 حافظ فروج و زنان حافظه و مردان بسیار ذکرگوی و زنان ذکر گوی را، خدا برایشان آمرزش و پاداش بزرگی آماده کرده است(35). 
نکات: این آیه نیز راجع به زنان رسول خدا(ص) و سایر زنان مؤمنات است. در خبر آمده که چون اسماء بنت عمیس با شوهرش جعفر بن ابي طالب از مهاجرت حبشه آمدند مدینه، اسماء نزد زنان رسول خدا(ص) آمد و گفت: در حق ما زنان چیزی از قرآن نازل نشده؟ گفتند: نه، لذا به رسول خدا(ص) گفت: یا رسول الله ما زنان در ناامیدی و زیانیم، رسول خدا(ص) فرمود: برای چه؟ گفت: برای اینکه زنان ذکر خیری ندارند چنانکه مردان دارند، پس آیة 35 این سوره نازل شد که زنان مسلمه و مؤمنه با مردان مسلم و مؤمن در یک ردیفند، و هر یک دارای پاداش بزرگی هستند. وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ کسانی هستند که در حال خفتن و نشستن و قیام، خدا را فراموش نکنند، امام صادق(ع) فرمود: هر کس تسبیح حضرت زهرا را بگوید از وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا شمرده می‌شود که شب را به این ذکر بیتوته کند و بنظر ما عمومیت دارد. آیه 36 الی 38
متن آیه:
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يكُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا(الأحزاب/36) وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيهِ أَمْسِكْ عَلَيكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَي لَا يكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا(الأحزاب/37) مَا كَانَ عَلَى النَّبِي مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا(الأحزاب/38)
ترجمه: و برای هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه روا نباشد که چون خدا و رسول او امری را حکم کنند ایشان برای خودشان اختیار أمری کنند و آن که خدا و رسول او را عصیان کند بتحقیق به ضلالت افتاده ضلالتی آشکارا(36) و آن دم که می‌گفتی به آن که خدا نعمتش داده و تو نیز نعمتش دادی که جفت خویش را برای خودت نگه‌دار و از خدا بترس و تو در ضمیر خود پنهان می‌داشتی آنچه را که خدا آن را آشکار کند و تو از مردم می‌ترسیدی و حال آنکه خدا سزاوار است که از او بترسی، پس چون زید حاجت خود را از آن زن بر آورد، جفت تواش کردیم آن زن را، تا بر مؤمنین حرجی نباشد دربارة زنان پسر خوانده‌هاشان وقتی که آنان حاجتشان را نسبت به آن زنان بر آورده باشند، و فرمان خدا انجام شدنی است(37) بر پیامبر باکی نیست در آنچه خدا برای او مقرر کرده، آئین خدا دربارة کسانی که از پیش گذشته‌اند چنین بوده و فرمان خدا باندازة معینی است(38). 
