 طَيبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(التوبة/72)
ترجمه: و مردان مؤمن و زنان با ایمان بعضی از ایشان دوستان بعض دیگرند، به معروف أمر واز منکر نهی می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند وخدا و رسول او را اطاعت می‌کنند، آن گروه است که خدا به زودی زحمتشان می‌کند براستی که خدا عزیز حکیم است(71) خدا مؤمنین و مؤمنات را به بوستانهائی که از زیر آنها نهرها جاری است ودر آن ماندگارند و مسكنهای پاکیزه در باغهای عدن (که معدن هر خیر است) وعده داده، و خوشنودی از خدا بزرگتر است، این است همان کامیابی بزرگ.(72)
نکات: جملة: وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ  دلالت دارد بر اینکه بالاتر از لذتهای جسمی لذتهای معنوی و نشاط روحی است، و رضوان خوشنودی پروردگار است از بنده، و چقدر برای بشر لذت بخش است که حق‌تعالی از او خوشنود باشد.
آیه 73 الی 74
متن آیه:
يا أَيهَا النَّبِي جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ(التوبة/73) يحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ ينَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يتُوبُوا يكُ خَيرًا لَهُمْ وَإِنْ يتَوَلَّوْا يعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِي وَلَا نَصِيرٍ(التوبة/74)
ترجمه: ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان درشتی نما. و جایگاه ایشان دوزخ وبدجایگاهی است(73) قسم به خدا می‌خورند که نگفتند، و محققا کلمة کفر گفتند و پس از اسلامشان کافر شدند و قصد کردند به چیزی که بدان نرسیدند، و کینه‌ورزی ایشان نبود مگر اینکه خدا ورسول او ایشان را از فضل خود بی‌نیاز کرد. پس اگر توبه‌ کنند برای ایشان بهتر، واگر روگردان شوند خدا ایشان را عذاب می‌کند به عذاب دردناکی در دنیا و آخرت و نیست برای ایشان در زمین دوستی و نه یاوری.(74)
نکات: جهاد با منافقین مانند جهاد با کفار نیست. جهاد با منافقین به آوردن دلیل و بحث وموعظه و تخویف است. و رسول خدا(ص) فرمود: "إذا ظهرت البدع فلیظهر العالم علمه و إلا فعلیه لعنة الله". یعنی: چون بدعتها ظاهر شد بر عالم واجب است که علم خود را آشکار کند و با بدعتها پیکار کند وگرنه خدا او را لعن می‌کند. و مسلمان باید با کافر و منافق به درشتی و غلظت رفتار کند و روی خوش به ایشان نشان ندهد، و اهل بدعت جمله‌ای از منافقین می‌باشند. با اینکه منافقین همه اظهار اسلام می‌کردند و نماز و روزه را انجام می دادند ولی چون کلمه‌ای برای تحقیر پیغمبر و یا انکار بر یکی از دستورات او گفته بودند خدا ایشان را کافر خوانده و مقصود از جملة:  هَمُّوا بِمَا لَمْ ينَالُوا  همان اصحاب عقبه می‌باشند که بر سر راه رسول خدا(ص) در برگشتن بسوی مدینه در یکی از گردنه‌ها کمین کردند که شتر رسول خدا(ص) را رم بدهند و او را به قتل برسانند ولی موفق نشدند. و ضمیر مِنْ فَضْلِهِ مفرد آمده و برمی‌گردد به الله و برای دفع توهم بعضی از ابلهان که خیال نکنند رسول خدا(ص) نیز مانند خدا کسی را غنی می‌کند زیرا هر کس غنی شود فقط از فضل خداست و پیغمبرصفت خدا را ندارد و اگر از غنائم جنگی به ایشان داده به امر خدا بوده و از خود چیزی نداشته تا به کسی بدهد و لذا وقتی که رسول خدا(ص) از خطیبی شنید که: من أطاع الله و رسوله فقد رشد ومن یعصهما فقد غوی. فرمود: بئس الخطیب أنت! بد خطیبی بوده‌ای چرا ضمیر تثنیه آوردی؟.
