وق در آغوش میکشیم، بدون اینکه تمیز بدهیم و از همة امکانات خود دست برداشته ایم بدون این که بفهمیم، از مقدمات زندگی خود دست کشیده ایم تا به کاروان تطورزدگان بپیوندیم، از راه زندگی خود بیرون رفته ایم تا بقافلة پیش تازان تمدن روز برسیم، یعنی: در حقیقت خود را در بست بغرب فروخته ایم و غلام حلقه بگوش آن شده ایم، حتی طوری بهم آمیخته ایم که داریم با آنان در سر سیادت دنیا ستیزه میکنیم، و چنان در حوزة مغناطیسی جاذبه اش فرو رفته ایم که داریم برای آزادشدن و بیرون جستن از آن دست و پا میزنیم، و لکن متأسفانه سرانجام بمقصود خود نخواهیم رسید، و آن مقصود این است که جهان غرب همة قدرتهای مادی و علمی و تنظیمی را امروز در انحصار خود قرار داده است و ما تهی دستیم، چرا؟ چرا ما قوی نباشیم؟ مگر از که کمتریم؟ با کمال تأسف فاش و بی پرده باید گفت: از همه کمتریم و خبر نداریم، زیرا هنوز مشغول ویران کردن دین خود، اخلاق خود، سازمان خود و آداب و رسوم خود هستیم، هنوز مشغولیم و تیشه بر ریشة خود میزنیم، هنوز نیروهای جوانان ما در سینما، در تلویزیون، در داستان سرائی، در چرانیدن دیوغریزة جنسی بهدر میرود، هنوز ما بندگان به خدا هستیم، هنوز دهن ما تا بناگوش باز است، هنوز در بهت و حیرتیم، هنوزهم حبابهای این مرداب را دریا میدانیم، و بهمین حساب نه این نسل و نه نسل پیشین در اولین برخورد نمی توانند این حقیقت را تصدیق کنند، هنوز نمی توانند باور کنند که انحراف غرب بمراتب خطرناکتر از انحراف ما است، علی رغم اینکه ما ناتوانیم و بشر غربی توانا، هنوز نمی توانیم درک کنیم که خطر انحراف آنان بی پایان است و خطر انحراف ما دورپایان.
بلی، صحیح است که زندگی ما و زندگی غربیان هردو برپایه های سست استوار است، «اما این کجا و آن کجا» و لکن فرقی میان این دو انحراف این است که آنها دارای اصول صحیحی برای پایدار نگهداشتن زندگی نیستند، و ما دارای چنین اصولی هستیم، ما دارای اصول صحیح برای بدست آوردن قدرت و پیشرفت و انسانیت حقیقی هستیم بخلاف آنان، ما برای صعود و ارتقاء به درجة کمال راه صحیح داریم برخلاف آنان، عیب ما فقط این است که نمی خواهیم زندگی و تمدن خود را روی این اصول صحیح استوار کنیم و سر تخلف و عقب ماندن ما جز این نیست، و رازناتوانی و انحراف ما نیز همین است، و اما غربیان این قوم طوفانزده دارای چنین اصول صحیحی نیستند و عیب آنان هم ناشی از تمدن خودشان است، آنجا خود تمدن غلط است، خود راه کج است.
بنابراین، بدیهی است که هرچه در این مسیر قدم برمیدارند منحرف تر، و هرچه در این میدان طواف کنند پیچیده تر و سرگردان تر خواهند شد، بلکه هرچه نیرو بیش تر اندوخته کنند و هرچه سریع تر حرکت نمایند بسقوط و ورشکستگی نزدیکتر خواهند شد.
«الکسیس کاریل» میگوید: ما قوم بدی هستیم، ما ملت چموشی هستیم، زیرا اخلاق ما سقوط کرده و عقل ما بطوفان تطور گرفتار گردیده، واقعاً آن ملتها و آن جماعتها که در این تمدن باوج اعلا رسیده اند، و در پیشرفت و ترقی بالاترین مقامها را به دست آورده اند، چون نیک بنگری در حقیقت ملتها و جماعتهائی هستند که بخط اول سقوط رسیده اند و باولین خط ناتوانی قدم نهاده اند، زود است که بوادی وحشیت و بر بریت برسند و بطوفان هرج و مرج گرفتار شوند، و در مسابقة ورشکستگی گوی سبقت را از همگان بربایند، اما هنوز مغرورند و سرمست از بادة جاه و مقام، هنوز این حقیقت را درک نمیکنند و زود است که درک کنند.
آری، خود تمدن غربی منحرف است مردم در این محیط بخاطر این بفساد نیفتاده اند که از خطوط اصلی خود بیرون رفتند، بلکه اگر بدقت بنگری بخاطر این فاسد میگردند که در خطوط این تمدن حرکت میکنند و با کمال صدق و اخلاص از آن پیروی می نمایند، و اما ما مسلمانان انحراف از خطوط اسلام ما را فاسد کرده، بیراهه افتادن از این مسیر روشن ما را ضعیف و زبون ساخته است، غربیان که از فرمان تمدن خود سرپیچی نکرده اند، و بلکه با کمال اخلاص و با آغوش باز از آن استقبال میکنند، پس سبب انحراف و علت ورشکستگی اخلاقی آنان خود تمدن است، و باعث تباهی و هلاکت شان نیز همین تمدن کج بنیاد است، چنانکه «آلکسیس کاریل» میگوید: آری، بزرگرتین انحراف بشر غربی این است که هنوز انحراف تمدن خود را درک نمیکنند، هنوز پی نبرده اند که خشت اول این بنا از روز اول کج نهاده شده و تمدن غربی روی یک پایه ای استوار است که دو معمار کج سلیقه بنا کرده اند، اول: معمار فکر یونانی، و دوم: معمار فکر روم قدیم، تمدن یونانی بوسیلة کمکهای فکر و روح آن را از تن جدا کرده و تمدن روم قدیم با تنظیم قوانین مادی زندگی آن را بسوی عالم مادی گری کشیده و مشغول جستجوی لذتهای زودگذر دنیا نموده، و از عالم اسلامی نیز بعد از اینها علوم تجربی را فرا گرفت، همان علومیکه امروز همة نهضتهای علمی جدید براساس آن پایدار است، و همچنین از اسلام افکار و توجیهات فراوانی را فرا گرفت، اما همه را با روح چموش یونانی و افکار بت پرست رومی درهم آمیخت، و یک معجون نوظهوری ساخت، به دلیل اینکه دیدیم در درجة اول به دشمنی کلیسا برخواست و نفرت از دین را سرلوحة زندگی خود قرار داد، و بهمین جهت از روز اول منحرف گردید و روزبروز این انحراف رو بافزایش نهاد، و هنوزهم رو بافزایش هست، زیرا این تمدن کج پایه تا از راه رسید، میان زمین و آسمان جدائی انداخت و دو جانب روحی و مادی انسان را از هم تفکیکی نمود، و هر یکی را دور از دیگری نگهداشت.
سپس یکی از دو طرف را با تمام وسائل اختناق سرکوب کرد، و دیگری را با تمام وسائل نمو و پرورش و گسترش تربیت نمود، یکی در ته چاه ماند و دیگری باوج عزت رسید، و این نخستین خطای نابخشودنی این تمدن کج پایه است، این همان خطای بزرگی است که خطاهای فراوانی را در زیرخرقه می پروراند، و این همان آتش سوزانی است که بر خرمن هستی بشریت افتاده و دائم شعله ور است، آخر نفس بشریت نقطه ایست، و زمین و آسمان نقطة دیگر، و هردو باهم مربوطند، جداکردن زمین از آسمان و قطع کردن ارتباط آنها در حس بشری، و همچنین جدانمودن جنبة روحی انسان از جنبة مادی، بناچار یک رشته نتیجة حتمی و اجباری را باید داشته باشد بدون تردید.
بنابراین، از هردو طرف جدا شده، اعم از جنبة روحی که در ته چاه افتاده و سرکوب شده، و یا جنبة مادی که بیش از اندازة قدرت خود نشو و نما یافته و بار آورده، سرانجام باید تباه گردند و نابود شدند، برای اینکه دو یار مهربان بودند، یا یک جان در دو قالب بودند که از یکدیگر دور افتادند و نتوانستند وظیفة خود را آنطور که شاید انجام دهند و هردو بهدر رفتند، و این همان کلمة صادقانه ایست که دکتر «الکسیس کاریل» آن را تکرار میکند و با کمال تأکید علمی آن را برخ مردم میکشد، و هشدار میدهد تا کی پذیرفته گردد و کی در نظر آید؟ خدا میداند.
و همچنین این تمدن کج پایة غربی میان انسان و خدای انسان فاصله انداخت، سرانجام دیدی چه شد؟ دیدی چه حادثة غم انگیزی ببار آمد؟ علم بطور س