ه نفع دنیا باشد مایل است. 
دوم، در قلب ایشان مرض نفاق است. 
سوم، اهل شکند. 
چهارم، به خدا و رسول ایمان ندارند. 
پنجم، ستمگرند. آیه 51 الی 54
متن آیه:
إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيحْكُمَ بَينَهُمْ أَنْ يقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(النور/51) وَمَنْ يطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيخْشَ اللَّهَ وَيتَّقْهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ(النور/52) وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيخْرُجُنَّ قُلْ لَا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(النور/53) قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ(النور/54)
ترجمه: همانا گفتار مؤمنین وقتی که بسوی خدا و رسول او خوانده شوند برای حکم میانشان، این است که گویند شنیدیم و اطاعت کردیم و ایشان خود رستگارند(51) و هر کس خدا و رسول او را اطاعت کند و از خدا بترسد و پرهیز کند پس آنان نجات یافته‌اند(52) و به خدا قسم می‌خورند با محکم‌ترین قسم که اگر ایشان را أمر کنی البته خارج می‌شوند (از خانه و لانه و یا بسوی جهاد) بگو قسم نخورید طاعت شناخته شده است بدرستی که خدا به آنچه می‌کنید آگاه است(53) بگو خدا را اطاعت کنید و رسول او را اطاعت کنید پس اگر رو گردانند همانا بر رسول است آنچه متحمل شده و بر شما است آنچه متحمل شده‌اید و اگر او را اطاعت کنید هدایت یابید و بر این رسول نیست جز رساندن آشکارا(54). 
نکات: کلمة:وَيتَّقْهِ به کسر قاف و هاء قرائت شده و نیز به کسر قاف و سکون‌ هاء و هم به سکون قاف و کسر هاء قرائت شده و در قرآن‌های فعلی سکون قاف و کسر هاء مرقوم شده است. و کلها صحیح و لکل وجه. جملة: لَا تُقْسِمُوا دلالت دارد بر ذم قسم خوردن به خدا، و قسم؛ شاهد گرفتن می‌باشد و وقتی به خدا قسم می‌خوریم یعنی؛ خدا شاهد است من این کار را انجام یا ترک خواهم کرد، و جز خدا نمی‌توان کسی را شاهد گرفت زیرا خداست که در همه جا حاضر و بر تمام کائنات شاهد است، ولی فلان نبی و ولی همه جا حاضر نیستند! مثلا؛ عیسی بن مریم فرموده: «كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ». و لذا موافق آیات قرآن از حضرت باقر و صادق(ع) نقل شده که فرمودند: «إن لله عزوجل أن یقسم بما شاء من خلقه و لیس لخلقه أن یقسموا إلا به». یعنی، خدا حق دارد که به هر مخلوقی بخواهد قسم بخورد ولی برای خلق او روا نیست که قسم خورند جز به خود خدا. و جملة: عَلَيهِ مَا حُمِّلَ... دلالت دارد که بر عهدة رسول(ص) فقط تبلیغ است و بر عهدة مردم است اطاعت. و رسول خدا(ص) جز تبلیغ وظیفة دیگری ندارد و کار دیگری به او واگذار نشده، پس آنچه غلات شیعه می‌گویند امام و رسول همه کارة جهانند، سخانشان ضد قرآن است. آنچه رسول خدا(ص) متحمل شده و بر عهده دارد ابلاغ است قولا و عملا، و آنچه بر عهدة مردم است قبول قول خدا و سنت رسول است. به جزء چهارم از مقدمه یعنی فصل 14 مراجعه شود. آیه 55
متن آیه:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يعْبُدُونَنِي لَا يشْرِكُونَ بِي شَيئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
ترجمه: خدا به آنان که ایمان آورده از شما و عمل‌های شایسته را انجام دادند وعده داده که حتما ایشان را در این زمین جانشین کند چنان که کسان پیش از ایشان را جانشین کرد و حتما به ایشان تمکن می‌دهد که دینی را که برای ایشان پسندیده (اجراء سازند) و حتما برای ایشان خوف ایشان را تبدیل به أمن می‌کند تا اینکه مرا بپرستند و چیزی را شریک من نسازند و هر کس بعد از این کافر شود پس آنان خود فاسقند(55). 
