 ((نمن))، فعل مضارع است، پاسخ آنست كه خداوند در اينجا لفظ مضارع بكار برده تا نشان دهد ارادة او به پيروزي موسي بعد از استضعاف فرعون بوده، چنانكه در آية بعد بلا فاصله مي‌فرمايد: ﴿ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ﴾ (القصص/6). كه كلمة ((نري)) نيز به لفظ مضارع آمده‌است، با آنكه فرعون و هامان قبل از محمد (ص) بوده‌اند، پس خداوند لفظ ((نري)) كه فعل مضارع است، آورده و ((أرينا)) كه فعل زمان گذشته‌است، نياورده، يعني بعد از استضعاف آنها اراده كرديم به آنها نشان دهيم آن عذابي را كه لايق آن بوده‌اند.

3- آية ديگري كه به آن استشهاد مي‌كنند و پوسترهائي از آن درست كرده و برروي پارچه با خط درشت مي‌نويسند و هزينة زيادي را كه بايد صرف تبليغات اسلام راستين شود صرف گمراه نمودن مردم مي‌كنند، آية 85 سورة هود است، كه مي‌فرمايد: ﴿بَقِيَّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾ (هود/86). كه شيعيان مي‌گويند منظور از ((بقية الله))، امام زمان است!!! اين آيه نيز با توجه به ما قبل و ما بعدش بروشني معلوم است كه مربوط به قوم شعيب است كه پيغمبر آنان مي‌فرمود: كم فروشي نكنيد، و آنچه خدا از روزي هاي حلال باقي گذاشته از آنها سود بجوئيد، و مقصود از ((بقية الله))، سود حلالي است كه از راه كسب بدست مي‌آيد، و طرف صبحت قوم شعيب هستند، مفسرين اهل سنت، اين آيه را در مورد قوم شعيب و ((بقية الله)) را در اين آيه سود حلالي كه از راه كسب بدست مي‌آيد، دانسته‌اند و از طريق مفسران شيعه، ما قول يكي از بزرگترينشان، يعني صاحب ((مجمع البيان)) را نقل مي‌كنيم، كه وي اين آيه را در مورد قوم شعيب مي‌داند و مقصود از ((بقية الله)) را در اين آيه سود حلالي كه از كسب بدست مي‌آيد، مي‌داند و مي‌گويد: ((«البقية» بمعنى الباقي، أي ما أبقى الله تعالى لكم من الحلال بعد إتمام الكيل والوزن خير من البخس والتطفيف. وشرط الإيمان في كونه خيراً لهم لأنهم إن كانوا مؤمنين بالله عرفوا صحة هذا القول)). (يعني: بقيه در اين آيه بمعناي باقي، منظور آن چيزي استكه خداي تعالي از حلال براي شما باقي گذارد، پس از آنكه شما كيل و ترازو را كامل و تمام نمائيد و بهتر است براي شما از كم دادن و كمفروشي، و منظور از شرط ايمان كه در آيه، آنرا ذكر كرده يعني تمام دادن پيمانه و ترازو براي ايشان بهتر است اگر به خدا ايمان داشته و صحت اين قول را بفهمند).

و مفسرين ديگر شيعه نيز بر اين مطلب هستند، و مقصود از بقية الله را سود حلال از كسب در اين آيه مي‌دانند، و اين آيه را در مورد قوم شعيب مي‌دانند، حال اگر مفسري از شيعه از روايتي ضعيف استفاده كرده باشد و حرفي زده باشد، نظرش طبق آية قرآن و روايات زياد در اين مورد و نظر مفسرين سني و شيعه، صحيح نمي‌باشد. 

و بعلاوه بايد گفت خدا اجزاء ندارد كه امام زمان باقي آن اجزاء باشد.

4- آية ديگري كه به آن استشهاد مي‌كنند آية سوم از سورة بقره‌است كه خداوند مي‌فرمايد: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالآَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴾ (البقرة/3). مي‌گويند منظور از ايمان به غيب، ايمان به مهدي مي‌باشد.

