 فرموده باشد دريافت می‌كنند، چرا كه ‌آنان پيش از آن از نيكوكاران بوده‌اند. آنان اندكي از شب را می‌خوابيدند (بقيه شب را به عبادت و دعا) می‌گذرانند و در سحرگاهان طلب مغفرت و آمرزش می‌كردند.
همچنین خداوند متعال در توصيف اين بندگان شب زنده دار می‌فرمايد: 
(وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا(63) وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا(64)) (فرقان/63-64) 
«بندگان (خوب و مؤمن) خداوند رحمان كساني هستند كه بر روي زمين به ارامی‌(بدون تكبر)راه می‌روند و هرگاه جاهلان آنان را مورد خطاب قرار می‌دهند، به جهالت و ناداني‌شان توجّه نمی‌كنند و سلام می‌گويند و كساني هستند كه شب را با سجده و عبادت پروردگار خويش سپري می‌كنند.
ضرار بن ضمره كناني شخصيت علي(رض) را براي معاويه (رض) اينگونه توصيف مي‌كند: «از دنيا و لذتهاي آن وحشت داشت و با شب و تاريكي آن انس و الفت داشت، خدا را گواه می‌گيرم كه گاهي او را می‌ديدم در حالي كه قسمتي از شب سپري شده و ستارگان تمام آسمان را گرفته بودند، در محراب نمازش در حالي كه ريشش را گرفته بود و همانند مارگزيده‌اي به خود می‌پيچيد و همچون مصيبت زده‌اي می‌گريست و گويي هنوز هم آوازش را می‌شنوم كه می‌گفت:‌يا ربّنا! (پروردگارا) و به پيشگاه‌ او تضرع و زاري می‌كرد و سپس خطاب به دنيا می‌گفت: آیا شیفته و دلباخته‌ی منی؟! زهی بعید است و دور شو، غیر مرا فریب بده، من تورا سه طلاق داده‌ام، مدّت عمر تو کوتاه و همنشینی تو حقیر و اهمّیت تو بسی ناچیز است، افسوس از كمی ‌توشه راه ودوري مسير سفر و وحشت راه. راوي می‌گويد: اشكها‌ي معاويه بر ريش مبارکش جاری شد و نتوانست خود را كنترل كند و در حالي كه ‌آنها را با آستين خود پاك می‌كرد و می‌گريست گفت: آري - ابوالحسن اينگونه بود و پرسيد: اي ضرار- با از دست دادن او چه حالی داشتی؟ گفت: مانند كسي است كه ‌یگانه فرزندش را در دامنش ذبح كرده باشند كه خون عزيزش بند شود و اندوه درونش آرام نگيرد و سپس بر خواست و رفت.(1) 
روايت است كه مالك اشتر نخعي شبانه به خدمت اميرمؤمنان علي (رض) رفت – ايشان را در حال نماز‌يافت، گفت: اي اميرمؤمنان! روزها را روزه می‌گيري و شبها را به عبادت سپري می‌كني وكارهاي طاقت فرسا را نيز انجام می‌دهي؟ نماز تمام شد به مالك گفت: آخرت سفري طولاني است. براي پيمودن آن به راهپيمايي در شب نياز است.(2) 
علي (رض) مردم را به تقوي و مراقب دانستن خداوند وترس از او تشويق می‌كرد و می‌فرمود: از آن كسي بترسيد و پروا کنید كه هر چه بگوييد می‌شنود و هرچه مخفی کنید می‌داند و براي مرگ كه‌ اگر از آن فرار كنيد، شما را فرا می‌گيرد و اگر فرار نكنيد شما را در مي‌يابد، مبادرت ورزيد.(3) 
 می‌فرمود: اي مردم اين حرفها را از من بياد داشته باشيد. اگر شتري را آنقدر سوار شديد كه لاغر شود و برای یافتن آنها سفر کنید مانند آن کلمات را به دست نمی‌آوريد و بدانيد كه بنده بايد به پروردگارش اميدوار و از گناهش بيم داشته باشد و اگرچيزي نمی‌دانست از‌يادگيري آن شرم نكند و اگر از او سؤالي كردند كه جوابش را نمی‌دانست، از گفتن نمی‌دانم، شرم نكند و بدانيد كه صبر برای ايمان، همانند سر برای بدن است و بدني كه سر نداشته باشد خيري ندارد.(4)  
