دن آنها نیست مانند مثلا نور شعلة الکل که در شرائط خاصی تقریبا نامرئی است. 
روزی سلیمان با شوکت سلطنتی سیر می‌کرد به دهقانی رسید که زمین را شخم می‌زد، چون دستگاه سلیمان را دید گفت: سبحان الله خدا به آل داود ملک بزرگی داده است! صدای او به گوش سلیمان رسید، فرمود بساط را توقف دادند و دهقان را خواست و نزد خود خوانده فرموده: آرزوی چیزی که قادر بر آن نیستی مکن. و به او فرمود: ثواب یک تسبیح که بندة مؤمن از روی صدق و خلوص بگوید و خدا بپذیرد بهتر است از آنچه به آل داود داده شده است، زیرا ثواب تسبیح باقی و ملک سلیمان فانی است. آن مرد گفت: خدا غم تو را بر طرف کند چنانکه غم مرا از دلم برداشتی. و جملة: وَوَرِثَ سُلَيمَانُ .... مطلق است شامل ارث مال و سلطنت و نبوت می‌شود اگر چه نبوت ارثی نیست بلکه موهبت إلهی است. و کلمة أَوْزِعْنِي از مادة وزع بمعنی حبس و سپردن است یعنی شکر تو را به دل خود بسپارم و فراموش نکنم. و ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ، دلالت دارد که بر رونده لازم نیست تحرز بلکه هر کس در راه ساکن است باید تحرز کند. آیه 20 الی 26
متن آیه:
وَتَفَقَّدَ الطَّيرَ فَقَالَ مَا لِي لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ(النمل/20) لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيأْتِينِّي بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ(النمل/21) فَمَكَثَ غَيرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يقِينٍ(النمل/22) إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيتْ مِنْ كُلِّ شَيءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ(النمل/23) وَجَدْتُهَا وَقَوْمَهَا يسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَزَينَ لَهُمُ الشَّيطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يهْتَدُونَ(النمل/24) أَلَّا يسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ(النمل/25) اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ(النمل/26)
ترجمه: و جویای مرغ شد و گفت: مرا چه شد (چرا) هدهد را نمی‌بینم مگر او از غائبین است(20) البته او را عذاب می‌کنم عذاب سختی یا او را ذبح می‌کنم یا دلیل روشنی پیش من آورد(21) پس درنگ کرد نه بسیار (مدت زیادی نگذشت) که هدهد آمد و گفت: به چیزی دانا شده‌ام که نمی‌دانی و برای تو از سبا خبر یقینی آورده‌ام(22) حقا که من زنی یافتم که بر آنان سلطنت می‌کند و همه چیز به او داده شده و او را تختی بزرگست(23) وی را و قوم او را یافتم که برای خورشید سجده می‌کردند نه برای خدا و شیطان برای ایشان اعمالشان را زینت داده و از راه منحرفشان کرده پس ایشان هدایت نیافته‌اند(24) تا برای خدائی که در آسمان‌ها و زمین چیز پنهان را آشکار می‌سازد و آنچه مخفی کنید و آنچه آشکار سازید می‌داند، سجده نکنند(25) خدائی که ملجأ و معبودی جز او نیست صاحب اختیار و مالک عرش بزرگست(26). 