و أما جواب: اگر اين آيه را با توجه به آيات ما قبل و ما بعدش در نظر بگيريم، معلوم مي‌شود، مقصود از غيب در اين آيات ذات باري تعالي است. برخي گفته‌اند: مقصود از ((غيب))، قيامت است كه اكنون از نظرها پنهان است، ولي آنها نيز اشتباه مي‌كنند و بزودي دليلش عرض مي‌شود، و اما دليل اينكه اين آيه در مورد ذات خداونداست و در مورد مهدي نيست:

1) چنانكه توجه شود، مي‌فرمايد: ﴿الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ﴾ (البقرة/3). متقين كساني هستند كه به غيب ايمان مي‌آورند و نماز را بپا مي‌دارند......

بنابر اين، پيش از نماز خواندن بايد ايمان به خدا و جود داشته باشد، تا اينكه براي او نماز خوانده شود، پس معلوم مي‌شود منظور از يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ، ايمان به خداونداست كه بعد از آن مي‌فرمايد: ((وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ، و نماز مي‌خوانند).

2) غيب در اين آيه خداونداست و يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ، مقصود ايمان به خداوند است، چون اگر به آيات قبل و بعدش توجه كنيم، خداوند چند چيز را از صفات متقين قرار داده: ـ ايمان به غيب، ـ نماز خواندن، ـ انفاق كردن، ـ ايمان به قرآن و كتب آسماني، ـ ايمان به آخرت. حال آيا مي‌توان گفت در اين چند مورد ايمان به خدا مطرح نشده؟ البته خير، و ما مي‌دانيم كه ايمان به خدا از همه چيز واجب تراست، پس غيب جز ذات خداوند متعال در اين آيه چيز ديگري نمي‌تواند باشد.

3) خداوند در هر سوره از قرآن از خودش ياد كرده و بيش از هزاران دفعه در قرآن از خودش ياد كرده و مؤمنين هم بايد به خداوند ايمان بياورند، ولي از مهدي در قرآن يادي نشده، چيزي كه از او ياد نشده، چگونه خدا مي‌خواهد مردم به او ايمان آورند! آيا غيب در اين آيه ذات خدا بايد باشد و ايمان به غيب، ايمان به خدا بايد باشد كه اينهمه خدا از خود ياد كرده، يا ايمان به مهدي كه يادي از او و نامي از او در قرآن نيست؟ و بعلاوه خدا در اين آيه، از بشر ايمان به غيب را خواسته و دستور داده به غيب ايمان آورند، در حاليكه اگر منظور از غيب، امام زمان شيعه باشد، پس از ظهور او اين آيه لغو مي‌شود، زيرا ظاهر شده و ديگر، غيب نيست تا مردم به غيب ايمان آورند.

4) خداوند در آية 12 سورة ملك مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَـهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ﴾ (الملك/12). (يعني: كساني كه خداوند را با آنكه در غيب است در مقابلش خاشع هستند براي آنها آمرزش و اجر كريم است)). و در سورة يس آية 11 فرموده: ﴿إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ﴾ (يس/11)، و در سورة ق آيات 31 تا 33 مي‌فرمايد ﴿وَأُزْلِفَتِ الجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ﴾ (ق/31).

5) مقصود از غيب در آن آيه، قيامت هم نيست، چون در آخر آية 4 همان سوره (بقره) مي‌فرمايد: ﴿وَبِالْآَخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ﴾ (البقرة/4)، يعني، متقين به آخرت يقين دارند، اگر مقصود از غيب، قيامت باشد، تكرار مكرر مي‌شود، و بعيد است كه خداوند ايمان به خودش را جزء صفات متقين نياورد و در بارة ايمان به آخرت در مورد صفات متقين بيان كند.

5- آية ديگري كه به آن استشهاد مي‌كنند آية 9 سورة صف است كه در آية 33 سورة توبه نيز شبيه به آن آمده و آن اين‌است: ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَى وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْـرِكُونَ﴾ (التوبة/33). (يعني: خداست 