حقيق كنند و براي خود خليفه‌اي تعيين نمايند و از آنجايي كه بعد از سه خليفه‌ي اوّل كسي در علم، تقوا و دينداري، دارای مقام و شخصيتی همانند خليفه‌ي چهارم نبود، بيعت با او منعقد گرديد و اگر شتابزده با علي (رض) بيعت نمی‌كردند، قطعاً دايره‌ي فتنه و آشوب شورشيان منحرف گسترش می‌یافت و قابل كنترل نبود، به همين دليل مهاجران وانصار علي(رض) را انتخاب کردند و علي قبول خلافت را بر خود فرض می‌ديد، لذا قبول كرد و بعنوان خليفه تعيين گرديد(10) .
11-ابن تيميه مي‌گويد: اصحاب رسول الله (ص) به ‌اتفاق آراء بعد از عمر(رض) با عثمان(رض) بيعت كردند و از پيامبر (ص) ثابت است كه فرمود: «بر شماست كه ‌از سنت من و سنت خلفاي راشدين راهيافته‌ي بعد از من پيروي كنيد و به ‌آن چنگ زنيد و آن را محكم بگيريد و بر شماست كه‌ از امور نوپيدا دوري كنيد، چرا كه هر نو پيدايي (بدعت در دين) و گمراهي است ».(11)  و اميرمؤمنان علي(رض) آخرين نفر از خلفاي چهارگانه راشد راهيافته ‌است و عموم اهل سنت اعم از علماء، عبادتگزاران، اميران و فرماندهان و... اتفاق نظر دارند كه‌ ابوبكر، عمر، عثمان و علي (رض) به ترتيب خلفاي راشد و راهيافته بوده‌اند.
12-ابن حجر مي‌گويد: بعد از شهادت عثمان در اوائل ذي حجه‌ي سال (35 هجري) مهاجرین و انصار و تمام آناني كه در مدينه بودند با علي بيعت كردند و علي ماجراي بيعتش را به همه‌ي گوشه و كنار شهر‌ها نوشت، همه بيعتش را پذيرفتند جز معاويه كه در شام بود، در نتيجه آان حوادث پيش آمد.(12) 
آنچه ‌از روايات استنباط مي‌شود این است كه خلافت علي با توجه به شايستگي و سزاوارتر بودن او و صحت آن بعد از شهادت عثمان(رض)، به تأييد اجماع رسيده ‌است وسيدنا علي(رض) در شرايط شايسته و در زمان مناسب به خلافت رسيد، (13) .
 برخي بر وقوع اجماع بر خلافت علي(رض) از چند جهت اعتراض كرده‌اند:
(1)- برخي از صحابه مانند سعد بن ابي وقاص، محمد بن مسلمه، ابن عمر، اسامه بن زيد و امثال اينها با علي(رض) بيعت نكردند.(14) 
(2)- كساني كه بيعت كردند، بيعتشان مشروط به ‌اين بود كه قاتلان عثمان قصاص شوند.(15) 
(3)- شاميان – معاويه و طرفدارانش – نه تنها با او بيعت نكردند بلكه با او جنگيدند.(16)  
اعتبار اين اعتراضات در حدي نيست كه صحت اجماع مذكور را زير سؤال ببرد و ‌يا تعارضي داشته باشد، چون از چند جهت مردود است، 
جهت اوّل: ادعاي تخلف گروهي از صحابه ‌از بيعت علي نادرست است، زيرا صحابه ‌از بيعت تخلف نورزيدند، فقط برخي از ‌ياري علي در جنگهايي كه با مسلمانان داشته خودداري كردند، چون مسأله‌اجتهادي بود و هر‌يك طبق اجتهاد خود عمل كرد و كار خود را درست مي‌دانست.(17) 
امّا آنچه ‌ابن خلدون گفته: بعد از شهادت عثمان(رض) مردم در شهرهاي مختلف پراكنده بودند و در بيعت با علي شركت نداشتند، دو گروه در زمان بيعت در مدينه بودند، برخي مانند سعد، سعيد و ابن عمر تا جمع شدن صاحب نظران و توافق بر یک امام از بيعت خودداري كردند.(18) 
در حقيقت نوشته‌ي ابن خلدون مبالغه ‌آمیز و نادرست است، چون طبق روايت ابن سعد ابن حبان، ذهبي(19)  غیره، سعد بن ابي وقاص وديگر صحابه اي را كه‌ابن خلدون نام برده كه با علي بيعت كردند چون همانطور كه گفته شد تمامی‌صحابه اي كه در مدينه حضور داشتند به ‌اجماع بيعت كردند. به دلیل آن كه خود ابن خلدون نوشته: تابعين حاضر در مدينه به صحت بيعت با علي و واجب بودن اطاعت از او بر مسلمانان تصريح كرده‌اند؛ اين ادعا مبالغه‌آميز است و من تنها بدين علت نوشته‌هاي ابن خلدون را نقل كردم كه بسياري از نويسندگان و محققان به نوشته‌هايش استناد كرده‌اند.