آیه 75 الی 78
متن آیه:
وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ(التوبة/75) فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ(التوبة/76) فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يوْمِ يلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُوا يكْذِبُونَ(التوبة/77) أَلَمْ يعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُيوبِ(التوبة/78)
ترجمه: و بعضی از ایشان کسی است که با خدا پیمان بسته که اگر خدا ما را از فضل خود بدهد محققا صدقه دهیم و البته از شایستگان باشیم(75) پس چون خدا از فضل خود به ایشان بداد بخل به آن کردند و در حال اعراض روگردان شدند(76) پس تا روزی که او را ملاقات کنند در دلهای ایشان در اثر بخل نفاقی آورد بسبب آنچه خلف وعدة خدا را نمودند و بسبب آنچه عادت به دروغ داشتند(77) آیا ندانستند که خدا پنهان و آشکار ایشان را می‌داند و اینکه خدا دانای غیبهاست.(78)
نکات: انسان باید به هر چه دارد قانع، و از خالق خود راضی باشد و افزونی را با مراد نطلبد. رسول خدا(ص) فرمود: عاقبت ثروت در مظان خطر است چنانکه در ذیل آیات فوق روایت شده که این آیات در حق ثعلبه نازل شده و او به زهد و عبادت مأنوس بود روزی خدمت رسول خدا(ص) از فقر خود شکایت کرد و التماس کرد که دعا کنید خدا مرا توانگر کند، رسول خدا(ص) او را پند داد که عاقبت توانگر در خطر است! کمی که شکر آن کنی بهتر است از بسیاری که شکر آن بجا نیاوری. و من می‌بینم که عاقبت فقر به خیر و عاقبت غنا در مظنة شر است و تو به رسول خدا(ص) اقتدا کن. مواعظ حضرتش مفید نشد و باز آمد و مستدعی دعا شد و عرض کرد من با خدا عهد کرده‌ام که اگر توانگر شوم حقوق مستحقین بدهم و صله رحم کنم و اصرار زیاد کرد. رسول خدا(ص) دعا کرد که خدایا طبق دلخواه او مالی به او بده. دعای رسول خدا(ص) مستجاب شد، گوسفند کم او برکت کرد و زیاد شد و نتوانست پنج وقت نماز با رسول خدا(ص) حاضر شود و به صبح و شام اکتفا کرد تا کار او بالا گرفت و در حوالی مدینه گوسفندان او را جائی نماند و رو به بادیه آورد و به سبب بعد مسافت به جز نماز جمعه حاضر نمی‌شد تا آنکه از مدینه دورتر شد و از نماز جمعه محروم گردید. روزی رسول خدا(ص) پرسید ثعلبه را چه شده که به نماز حاضر نمی‌شود؟ گفتند: یا رسول الله چندان گوسفند دارد که در وادی مدینه نمی‌گنجد و لذا به وادی دوری رفته، رسول خدا(ص) سه مرتبه فرمود: یا ویح ثعلبه! و چون آيه زکات نازل شد رسول خدا(ص) مرد جهنی را با یکی از بنی سلیم نزد ثعلبه برای أخذ زکات فرستاد و نامه‌ای که متضمن شرایط وقواعد زکات بود برای او فرستاد، ایشان نزد ثعلبه آمدند و نامة رسول(ص) را بخواندند و از او زکات خواستند، محبت مال او را وادار کرد که از فرمان رسول خدا(ص) سرکشی کرد و گفت: محمد از ما جزیه می‌طلبد! و زکات نداد. و گفت: به جای دیگر روید تا من با خود اندیشه کنم، ایشان نزد مرد سلیمی رفتند و آیه و نامة زکات را بر او خواندند گفت: سمعا و طاعة لأمرالله وحکم رسوله، پس در میان شتران خود برفت و آنچه بهتر و خوبتر بود جدا کرد و گفت: ا