نموده و دست به دعا برداشت. همه گفتند: ديگر نابود شدند! چرا كه آن حضرت صلى الله عليه و سلم بر آنان دعا مي نمود و دعاي وي مستجاب بود. پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم دعا نموده و فرمود: (اللهم اهدِ دوسًا وائتِ بهم) [متفق عليه] يعني: " آنگاه طفيل بسوي قبيله اش بازگشت و براي بار دوم آنان را به اسلام فراخواند و همگي اسلام آوردند.
بدينگونه پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم بردباري نموده و براي مردم دعا مي نمودند و نه عليه آنان.
***
يك شب خليفه عمر بن عبد العزيز براي كسب اطلاع از مردم بيرون رفت. او بهمراه يك مامور نظامي بود و وارد مسجدي شدند. داخل مسجد تاريك بود و عمر بن عبدالعزيز پايش به مردي خفته خورد. مرد سرش را برداشت و گفت: مگر ديوانه اي؟ عمر پاسخ داد: نه نيستم. مامور نظامي خواست مرد را كتك بزند كه عمر به او گفت اين كار را نكن، او از من پرسيد كه آيا ديوانه هستم و من پاسخ دادم كه نيستم.
بردباري خليفه از خشم او پيشتر بوده و بسادگي از اين كه شخصي عادي او را ديوانه بخواند درمي گذرد و با قدرت و زور خويش با او برخورد نكرده و بر او سخت نگرفت. 
***
صحابي عاليقدر، احنف بن قيس، بسيار بربار و حليم بود، تا جاييكه به ضرب المثلي در اين خصلت تبديل گشت. چنانكه مي گويند: بردبارتر از احنف. حكايت مي كنند كه يكبار مردي او را دشنام داد و او پاسخش نداده و به راهش ادامه داد. مرد همچنان درپس او مي رفت و بيش تر دشنامش مي داد. تا آنكه احنف به محله اي كه در آن زندگي مي كرد رسيد و همانجا ايستاد و به رو به آن مرد كرد و گفت: اگر در ذهنت چيزي مانده كه بگويي آن را اينجا بگو، پيش از آنكه كسي از محله بشنود و درپي آزارت برآيد.

باز حكايت مي كنند كه عده اي، مردي را بسوي او فرستادند تا دشنامش بگويد. احنف خاموش مانده و چيزي نمي گفت و آن مرد همانطور دشنامش مي داد تا آن كه وقت صبحانه رسيد. احنف به او گفت: آهاي تو! غذاي ما آماده است، بلند شو با من برويم اگر مي خواهي. مرد شرمنده شد و از آنجا دور شد.
***
بردباري چيست؟
بردباري همان خويشتن داري است و فرو بردن خشم و دوري از عصبانيت و پاسخ بدي را با نيكي دادن است. به اين معني نيست كه انسان به ذلت و حقارت تن دردهد، بلكه خودداري از دشنام دادن ديگران و پاك داشتن خود از ناسزا گويي و عيب جويي آنان است.

حلم و بردباري خدا:
حلم از يكي از صفات خداوند متعال است. خداوند حليم و بردبار است؛ او نافرماني و مخالفت گناهكاران را مي بيند و آنان را مهلت داده و در انتق