جهت دوم: تعيين خليفه و پيشوا واجب و امري اجتناب ناپذير است و به تأخير انداختن اين امر تا حضور و توافق تمام امت محال و بسيار مشكل است و هر آنچه كه منجر به چنين چيزي شود، به دلیل فساد و تباهی حاصل از آن منتفي است.(20) 
جهت سوم: جایی که بیعت با بیعت عمر و ابوعبيده و حاضران در سقفيه ‌از انصار و غيره بدون حضور عثمان، علي و ديگر صحابه ي حاضر در مدينه منعقد گرديد و عدم حضور بعضي خدشه‌اي بر آن اجماع وارد نمي‌كند حتّي اگر كسي ديگر هم با او بيعت نکرد، بنابراین عدم حضور تعدادی در بیعت با علی هم اشکالی ندارد، لذا حسن بصري می‌گويد: به خدا سوگند بيعت با علي همانند بيعت با ابوبكر و عمر بود! .(21) 
جهت چهارم: ادعای اینکه بیعت به شرط قصاص قاتلان عثمان از سوی برخی بیعت کنندگان صورت گرفته صحیح نیست، شرط بيعت آنها تنها اين بود كه به حق حكم كند، بدین صورت که مدّعی خون و افراد خواسته شده را حاضر کند و ادعا مطرح شود و متهم از خودش دفاع كند و دلایل در حضور قاضي ارائه گردد و پس از بررسي جوانب قضیه، قاضي حكم را صادر كند، (22)  ولي آنطور كه در روايات آمده طلحه و زبير و برخي صحابه رضوان الله عليهم مشروط بر اقامه‌ی حدود بيعت كردند، سند اين روايت ضعيف است و متن آن ايراد دارد.(23)  و ابن العربي در اين باره مي‌گويد: اگر اعتراض كنند كه در روايات آمده: برخي گفتند: با علي بر اين شرط بيعت كنيد كه قاتلان عثمان را قصاص کند، در جواب بايد گفت: اين شرط صحيح نيست و اعتبار ندارد.(24) 
جهت پنجم: اختلاف معاويه و علي بر سر خلافت نبود، بلكه به خاطر اجراي حد شرعي بر کسانی بود كه در قتل سيدنا عثمان (رض) مشاركت داشتند و معاويه (رض) گمان مي‌كرد که كارش درست و اجتهادش صحيح است، به همين علت مي‌گوييم: او در اجتهادی كه به خطا رفته ‌است‌ يك پاداش دارد، (25)  طبق روايات صحيح مخالفت معاويه با علي بر سر انتقام از قاتلان عثمان بوده ‌است و هرگز به خاطر خلافت مخالفت نمي‌كرد و حتي به حقانيّت خلافتش معترف بود، ابو مسلم خولاني مي‌گويد: با گروهي از مردم نزد معاويه (رض) رفتم، گفتند: چرا با علي مخالفت كردي؟ آيا فكر مي‌كني صلاحيّت و شايستگي او را داري؟ گفت: به خدا نه، مي‌دانم كه همتای او نيستم و او از من بهتر است، ليكن مگر شما نمی‌دانيد كه عثمان را مظلومانه كشته‌اند و من پسر عمو و ولي دم(خونخواه) او هستم؟ پيش علي برويد و بگوييد: قاتلان عثمان را به من تحويل دهد، من هم تسليم مي‌شوم، گويد: آنها پيش علي آمدند و با علي صحبت كردند و حرفها و خواسته‌هاي معاويه را به ‌اطلاعش رساندند، امّا علي آنها را تحويل نداد.(26) 
ابن كثير از طريق ابي ديزيل با سندش تا ابودرداء و ابواُمامه روايت مي‌كند كه: آن دو نزد معاويه رفتند و گفتند: معاويه! چرا با اين مرد بزرگ مي‌جنگي؟ به خدا او پیش از تو و پدرت ايمان آورده و در خويشاوندي، از تو به رسول خدا (ص) نزديكتر و به خلافت شايسته تر است، گفت: من به خاطر خون عثمان مي‌جنگم، او قاتلان عثمان را پناه و جا داده ‌است، برويد به ‌او بگوئيد، قصاص ما را از قاتلان عثمان بگيرد، بعد از آن من اوّلين فرد شامی‌خواهم بود كه با او بيعت كنم.(27)  روايات زیادی در تأیید اين موضوع وجود دارد و در بين علمای آگاه مشهور است(28)  كه معاويه به خاطر خلافت با علي درگير نبود و محققان به صراحت اين حقيق