در اين وصيت، توحيد و تشويق به رعايت آداب علم و دانش را با هم به مردم تذكر می‌دهد، ايشان به اصلاح عقيده در دو حالت ترس و اميد می‌پردازد و تذكر می‌دهند كه مؤمن حقيقي اميدش به خداست، چون تنها اوست كه به همه نعمت می‌بخشد و آن دسته ‌از بندگان هم كه خدا نعمتی را بر دست ایشان جاری می‌کند، فقط وسيله و اسباب رسانیدن نعمتها به بندگان خداوند هستند و بس، امّا خالق و پديدآورنده‌ی نعمتها خداوند متعال است و مؤمن حقيقي فقط از خداوند متعال بیمناک است، چون جز او قدرت ضرر و فايده رساندن وجود ندارد و نيز هر مخلوقي كه به باور مردم كانون ترس و وحشت است و هم تمام مخلوقات ديگر در اختيار خداوند و زیر سیطره‌ی قدرت بی نهایت او هستند. پس وقتي كه تنها روزي دهنده و خالق و مالك و قادر بر هر چيز خداوند متعال است، چرا فرد مؤمن از كسي‌ يا چيزي غير از او بترسد؟! اميرمؤمنان ترس از خداوند را به ترس از گناه تعبير كرده‌اند كه تعبير بسيار رسا و درستي است، چون منظور ترس از عاقبت و فرجام گناهان و عذاب خداوند است و اين سفارش امام، توصیه به مهمترين راههاي رسيدن به مقام ترس از خداوند است.
 سپس به برخي از آداب تعليم و تعلّم اشاره مي‌كند، چون دين از راه‌ يادگيري علم گرفته می‌شود و ‌يادآور می‌شود كه شرم و حيا نبايد مانع سؤال كردن و‌ يادگيري علم شود، حتي اگر فرد داراي عمري زياد و مقام بالايي باشد و تذكر می‌دهد كه ‌يكي از آداب درس (تعليم و تعلّم) اين است كه معلم در صورت ندانستن از واژه «نمی‌دانم» شرم نداشته باشد. براي حفظ دين عالم و سؤال كننده بسيار موثر است. سپس اين سفارش سودمندش را با بيان ‌يكي از اصول ايمان كه صبر و بردباری و مقاومت است به پايان می‌برد و آن را در ايمان همچون اهميت سر در بدن می‌داند، چون موفق شدن در تمام كارهاي ديني و دنيوي به صبر بستگي دارد(5) 
اميرمؤمنان علي (رض) در طول زندگي از همان دوران كودكي تا مسلمان شدن به صورت پنهاني در دوراني كه در مكّه به سر می‌بردند و در جنگها و سريه‌ها و در دوراني كه در مدينه بودند و در دوران خلفاي راشدين وحوادث بزرگ آن دوران، به خصوص انواع فتنه‌هايي كه در دوران خلافت خود به وجود آمد، صبر را تمرين و تجربه كرده بود تا آنكه سرانجام با زندگي صبورانه به شهادت رسيد، در تمام مراحل زندگي علي (رض) براي دعوتگران درسها و پندهايي وجود دارد و بر ايشان روشن می‌شود كه دعوت به دين خدا كه فقط به هدف رضاي خداوند باشد، چقدر به صبر و تحمل مشكلات و پرداخت هزينه‌هاي مالي و جاني نياز دارد(6) . علي ‌يارانش را به صبر و مقاومت تشويق می‌كرد، همانگونه که به اشعث ابن قيس می‌فرمايد: «اگر صبر كني آنچه بر تو نوشته شده‌است اتفاق خواهد افتاد و به تو اجر و پاداش داده خواهد شد. اگر بی صبری و بي تابي کنی آنچه قلم تقدير برایت نوشته به تو می‌رسد ولی گنه كار هم می‌شوي(7)  و فرموده: «بدانيد كه صبر در ايمان به منزله‌ی سر در بدن است، اگر سر بريده شود بدن از كار می‌افتد و سپس صدايش را بلند كرد و فرمود: «بدانيد كه هر كس صبر ندارد، ايمان ندارد(8)  و می‌فرمود: صبر آن مرکب و وسیله‌ی سواري است كه هرگز لغزیدن ندارد و داراي ديدگاه و ارزش شناخته شده‌اي در دين است و خداوند در بسياري از آيات به اهميت صبر اشاره دارد و می‌فرمايد: 
(إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ) (زمر/10): (قطعاً به شكيبايان اجر و پاداششان به تمام و كمال و بدون حساب داده مي‌شود.)
 در بسياري از روايات به فضايل صبر اشاره شده ‌است. صبر بر سه نوع است: