بتراشد، رسول خدا(ص) به همان ‌صورت بدون حرف زدن با کسی از (خیمه) بیرون رفت و شترش را ذبح کرد و آرایشگر را صدا زد و سرش را تراشید، اصحاب وقتی که ‌این صحنه را دیدند برخاستند و قربانی‌هایشان را ذبح نمودند.(10) 
ابن حجر می‌گوید: احتمالاً ام سلمه ‌از رفتار صحابه چنین فهمیده باشد که ‌آنها این احتمال را در نظر داشته‌اند که دستور رسول خدا(ص) به آنها مبنی بر ایجاد رخصت و آسان کاری باشد و با وجود ذبح قربانی و تراشیدن سر، باز هم در حال احرام باقی بمانند، ‌امّا در مورد خود پیامبر، خداوند عزیمت و عدم رخصت را در نظر گرفته، بطوریکه نتواند احرامش را بشکند، لذا ام سلمه درخواست کرد که رسول خدا(ص) برای انجام این امر پیشقدم باشد تا چنین احتمالی هم را منتفی بدانند و درست بودن رأی ام سلمه برای رسول خدا(ص) محرز گردید.
نظیر همین قضیه در غزوه‌ی فتح مکه ‌اتفاق افتاد که رسول خدا(ص) به آنها دستور داد روزه‌ی خود را بشکنند، ولی وقتی که دید همه به روزه‌داری ادامه می‌دهند، یک لیوان آب برداشت و نوشید، هنگامی‌که صحابه ‌این را مشاهده کردند همه ‌آب نوشیدند؛ و این یک توجیه زیبا است(11)  که ‌قطعاً لایق مقام صحابه ی بزرگوار است، زیرا آنها نسبت به ‌احترام و تعظیم احرام حج و کامل کردن آن بسیار حریص بودند، چون رسول خدا(ص) به آنها دستور داد احرام را بشکنند، ولی او همچنان در لباس احرام بود، گمان کردند که شاید به خاطر ترحم به حال آنها چنین فرمانی صادر کرده، مانند عادت همیشگی شفقت و مهربانی او نسبت به ‌یاران، مثل اینکه پیروی از رسول خدا(ص) را بر استفاده ‌از رُخصت که ‌احرام شکستن بود، ترجیح دادند، سپس وقتی دیدند او احرام را برداشت، یقین یافتند که بهتر است به ‌او اقتدا کنند، پس سریع اقدام به شکستن احرام کردند.
همانگونه که در سفر حج وقتی همراه رسول خدا(ص) وارد مکّه شدند و طواف بیت الله و سعی بین صفا و مروه را انجام دادند، به ‌آنها دستور داد که‌ آن مراحل را عُمره قرار دهند و احرامشان را کاملاً بشکنند، به طوریکه هر کس می‌تواند با همسر خود همبستر شود، چنین مسأله‌ای را خیلی بزرگ و ناممکن تلقی کردند، چون حج را خیلی تعظیم می‌کردند، همانگونه که خودشان نقل کرده‌اند: وقتی راهی عرفه شدند (بعلّت اینکه مدتی طولانی در احرام بودند و بر اثر محدودیت احرام شهوتشان افزوده شده بود) احساس می‌کردند از آنها منی می‌ریزد! وقتی رسول‏خدا(ص) از موضوع با خبر شد، چون خودش احرام را نشکسته بود، فرمود: «أیّها النّاس! أحلّوا، فلولا الهدی الّذی معی فعلت کما فعلتم»(12) : (ای مردم، اگر به خاطر این نبود که همراه خود حیوان قربانی آورده‌ام من هم احرام را می‌شکستم مانند شما). همه‌ اینها ناشی از رغبت و علاقه‌ی آنها به خیر و نیکی و پیروی همه جانبه و کامل از رسول خدا(ص) بود(13) .