نکات: حضرت سلیمان خود از انجام وظائف سپاهیان رسیدگی می‌نمود و کاملاً مراقب بود و سخت کیفر می‌کرد. روزی هدهد (شانه بسر) را ندید و این قضیه در سفری بود که به زمین خوش آب و هوائی رسیدند و برای وضو آب خواستند و نیافتند و راهنمای بر آب هدهد بود که آب را در زیر زمین می‌دید و آن زمین را بدستور سلیمان حفر می‌کردند و به آب دست می‌یافتند، حال اگر کسی بگوید چگونه این پرنده آب را در زیر زمین می‌بیند و دام را که در زمین می‌گذارند برای صید او نمی‌بیند؟ جواب این است که «إذا نزل القدر عمی البصر»، چون قضا و قدر إلهی برسد دیده کور گردد. و جهت غیبت هدهد این بود که چون دید کاری به او رجوع نمی‌شود خواست سیری کند و خبری برای سلیمان آورد، و لذا پرواز کرد تا به مملکت سبا رسید، هدهد دیگری را دید که پرسید از کجا می‌آئی؟ گفت: از شام و یمن و با سلیمان بن داود که جن و إنس و وحوش و طیور مسخر اویند می‌باشم، تو از کجا می‌آئی؟ گفت: از ولایت سبا که زنی بنام بلقیس ملکی عظیم وسیع دارد و دوازده هزار سرهنگ دارد و هر سرهنگی نفرات بسیاری در تحت فرمان دارد، بیا و مملکت ما را بنگر، گفت: می‌ترسم سلیمان مرا غائب بیند و شکنجه نماید. گفت: اگر این خبر برای او ببری، او را خوش آید، پس هدهد پرواز کرد و خدم وحشم بلقیس را دید و برگشت، سلیمان کرکس را مأمور کرد او را پیدا کند و احضار نماید و بعد از او عقاب را مأمور کرد، او پرواز نمود و هدهد را پیدا نمود و گفت: کجا بودی، سلیمان قسم خورده تو را عذاب نماید، مگر اینکه دلیلی بر غیبت خود بیاوری، هدهد گفت: باکی نیست، پس عقاب او را آورد و او را در حضور سلیمان افکند. سلیمان گفت: تو را عذابی کنم که برای دیگران عبرت باشد. هدهد گفت: «یا نبی الله اذکر وقوفك بین یدی الله»، سلیمان مضطرب شد و از سبب غیبت پرسید؟ گفت: من چیزی دانستم که شما ندانسته‌ای، در اینجا خدا خواست سلیمان را متنبه کند که پرنده‌ای ممکن است از او داناتر باشد که مغرور نگردد، و معلوم شود که انبیاء بر علوم دین دانایند نه بر علوم دیگر. پس هدهد خبر سبا را ذکر نمود و بعد از آن خدا را به صفات خاصة او که قابل حمد و سجود است ذکر نمود که باید خدائی را سجده کرد که هستی‌ها را از نیستی بوجود می‌آورد و ملجأ هر موجودی است، و باضافه پروردگار تمام جهانیان است. 
باید دانست که از مملکت سبا تا ملک سلیمان مسافت سه روز بیش نبوده و با این حال سلیمان از آنجا بی‌خبر بوده است. این دلیل دیگری است بر اینکه انبیاء و اولیاء از همه جا خبر ندارند و جز علم شریعت لازم نیست چیزی بدانند، و از احوال مردم آگاه نیستند. 
سلیمان برای اینکه بدون تحقیق مأموری را کیفر نکند بتحقیق پرداخت. آیه 27 الی 28
متن آیه:
قَالَ سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ(النمل/27) اذْهَبْ بِكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ مَاذَا يرْجِعُونَ(النمل/28)
ترجمه: سلیمان گفت: برسی خواهیم کرد که آیا راست می‌گوئی یا از درغگویانی(27) این نامه را ببر و نزد ایشان بیفکن سپس از ایشان دور شو و ببین چه جواب می‌گویند(28). 
نکات: حضرت سلیمان نامه‌ای را نوشت و به مهر خود مزین و هدهد خوش بال و پر را نامه در بر و دستی بر سر او و به تاجی مفتخر گردانید و فرمود: این نامه را می‌بری و جواب می‌آوری. هدهد به پرواز در آمد و به شهر صنعا و قارب وارد شد و دید که بلقیس بر تختی جلوس نموده و ارکان دولت همه حاضر، بر بالای سر ایشان دور زد و نامه را به روی تخت بلقیس انداخت، او برداشت و نظر کرد و دانست که نامه از پادشاهی است که مرغان مسخر اویند و سلطنت بزرگی دارد. پس بر خود بلرزید و بترسید و اشراف را خواست و با ایشان مشاوره کرد. آیه 29 الی 34
متن آیه:
قَالَتْ يا أَيهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِي إِلَي كِتَابٌ كَرِيمٌ(النمل/29) إِنَّهُ مِنْ سُلَيمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ(النمل/30) أَلَّا تَعْلُ