میق و عمیق تر و متعدد و مربوط تر گردد، و با محکم ترین و متین ترین رشته ها باهم اتصال یابد تا انسان و توانائی پیدا کند که در مقابل مشکلات فراوان راه خود پایداری کند، و در معرکه ای گرم مشتقت های دائمی که نمایشگر زندگی هستند پیروز درآید.
اینک قرآنکریم است که بزبان از این معنا حکایت میکند: (‏ يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً)[انشقاق / 6] «اى انسان، تو تا [زمان لقاى‏] پروردگارت در تلاشى سخت خواهى بود». و باز هم میگوید: (‏ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ ‏)[بلد / 4] «همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفريديم». و باندازه ای این شبکه بندی نفس انسانی با زندگی و جهان باین ترتیب ارزش انسان در میدان زندگی بالا میرود و دوران مأموریتش وسیع و وسیع تر میگردد.
و باندازه ای که این ارتباط ها سست و ناتوان میگردد، دوران رسالت او نیز در زندگی ارزش خود را از دست میدهد، و مرتب کم ارزش و کم ارزش تر میگردد، و اما آن مأموریت بزرگ که در صف آرایی و تقابل این خطوط در دو طرف نفس منظور گردیده است، این است که توازن و تعادل در هستی انسان ایجاد کند نظم مرتبی برقرار سازد، زیرا هردو خطی که روبروی هم قرار دارند، آنها ارتباط هائی هستند که هستی روانی را از دو طرف بهم وصل میکنند، و باندازه ای تعداد خطوط این ارتباط ها نیز متعدد میشود، و مانند همین خطوط روبروی هم قرار میگیرند، و ما از آن خطوط هشت و یا نه زوج که در همین بخش شمردیم، و ممکن است بیش از این هم باشد.
اگر ما هشت جفت رشتة همکار و مربوط بهم را در خیال خود مجسم کنیم، باین ترتیب که هشت رشته از یک طرف، و هشت رشتة دیگر از طرف مقابل از نقاط متفرق برسم هندسی دقیق بکشیم، آنگاه می توانیم این هستی را که بوسیله این رشته ها بطور دقیق و متوازن و متعادل و کاملاً بهم مربوط است در خیال بپرورانیم و مجسم کنیم.
و این همان خواست و اراده ای خداست برای این اشرف مخلوقات، این همان توازن و تعادل است که انسان را در «صراط مستقيم» قرار میدهد تا راه خود را بآسانی طی کند و بسر منزل مقصود برسد، واقعاً که توازن برنامه ای عمومی و درخشان این جهان پهناور است که خدا آفریده، در آسمانها و زمین، در کواکب و نجوم و کهکشان ها، در ماده و در آن نوری که در دل آن جای گزیده و در هرچیزی که در عالم آفرینش است، این توازن و این نظم و ترتیب دقیق مراعات گردیده است، توازنی است که همة افلاک و کهکشان ها را در این فضای دورپایان در مدارهای خود بطور منظم و دقیق نگهمیدارد و نمی گذارد بهم بخورند، و از خط سیر خود خارج گردند، و باندازه ای حتی یک سر موئی در این فضا از این نظام بیرون بروند.
و در این زمین، در این سیاره ای خاکی نیز همین توازن بطور دقیق مراعات گردیده است، در عناصرش، در صحرا و دریایش، در جو وسیعش، در موجودات زنده اش، و در همه چیزش بدقت تمام ملاحظه شده است، قرآنکریم از گوشه ای این توازن چنین گزارش میدهد: (‏ وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍ ‏)[حجر / 19] «ما در آن زمین از کوه های بلند و ریشه دار لنگر انداختیم، و در آن از هرچیزی به میزان و موزون بیرون آوردیم»، و انسان هم جزئی از این عالم است که محکوم بنوامیس آنست در فطرت او هم همان توازن برقرار است. در اینجا هم همین خطوط متقابل در سرشت بشریت این توازن را ایجاد میکند، و هنگامیکه همة آنها در وضع صحیح و در نسبت صحیح قرار بگیرند، و از هردو طرف با نسبت های متساوی بطور دقیق و محکم بهمه وصل شوند، و سرانجام طوری قرارش بدهد که در نقطه ای وسط بماند و به میزان درآید.