نکات: حق‌تعالی وعده داده به حاضرین زمان رسول خدا(ص)، بدلیل کلمة: مِنْكُمْ که ایشان را در زمین جانشین کند یعنی جانشین مشرکین نه جانشین خدا زیرا خدا جا و جانشین ندارد، بدلیل اینکه فرموده: كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ، که قبل از مؤمنین نیز عده‌ای در قرنی بوده و در قسمتی از زمین زعامت می‌کردند و سپس می‌رفتند و خدا دیگران را جانشین ایشان قرار می‌داد و زعامت و سلطنت عده‌ای به دیگران منتقل می‌شد، پس همانطور که مردم پیش از ایشان در قسمتی از زمین خلافت نمودند نه همة زمین، خدا وعده داد که مؤمنین زمان رسول خدا(ص) نیز در قسمتی از زمین قدرت پیدا کنند، و این وعدة إلهی بواسطة اینکه مؤمنین زمان رسول واقعا ایمان داشتند و کارهای شایسته را طبق همین آیه انجام دادند، عملی گردید. و لذا همان مؤمنین که تمکن از اجرای مراسم دینی نداشتند و همواره از قدرت مشرکین خائف بودند، خوف ایشان طبق وعدة إلهی تبدیل به أمن شد و در اجرای مراسم دینی تمکن پیدا کردند و زمین‌های مشرکین و کفار بدست ایشان و در تحت تسلط ایشان در آمد. 
و باید دانست چنانکه در آیه ذکر شده در اسلام و سایر ادیان الهی، حکومت هدف نیست بلکه وسیله است، و هدف ادیان چنانست که در آیه ذکر شده و می‌فرماید: يعْبُدُونَنِي لَا يشْرِكُونَ بِي شَيئًا. بنابراین هدف انبیاء حکومت نبوده و ایشان بجز تبلیغ رسالت و بشارت و انذار، سمت دیگری نداشته‌اند، و آیات قرآن در این مورد صراحت کامل دارد. 
مطلب دیگر آنکه بعضی از متعصبین مذهبی ما گفته‌اند: مقصود از الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ، ائمة اثنی عشر می‌باشند!! و روایتی هم در این باره جعل کرده‌اند ولی این قول مخالف صریح آیه است زیرا مِنْكُمْ مخاطبین و حاضرین زمان رسولند و ائمة اثنی عشر و یا حضرت مهدی مخاطب و حاضر نبوده‌اند و باضافه بعقیدة خود شیعه، ائمة اثنی عشر تمکن از اجرای مراسم مذهبی خود نداشتند و همواره در خوف و تقیه بوده‌اند! و در نهج البلاغه خطبة 146 آمده است که چون به هنگام جنگ مسلمین با ایران، عمر با حضرت علی مشورت کرد که آیا برای یاری لشکر اسلام به ایران برود، حضرت علی به همین آیه اشاره و تکیه نموده، فرمود: مرو که خدا وعدة خود را انجام می‌دهد و لشکر اسلام پیروز می‌شوند، و فرمود: و نحن علی موعود من الله، و الله منجز وعده، و ناصر جنده، که لشکر اسلام ببرکت اسلام بسیارند، و تو قطب آسیای اسلامی و همین جا بمان؛ «فکن قطبا، و استدر الرحی بالعرب، واصلهم...» تا آخر. اما مجلسی و شیخ طوسی بر ضد کلام خدا و بر ضد کلام علی می‌گویند: ما روایتی داریم که آیه مربوط به محمد و مسلمین صدر اسلام نیست بلکه راجع به مهدی معدوم در آن زمان است!