 و هیچکس نمی‌تواند با او نزاع کند.
رابعا: القرآن یفسربعضه بعضا، خود قرآن در آیات دیگر اولوالامر را تفسیر کرده، و در آیة 83 همین سورة نساء فروده: "و إذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به ولوردوه إلی الرسول و إلی أولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم، و لو لافضل الله علیکم و رحمته لاتبعتم الشیطان إلا قلیلا". 
یعنی: و چون آمد ایشان را امری از أمن و خوف نشر دادند آن را، و  اگر به رسول و اولوالأمر از خود ارجاع می‌کردند هر آینه دانسته بودند آن را آنانکه استخراج می‌کردند آن امر را از ایشان، و اگر فضل خدا و رحمت او نبود هر آینه پیروی شیطان کرده بودید مگر عدة قلیلی. در این آیه جاء و أذاعوا و ردوا و علم تماما به صغیة ماضی آمده که خدا مذمت کرده آنانکه اخبار ترس‌آور و یا طمأنینه و آرامش‌آور را نشر داده بودند بدون آنکه مراجعه به اولوالامر کرده باشند. پس معلوم می‌شود در زمان رسول خدا(ص) اولوالأمری بوده و أولوالأمر زمان رسول خدا(ص) همان فرمانداران لشکری و کشوری حضرت بودند، و این آیة 83 راجع به غزوة موته است که زید بن حارثه والی بود.
خامساً: ما از مسلمانی که بخواهد بفهمد می‌پرسیم در نهج‌البلاغه در کتاب 53 که امیرالمؤمنین مالک اشتر را والی مصر کرده می‌فرماید: حین ولاه مصر و خطاب می‌کند به او مکرر بعنوان والی یکجا می‌فرماید: "تنظر فیه من أمور الولاه قبلک"، و در جمله‌ای می‌فرماید: "واشعر قلبک الرحمه للرعیه، والمحبه لهم، و اللطف بهم، ولاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم ... فإنک فوقهم"، و در جمله‌ای می‌فرماید: "و إذا أحدث لک ما أنت فیه من سلطانک ..". و مردم مصر را رعیت او شمرده مکررا و او را یکی از افراد اولوالامر شمرده، و با این حال به او می‌نویسد: "واردد إلی الله و رسوله ما یضلعک من الخطوب و یشتبه علیک من الأمور فقد قال تعالی لقوم أحب ارشاهم: * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ....&" تا آخر که در اینجا آن حضرت مالک را که از افراد اولوالأمر است مصداق يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ... شمرده و او را موظف کرده که در أمور مراجعه به خدا و رسول کند در حالیکه مالک اشتر نه امام معصوم است و نه سلطان و خلیفه است و او فرماندار است، پس أولوا الأمر فرمانداران رسول خدا(ص) وفرمانداران زمامداران مسلمین می‌باشند. و اهمیت نوشتة آن حضرت از خطب او زیادتر است زیرا خطبه را ممکن است سامع کم و زیاد کند در حالیکه این احتمال در نوشته نمی‌رود. باضافه آن حضرت درخطبة 123 نهج‌البلاغه در باب تحکیم حکمین در صفین خود را مرجع تنازع قرار نداده بلکه طرف تنازع قرار داده و می‌فرماید: "ولما دعانا القوم إلی أن نحکم بیننا القرآن لم نکن الفریق المتولی عن کتاب الله تعالی  و قد قال الله سبحانه: فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ... فرده إلی الله أن نحکم بکتابه و رده إلی الرسول أن نأخذ بسنته". و چون نظر ما اختصار است به همین مقدار از کلمات آن حضرت اکتفاء می‌کنیم. پس بنابراین تنازعتم شامل اولوالأمر نیز می‌شود، یعنی: اگر مردم یا اولوالأمر در چیزی نزاع کردند، طرفین نزاع بایدبه کتاب خدا و سنت رسول(ص) مراجعه کنند، و اگر مقصود امام معصوم بود می‌باید قول او را قبول کنند و با او نزاع نکنند.
سادسا: در این آیه فرموده: فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ  و نفرموده: فردوه إلی الله و الرسول واولی الأمر! واگر مقصود از اولوالأمر امام معصوم بود باید او را مرجع نزاع قرار دهد نه طرفین نزاع. به هر حال بسیار روشن است از کتاب الله و سنت رسول الله که اولوالأمر همان فرمانداران اعزامی از طرف رسول خد(ص) بوده‌اند.