قطعاً موضع‌گیری سکوت رسول ‎الله (ص) در برابر اعتراض عمر بن خطّاب(رض) نسبت به صلح، بیانگر این نکته‌ی بسیار با ارزش است که رهبران اسلامی، از علماء، حکّام و دعوتگران باید با سعه‌ی صدر و صبر و بردباری و رفتار زیبا و شایسته در شنیدن نظر دیگران و فراهم نمودن مجال برای صاحبنظرانی که جهت خدمت به مصلحت عموم رأی و پیشنهاد ارائه می‌کنند، کوشا باشند، نه ‌اینکه با زندان و شکنجه، رأی مخالفین را از بین ببرند. رسول‎ الله (ص) در صلح حدیبیه بیان نمود که ‌آزادی اظهار نظر و بیان در جامعه‌ی اسلامی‌حمایت می‌شود و فرد در چنین جامعه‌ای حق اظهار نظر دارد، حتی اگر آن رأی موضع حاکم یا خلیفه‌ی مسلمین را مورد انتقاد قرار دهد، چون فرد مسلمان حق دارد نظر خود را در فضای امن و امان و به دور از خشونت و خفقانی که‌ آزادی بیان و نظر را خفه کند ابراز کند، جایی که رسول ‎الله (ص) (با اینکه ‌از جانب خدا وحی دریافت می‌کرد) چنین موضعی در برابر عمر بن خطاب اتّخاذ کند، رئیس دولت بیشتر سزاوار است که مورد انتقاد قرار گیرد‌، چون اظهار نظر در حد ذات خود نه جرم است و نه مستوجب این است که با زندانی شدن در سیاچالهای زندان مجازات شود(14) . همانگونه که رهنمود نبوی به ما می‌آموزد که ‌اصحاب و یارانش را در اثنای حوادث چگونه پرورش داده بود.
علی و دیگر اصحاب حاضر در حدیبیه نائل به رضایت و خشنودی خداوند متعال شدند و آیه‌ی ذیل در مورد ایشان نازل گردید که می‌فرماید:
(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا) (فتح/18).
خداوند از مؤمنان راضي گرديد همان دم كه در زير درخت با تو بيعت كردند. خدا مي‌دانست آنچه را كه در درون دلهايشان (از صداقت و ايمان و اخلاص و وفاداري به اسلام) نهفته بود، لذا اطمينان خاطري به دلهايشان داد و فتح نزديكي را (گذشته‌ از نعمت سرمدي آخرت) پاداششان كرد.
رسول خدا(ص) فرمود: «لن یدخل احدٌ النّار بایع تحت الشّجرة»: (هرگز کسانی که در حدیبیه با رسول خدا(ص) بیعت کردند وارد آتش دوزخ نمی‌شوند). علی و دیگر برادرانش همچون ابوبکر و عمر و غیره (رض) قبلاً با شرکت در «بدر» هم نائل به مقام والا و شرافت بزرگ شدند، آنجا که رسول خدا(ص) فرمود: «و ما یدریک لعلّ الله‌اطّلع علی أهل بدر فقال: اعملوا ما شئتم فقد غفرت لکم»(15) : (تو چه می‌دانی که خدا از اهل بدر مطلع شده و فرموده هر چه می‌خواهید انجام دهید که من همه‌ی شما را مورد عفو و مغفرت قرار داده‌ام.)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مرویّات غزوة حدیبیه، حافظ حکمی، ص 183، حدیث با مجموع طریقهای آن صحیح است، و خلافة علی بن ابی طالب، عبدالحمید علی ناصر، ص30.
2) الانتصار للصحب و الآل، رحیلی ص262-274.
3) البدایة و النهایة (4/170)، ‌تاریخ طبری(2/635).
4) الانتصار للصحب و الآل، رحیلی ص264.
5) شرح صحیح مسلم(12/141).
6) تفسیر ابن کثیر (1/420)درتفسیر آیه‌ی(وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ)
7) الانتصار للصحب و الآل، رحیلی ص266.
8) فتح الباری (5/347).
9) منبع سابق.
10) منبع سابق.
11) بخاری کتاب الشروط، ش 2732.
12) بخاری ش7367.
13) الانتصار للصحب و الآل، رحیلی ص268، و این ازجمله بهترین کتابهای ردّ شبهه‌است.
14) غزوة حدیبیة، أبی فارس، ص134-135.
15) سیرة النبوة، ندوی ص321.تحت تأثیر اسلام، همه درونها و عقل‌ها تغییر و دگرگونی عظیمی‌‌یافتند و داشتن دختر که قبلاً در میان اشراف عرب نشانه‌ی عار و لکه‌ی ننگ و رسوایی محسوب می‌شد و زنده به گور کردنشان رسم و عادت شده بود و کسی خواهان آن نبود، این بار محبوب دلها و عزیز خانواده‌ها شده بود، تا جایی که (تحت تربیّت اسلام) مسلمانان بر سر پرورش و سرپرستی و خدمت به دختران با هم رقابت می‌کردند و با صرف نظر از امتیاز(پرهیزکاری و عمل صالح) همه خود را در برابر همدیگر یکسان می‌دانستند، بنابراین وقتی که رسول خدا(ص) جهت هجرت از مکه خارج شد، دختر حمزه دنبالش راه افتاد و او را عمو صدا می‌زد، پس علی دست او را گرفت 