ِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ) [فاطر / 41] «خداوند آسمانها و زمین را نگهمیدارد تا از مسیر خود منحرف نگردند و درهم نریزند، و در صورت انحراف و حرکت جز خدا کی میتواند آنها را نگهدارد که از هم پاشیده نگردند؟».
آری، این یک جوان مسلمانست و ایمان بحقیقت اسلام دارد، پس حال آن نامسلمانیکه در محیط طوفانی غرب زندگی میکند چگونه خواهد بود؟ همان محیطی که اینگونه تصورات باطل فاسدش ساخته.
بجان حق سوگند مذهب تجربی در عالم اسلامی در سایة عقیدة اسلامی و در سایة ثبوت سنت الهی نمو کرد و گسترش یافت همان، سنت لایزالی که غرب از روی جهل و عناد آن را قوانین طبیعت مینامد، و با این حال هرگز در حس مسلمانان با قدرت مطلق خدا برخورد نکرد، همان قدرت لایزالی که میتواند هرچه بخواهد و هروقت بخواهد تغییر بدهد، در نتیجه مسلمانان هم بعلم ایمان آوردند و هم به معجزات، با کمال سادگی و آسانی بدون اینکه تعارضی تزلزی در ارکان فکرشان پدید آید، و این همان راه صحیح است در شناخت و درک حقیقت خدائی و حقیقت عالم هستی.
اما علم امروز علمیکه در محیط غرب هنوز بر فهم نارسا و درک کوتاه استوار است، مردم را از راه راست باز میدارد، و لذتهای بیرون از حد و اندازه ایکه فرزندان آدم و حوا را در زندگی غرب بخود مشغول میسازد، همان مشکل لاینحل واقعی است.
ممکن است علم با ایمان بغیب دیر یا زود روزی آشتی کند، بخصوص بعد از یافتن و شکافتن اتم، همان اتمی که نظریه هائی را نسبت بعالم مادی تغییر داد و فاصلة مادیگری و لامادیگری را در افکار غربیون کوتاه نمود، اما چکنیم که لذتهای زودگذر و بیرون از حد و حساب مشکل بسیاربزرگی است.
آخر آن کیست که در گیر و دار این لذت بخود باز آید و بندای دین گوش دهد؟ جوانان؟ دوشیزگان؟ آنانکه اوقات فراغت و بیکاری خود را در میان آغوشهای گرم و سوزان و عریان میگذرانند؟ چگونه میتوانند از این مستی بهوش آیند؟ چگونه اعصاب آنها گواهی میدهد که رو بنابودی میروند؟ همان اعصابیکه غرق در دریای لذتها است، غرق در دریای شهوتها است.
بلی، حکما و بزرگان می بینند که این کاروان بنابودی نزدیک شده و در لب پرتگاه ایستاده، اما خود کاروانیان هرگز درک نمیکنند، در صورتیکه در میان آتشند و میسوزند، بازهم بخود مشغولند، آیا میتوانند احساس کنند؟ و یا ناراحت شوند که میسوزند، هیهات که بتوانند!! بازهم تکرار میکنم، اما لذت بیش از حد و حساب واقعاً که مشکل بزرگی است.
این قرآنست که در لب این پرتگاه ایستاده و فریاد میزند(‏ زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ ‏)  [آل عمران / 14] «براى مردمان حبّ خواسته‏ها [ى نفس‏] از [قبيل‏] زنان و فرزندان و مالهاى انبوه از [جنس‏] زر و سيم و اسبهاى نشاندار و چهار پايان و زراعت آراسته شده است، اين [همه، مايه‏] بهره زندگانى دنياست، و خدا [ست كه‏] نيك فرجامى به نزد اوست».
بلی، لذتهای بیرون از حد و حساب و خارج از میزان دارای فنون است، دارای فنون جنون انگیز است، لذت که در غرب طوفانی در ساعات آمیزش جنسی تنها نیست، بلکه در همه چیز است و در همه چیز.
آخر کار و کوشش که در آنجا بطریقة یک انسانیت مصنوعی و میکانیکی انجام میگیرد، فرساینده اعصاب، فرسایندة زندگانی است و فرساینده آزادی است، و پس از آنکه مردم کارهای خود را انجام دادند، حدکت میکنند تا بلکه این فرسودگی را اندکی از سیمای زندگی دور کنند و کمی آتش این اضطراب را فرونشانند، اما متأسفانه مانند حیوان حرکت میکنند نه مانند یک انسان، و بخاطر اینکه سنگینی بار این مصنوعیت یکنواخت و مرتب را تحمل نمایند، خوشترین و شیرین ترین لذتها را در کفة دیگر قرار میدهند، یعنی: در کفة حیوانیت، و این نابسامانیها در زندگی این مردم طوفانزده یک ضرورت حتمی و اجباری نبود، «اشتباه نشود چرا در این تصور منحرف و دیوانه ضرورت حتمی است، یک اجبار اجباری است»؟.
سپس در این گیر و دار یهودی گری جهانی «صهیونیسم بین المللی» در این کار دخالت کرد، همان یهودی گری که مدتها در انتظار فرصت مناسب بود تا آخرین ضربت مهلک را بر پیکر فرسوده بشریت غربی فرود آورد و نابودش کند، از هرطرف وارد میدان شد و از هرجهت بفتنه انگیختن و فریفتن مشغول گردید، حالا دیگر بعد از این زن فتنه انگیز و دام گستر است، صیاد دلها است در خیابان، در سینما، در تآتر، در تماشاخانه، در کنار دریا، در جنگل و آن هم با تن عریان و در همه جا.
دیگر سینما، تآتر، تماشاخانه و قمارخانه، کوی و برزن، خیابان و مدرسه و مجلات و روزنامه ها، دام شکار و شکارگاه زن است، دیگر ادب، هنر، موسیقی، خواندن و رقصیدن میدان شکار زن است. آری، شادابی لذتها و شکوفندگی زندگانی بهترین میدان هوس بازان است.
دیگر با این همه طوفان چه کسی میتواند در بارة دین، در بارة اخلاق، در بارة شرم و حیا فکر کند؟ تا بلکه قدری از سوزش این لذت کاسته گردد، آیا آنانکه هنوز بخود مشغولند و احساس درد نمیکنند؟ و همة تنظیمات غربی هم که براساس لادینی پایه گذاری شده، همان تنظیماتی که غرب هنوزهم خوشحالست که آن را از دین جدا کرده است.
این بشر بخود مشغول چگونه باز میگردد؟ مگر باین اسانی میتواند برگردد؟ برگردد که این تنظیمات را براساس عقیدة بخدا استوار بسازد؟ آیا ممکن است؟ تنظیمات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را، و آن کیست که بخود اجازه دهد تا چنین کاری انجام پذیرد؟ همان تنظیماتی که از کانون طمع طمعکاران بیرون میآید و شهوات اصحاب مصالح خصوصی را در همة این میدانها ثبت و ظبط میکند؟
آیا زن میتواند؟ زنیکه تازه از همة قیدها رها گشته، از قیدهائی آزاد شده که بمرور نسلها بارث برده بود؟ این موجود چگونه میتواند باز آید؟ آخر زن چگونه میتواند دست از این کار بردارد؟ و بوظیفة اصلی خود باز گردد؟ و خود را در انجام آن زندانی کنند؟ در صورتیکه هم اکنون می بیند که وجودش اجتماع را پر کرده و بالاتر از همة اینها مشاعر مرد را پر کرده و وجدان او را بخود مشغول ساخته. آری، بنازم باین مرد و بنازم باین مردانگی.
حالا زن چگونه میتواند بپذیرد که خانه یکی و شو هم یکی؟ آیا میتواند بیک خانه و یک مرد قناعت کند، و حال آنکه می بیند که وجودش آفاق را پر کرده است و بلکه خود آفاق وسیعی پیدا کرده است که از روزنة چشم هرمردی بآسانی میتواند آتش فتنه در درون او بزند، چنان برافروخته اش سازد که دهانش تا بناگوش باز بماند، اگرچه در یک لحظة کوتاه و عبوری هم باشد. آری، این لحظات هیجان انگیز رویهم انباشته میگردند تا زندگی زن را تشکیل بدهند، آن هم کیف زندگی.
هیهات که مردم در محیط غرب باین آسانی بسوی دین برگردند! و بلکه ه