این پاره ای از اسراری است که در این نفس پیچیده و درهم آمیخته و بدقت شبکه بندی شده نهفته است.
ما گمان نمی کنیم، و هیچ کس گمان نمیکند که کسی بتواند بتمامی اسرار نفس انسان احاطه ای کامل داشته باشد و بهمة تاریک های آن قدم بگذارد، بلکه فقط میتوانیم بفرمان خدا گوش بدهیم، و اطاعت کنیم، آنگاه که میگوید: (‏ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ‏)[ذاریات / 21] « و [نيز] در وجود شما [نشانه‏هايى است‏] آيا نمى‏بينيد؟» تا بکوشیم باندازه ای قدرت دید چشم و بصیرت دل ما از آن باخبر باشیم.
سپس از بحث در این خطوط متقابل و از چیزهائیکه از آن کشف کردیم بگذریم، و براه های قدم بگذاریم که نظام های تربیت را در تهذیب این نیروها و این استعدادها و این خطوط بدنبال دارد، زیرا واقعاً در درجه اول بتهذیب این نفس سخت نیازمندیم، بناچار باید تهذیب گردد.
و واقعاً آن راه ها همه فطری هستند، و بطور فطری سرانجام بتوازن و نظم و ترتیب صحیح می انجامند، و لکن از صمیم فطرت بهمین ترتیب: احتیاج مبرم بتربیت و تعلیم دارند، انسان در هیچ یک از شئون زندگی خود تکرو نیست، دارای جنبش یک جانبه نیست، و از انواع و الوان این دوگونگی که در طبیعت او هست، این است که در هستی او، در سرشت او استعدادی هم برای اعتدال و هم برای انحراف نهفته است.
و از این لحاظ است که محتاج بتهذیب و تقویم است تا پایدار و مستقیم بماند، و اگر غیر از این باشد با استعداد دیگر، با استعداد انحراف حرکت خواهد کرد، و منحرف خواهد گردید، و ما در فصل بیماریهای حادروانی و انحراف از بعضی از این رنگ های این بیماری سخن خواهیم داشت، بعد از آنکه از نفس معتدل سخن را بپایان برسانیم.
اما در اینجا (در چیزهائی که بخطوط متقابل تعلق دارند)، تذکر میدهیم که در اثناء بحث در آنها ملاحظه کردیم که شیوه ای نمو آنها از اوان کودکی تا ایام بلوغ چگونه بوده است؟ و سرانجام دیدیم که این نمو بتدریج و بدفعات انجام میگیرد، و هر دفعه چنان مینماید که بیکی از طرفین اختصاص دارد، و این شیوه ادامه دارد تا اینکه هردو خط آخر کار باهم بکمال برسند، مثلاً: گاهی خط دوستی آشکار میگردد تا نضج بگیرد، و گاهی دگر خط دشمنی آشکار میشود که بکمال برسد، گاهی خوف و گاهی رجاء، گاهی حسی و گاهی معنوی، یک بار واقع و بار دیگر خیال، یکبار فردیت و بار دیگر اجتماعیت...
و سرانجام هر دو طرف در یک سطح نضج میگیرند، و هردو در یک سطح بکمال میرسند، و این طلوع و غروب بهمین ترتیب: در داخل نفس بشریت ادامه پیدا میکند، یکی آشکار میگردد و دیگری نهان، و حال آنکه هردو موجودند، هردو معتدلند، و هردو رو بکمال.
آری، این مرحله ای طولانی در هر بار از نمو بآسانی در معرض انحراف است، اگر پشت سرش تهذیب و تصحیح و تقویم نباشد، مثلاً: کودک در معرض این است که جانب منفی در آن نضج بگیرد، و جانب مثبت بحال خود باقی بماند که در نتیجه این کودک بزرگ میشود، اما با شخصیت ضعیف و هستی خاموش و خمود، و همچنین در معرض این است که جانب حسی در آن نمو کند و جانب معنوی بحال خود باقی بماند که پیوسته او را به میزان اعتدال نگهمیدارد، در نتیجه این کودک بزرگ میشود، اما غرق در لذتهای محسوس و هرگز بسوی عالم اصول انسانیت و ارزشهای معنوی و بسوی افکار و عقاید قدمی بر نمیدارد، و همیشه ن