 زيادي سر راهش وجود دارد تا اینكه بالاخره با اكراه و ناخرسندی قبول كرد و مردم بر اساس وصيّت پيامبر (ص) از او در خواست نکردند كه خلافت را قبول كند، چون اگر وصيتي در كار می‌بود قطعاً مردم از آن بي‌خبر نبودند و در اجراي آن كوتاهي نمي‌كردند و بر این اساس خواهان خلافت او نبودند که ‌از نسل عبد مناف است و ‌يا بر اساس صرف قريشي بودن چنين درخواستي از اونكردند، بلكه علي را به دليل پیشقدم بودن در قبول اسلام و از عشره‌ی مبشره بودن و فرد دوم بعد از عثمان در شوراي شش نفره‌اي كه عمر تعيين كرد و مردم به رسميت شناختند، بود و حتي پس از تعيين عثمان، هر كس از ابن عوف سؤال می‌كرد: اگر عثمان نبود چه كسي را به عنوان خليفه تعيين می‌كرديد، مي‌گفت: علي را.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) دراسات في عهد النبوة و الخلافة الرّاشدة /282.پیش کسوتها و اهل حل و عقد در دوران خلافت ابوبكر، عمر، عثمان، عشره‌ی مبشره به بهشت و بزرگان اوس و خزرج بودند، چون آنان سبقت گيرندگان در قبول اسلام و راسخان در علم و ايمان بودند .(1) علي معتقد بود که تعيين خليفه بايد به عهدي اهل حل و عقد و مهاجران و انصاريهایی باشد كه در مدينه باقي مانده بودند و كساني كه در جنگ بدر شركت داشته‌اند و اعضاي شورايي كه عمر تعيين كرده بود باشد، البته حسن بن علي معتقد بود تحولات و مسايلي كه تازه بوجود آمده بود، مي‌طلبد كه تركيبي جديد از شوراي حل و عقد ايجاد شود، اين نظريه‌ امام حسن از گفتگوي او با پدرش مشهود است، امام حسن خطاب به پدرش گفت: به شما گفتم و قبول نكردي، فردا با سختي به گونه‌اي كشته مي‌شوي كه‌ياري دهنده‌اي نخواهي داشت، علي گفت: تو همواره حرف می‌زني، چه گفتي كه من قبول نكردم؟ گفت: روزي كه عثمان را محاصره كردند، گفتم: از مدينه بيرون برو تا متهم نشوي و سپس روزي كه عثمان كشته شد، گفتم: بيعت را تا آمدن نمايندگان شهرها و صحرانشينان قبول نكن، تا با تمام مردم بيعت كني.(2) 
علي در جواب گفت: اين كه مي‌گويي: بيعت نمي‌كردي تا نمايندگان تمام شهرها جمع شوند، اين كار را نكردم چون براي ما نظر اهل مدينه معتبر است و ما دوست نداريم اين اصل ضايع شود.(3)  و علي معتقد بود علاوه بر مهاجرین و انصار رعايت كسانی ديگر در تعيين خليفه ‌ايرادي ندارد، امّا اختيار اين كار را از مهاجران و انصار گرفتن نادرست است و مشاركت دادن كسان ديگري كه تقوا پیشه و پرهيزکاري و صلاحيت نداشته باشند، در امر تعيين خليفه جايز نمی‌دانست، چون بيم آن داشت كه بعد از رسول الله (ص) در تعيين جانشينانش مسايلي بوجود آيدكه طبق راه و روش پيامبر نباشد و ‌يا معتقد بود هنوز زود است كه كساني غير از مهاجران و انصار در امر تعيين خلافت مشاركت داشته باشند، به همين دليل ناشايست مي‌دانست این اختيار از مهاجران و انصار گرفته شود.(4) 
آن گاه كه ‌اهل كوفه پيشنهاد كردند حسن را به عنوان خليفه تعيين كند، گفت: من نه شما را به ‌اين كار امر و نه نهي مي‌كنم و در اين سخن علي اشاره‌ای است به اين كه جایز است كسانی غير از اهالي مدينه در تعيين خليفه مشاركت كنند و از گفتگوي حسن و علي مسايلي به شرح زير استنباط می‌شود:
الف: احترام به رأی ديگران در گفتگو و مناظره.
ب: رفتار نرم و آرام امير مؤمنان با پسرش 
ج: صراحت گويي پسر با پدر در بحث و اظهار آنچه درست به نظر می‌رسد.
د: با توجه كامل به نظر مخالف گوش دادن، چون سيدنا علي با آرامش كامل به تمام دلایل پسرش حسن گوش فرا داد.