نکات: این آیات نازل شده دربارة زینب بنت جحش دختر عمة رسول خدا(ص) امیمه بنت عبدالمطلب، و شوهرش زید بن حارثه. و قضیة ایشان چنین است که: چون جنگی بین بنی کلاب و طائفة دیگری از عرب واقع شد و بنی کلاب مغلوب شدند، پس زید بن حارثة کلبی را که جوانی بود به اسیری گرفتند و در بازار عکاظ فروختند، رسول خدا(ص) از پول خدیجه او را خریداری کرد و چون دعوت خود را به رسالت ظاهر کرد، حضرت خدیجه و زید ایمان آوردند. رسول خدا(ص) به خدیجه فرمود: زید را به من ببخش، حضرت خدیجه اطاعت کرد و او را بخشید، پس حارثه که از بزرگان بنی کلاب بود با جماعتی خدمت حضرت ابو طالب آمدند و از رسول خدا(ص) خواهش کردند که فرزند او را به او برگرداند به عتق و یا به بیع. رسول خدا(ص) فرمود: زید حر است هر جا که می‌خواهد برود، او را آزاد کرد، حارثه به او گفت: ملحق به قومت شو، گفت: من از رسول خدا(ص) جدا نمی‌شوم، پس آنچه پدر او جدیت و ملاطفت کرد مفید نشد، پدر او گفت: من از تو بیزارم، زید گفت: میل خودت می‌باشد، پس حارثه گفت: ای گروه قریش شاهد باشید که من از زید بیزارم و او فرزند من نیست، در این وقت رسول خدا(ص) فرمود: ای گروه قریش زید فرزند من و من پدر او می‌باشم، پس به رسم عرب زید را پسر محمد می‌خواندند. پس زید با رسول خدا(ص) بود تا هجرت کرد به مدینه، و رسول خدا(ص) او را بسیار دوست می‌داشت، و زید را بهمین جهت زید الحب می‌خواندند، پس زینب بنت جحش دختر عمة رسول خدا امیمه بنت عبدالمطلب که صاحب جمال بود و مردانی از قریش و دیگران از سران عرب او را خواستگاری کردند، او خواهر خود را فرستاد نزد رسول خدا(ص) برای مشورت در أمر تزویج، رسول خدا(ص) اشاره به زید کرد، چون این خبر به زینب و برادرش عبدالله رسید، راضی نشدند و گفتند: باید تأملی کرد زیرا نسب ما رفیع و زید غلام آزاد شده است، و سزاوار همسری زینب را ندارد، و لذا آیة وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يكُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ... نازل گردید، پس از نزول آیه زینب گفت: من راضی شدم و اختیار من بدست شماست و عبدالله نیز راضی شد، پس حضرت با اینکه عمه زادة خود را مکرر دیده بود به زید تزویج کرد و از مال خود ده دینار و شصت درهم و خمار و ملحفه‌ای و جامه‌ای و پنجاه مد طعام بعنوان صداق فرستاد، پس مدتی با هم بودند لیکن زینب ترفع می‌نمود، تا آنکه نزاعی بین ایشان رخ داد، زید آمد نزد رسول خدا(ص) و اذن خواست که او را طلاق گوید، حضرت فرمود: از وی تهمتی یافتی، گفت: نه و الله ولیکن بر من ترفع می‌کند جهت شرافت نسب و مزید حسنی که دارد، حضرت فرمود: أَمْسِكْ عَلَيكَ زَوْجَكَ، زوجة خود را نگاهدار، بهر حال زید او را طلاق داد، و خدا رسول خود را امر کرد که زینب را زوجة خود قرار ده برای اینکه سنت جاهلیت از بین برود زیرا در جاهلیت تزویج زوجة پسر خوانده بر شخص حرام بود، رسول خدا(ص) از سخن مردم احتراز داشت و نمی‌خواست مردم بگویند: او زوجة فرزند خود را تزویج کرده، و لذا خدا او را عتاب کرده که این امر را مخفی مکن و از خدا بترس نه از مردم، زیرا ما زینب را به تو تزویج کردیم و حرجی بر تو نیست،  مَا كَانَ عَلَى النَّبِي مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ ، پس آنچه نصاری گفته‌اند که رسول خدا(ص) عاشق زینب شد و به زید گفت: او را طلاق دهد مخالف قرآن و مخالف تاریخ است. باضافه رسول خدا(ص) صدها مرتبه زینب را دیده بود اگر او را می‌خواست قبلا به زید تزویج نمی‌نمود. 
نکتة دیگر آنکه در آیة 36 عصیان خدا و رسول را موجب ضلالت شمرده نه عصیان اولیا و ائمه و دانشمندان دیگر را که عصیان اینان موجب ضلالت نیست. معلوم می‌شود که اولیاء و ائمه واجب الإطاعة نبوده‌اند، و خود آنان نیز خود را واجب الاطاعه ندانسته بلکه خود را از عصیان مصون نمی‌دانند چنانکه حضرت سجاد در صحیفة سجادیه دعای 34 می‌فرماید: «کم نهي لك قد أتیناه و سیئة اکتسبنا