سابعا: ما از شما سؤال می‌کنیم آیا فرمانداران لشکری وکشوری زمان رسول خدا(ص) واجب الاطاعه بودند یا خیر، و آیا اگر لشکر و یا مردم کشور در زمان رسول خدا(ص) از فرمانداران خود اطاعت نمی‌کردندو اطاعت ایشان واجب نبود هرج ومرج لازم می‌آمد یا خیر؟ اگر بگوئی واجب‌الاطاعه بودند می گوئیم به چه عنوان، جز بعنوان والی أمر و أولی الأمری. پس روشن و مسلم است که اولی الأمر در مورد نزول آیه همان فرمانداران بودند.
حال چگونه علماء و مقدسین ما أمر به این روشنی را نفهمیده و برای تعصب حزبی و یا تعصب شیعه و سنی‌گری فهم خود را به کار نینداخته و رجوع به روایات جعلی طرفین کرده‌اند که اگر ما به نظر دقت به آن روایات نظر کنیم کذب آنها روشن می‌شود. مثلاً روایتی از جابر بن عبدالله نقل شده رونوشت لوح سبزی از حضرت زهرا(ع) که در آن نام اوصیای رسول خدا(ص) بوده و آن رونوشت را درهنگام احتضار حضرت باقر(ع)  در حضور امام صادق(ع) آورد خدمت امام باقر(ع)، و با نوشته‌ای که نزد امام باقر(ع) بود تطبیق کرد و مطابق دید، در صورتیکه چندین سال قبل از وفات حضرت باقر(ع)، همین جابر رفته به زیارت اربعین امام حسین طبق روایات شیعه و چشم او نمی‌دیده واز دیدن محروم بوده، حال شما ملاحظه کنید. آیا با این روایات غیر صحیحه می‌توان ظاهر بلکه صریح قرآن را نادیده گرفت، در حالی که زمان وفات حضرت باقر(ع) و وصیت حضرت صادق(ع) جابر بن عبدالله نبوده و به چهل سال قبل فوت شده. و لایخفی، پس از تحقیق معلوم گردید نصی برای خلافت و امامت و اولوالأمری پس از رسول خدا(ص) برای شخص و یا اشخاص معین از خدا و رسول صادر نشده، و اگر نصوصی در کتب سابقین نوشته شده تماما از جهت سند و متن مخدوش و آثار جعل از آنها نمایان است. رجوع شودبه کتاب "بررسی از نصوص امامت". 
بهرحال اگر اولوالأمر عبارت باشد از 12 نفر امام معصوم معینی با اصل اسلام و ابدی‌بودن آن منافی است، زیرا اولا دین اسلام که حلال محمد حلال إلی یوم القیامه، وحرامه حرام إلی یوم القیامه می‌باشد مجری و زمامدار لازم دارد در هر دوره و زمانی، و عمر آن دوازده نفر و یا حکومت آنان محدود به سیصد سال است و این منافات با لزوم زمامدار در تمام ادوار است. و ثانیا: اگر اولوالأمر از طرف خدا و رسول مخصوص به 12 نفر باشد، کسی ديگری حق زمامداری و سلطنت بر مردم ندارد، و باید مسلمین دست روی دست بگذارند و دخالت در این کار نکنند تا اجانب و بیگانگان زمامداری اسلامی و مسلمین را بدست گیرند و قوانین اسلامی را از اجراء بیندازند چنانکه انداخته‌اند. پس تمام ذلت و نکبت و بی‌سروسامانی و عدم اجرای قوانین إلهی از این فکر سرچشمه گرفته که تعیین اولوالأمر فقط با خداست، و  اگر هزاران سال اولوالأمر إلهی نبود ملت اسلام بی‌اولوالأمر است و کسی حق اولوالأمری ندارد، باید مسلمین دخالت نکنند. و در نتیجه مملکت و ملت به دست هر کس افتاد بیفتد، وهمین فکر باعث بر انحطاط مسلمین و تسلط اجانب گردیده. نعوذ بالله من غفلة المسلمین و افکارهم الباطله.ترجمه‌‌نویس بر قرآن باید طبق لغت عرب ترجمة هر لفظی را بدون کم و زیاد بنویسد و از خود اعمال سلیقه نکند و عقائد خود را چه حقّ و چه باط