ه: پاسخ علمی‌دادن به تك تك استدلال‌ها.(5) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخلافة بين التنظير و التطبيق، محمود مرادوي /288.
2) البدایة و النّهایة (7/245).
3) منبع سابق.
4) الخلافة بين التنظير و التطبيق /293-294
5) الخلافة بين التنظير و التطبيق /293-294آنگاه كه مهاجرين و انصار در مدينه ‌احساس کردند خطر اختلاف و نابودي امت را تهديد مي‌كند، تصميم گرفتند كه علي را به عنوان خليفه تعيين كنند و چون علي علاقمند بود فتنه و غوغاي شورشيان پايان یابد و غائله خاموش شود پذيرفت، امّا مشروط بر اين كه بيعت علني و در مسجد باشد، در آن زمان اهل حل و عقد به همين صورت امام را تعيين می‌كردند و موضع عموم مردم طبق رسم معمول بين اصحاب تأييد علني بود(1) .
علي تا جايي به ‌اين روش معتقد بود كه بر سر منبر بر اين اصل تأكيد كرد و گفت: اي مردم، اين مسئله‌ايست (تعيين خلافت) كه هيچ كس در آن حقي ندارد بجز كسي كه شما تعيين كنيد.(2) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الدور السياسي للصفوة في صدر الاسلام، سيد عمر/72.
2) تاريخ طبري 5/449.محمود عقاد در مورد انتخاب خلیفه بعد از شهادت عثمان(رض) مي‌گويد: اين روايت با اینکه مختصر است اسامی ‌تمام كساني را بعد از كشته شدن عثمان (رض) در مدينه كانديد شدند و خواهان خلافت بودند را منحصر به ‌افراد خاصي كرده و چه بسا كه می‌توانيم بگوئيم طلحه و زبير كه با علي (رض) اعلان جنگ كردند از همه بيشتر خواهان منصب خلافت بودند، همان دو نفري كه در زمان زندگي عثمان شرايط خلافت را براي خود آماده می‌كردند و بر این ایده بودند كه قريش به ‌اتفاق آراء فردي‌ هاشمی‌را براي خلافت انتخاب مي‌كند و علي از خلافت طرد خواهد گردید، همانطور كه قبل از عثمان طرد شد و سيده عائشه معتقد بود كه خلافت به ‌يكي از دو نفر مذكور و‌يا عبدالله بن زبير واگذار شود، چون طلحه‌از قبيله‌ي «تیم» و زبير شوهر خواهرش اسماء بود، عائشه ‌يكي از افراد مذكور را تأييد مي‌كرد تا براي رسيدن به ‌آرزوهاي بزرگ توفيق‌ يابد! (1) 
در جاي ديگر مي‌گويد: بدون ترديد علي از ستمی‌كه به ‌او شده بود ناراحت بود، چون فكر مي‌كرد بعد از وفات پسر عمويش (پیامبر) صلوات الله عليه بايد او را به عنوان خليفه‌ انتخاب می‌كردند و پيوند خويشاوندي او با پيامبر(ص) برايش مزيت و خصوصيت كانديداي خلافت بعد از پيامبر(ص) به شمار خواهد رفت و او خودش را شاخه‌اي از خاندان نبوت كه درخت آن و محل نزول وحي در خانه‌ ايشان بود مي‌دانست.(2)  و می‌گويد: پر واضح است كه علي خود را از كساني كه قبل از او خليفه بودند، به خلافت سزاوارتر می‌دانست و او تا زماني كه رسول الله (ص) به رفيق اعلي پيوست از حقش دفاع مي‌كرد.(3)  ديگر تهمت‌ها، دروغها و چرند بافي كه دروغ بودنشان ناگفته پيدا و نمایان است و عباس محمود عقاد – ناسيوناليست – بر پايه‌ی روايات جعلي و خود ساخته به لجنزار چنين تفكراتي گرفتار آمده‌است.
 خالد محمد خالد در كتاب خلفاء الرسول دنبال رو و مقلد عقاد بوده و در كتاب خود سخني دروغين به نام علي نقل مي‌كند سپس مي‌گويد: ابوبكر و عمر خلافت را از علي غصب كردند(4) . خالد بيطار نيز از حق منحرف شده و در كتاب (علي بن ابي طالب) در تعليقي بر موضوع مطالبه‌ی ارث پدری از سوی سيده فاطمه(5)  و موضعگيري علي در خلافت ابوبكر مي‌نويسد: اين وادي بزرگ است كه هركس در هيا