و را با نام عثمان بن عفان ناميده‌ام، پسر ديگري دارم كه نامش را عمر بن خطاب گذاشته‌ام و پسر ديگري دارم كه به نام عباس عموي پيامبر(ص) نامگذاري كرده‌ام و ‌يكي ديگر را به ‌نام بهترين مخلوقات، محمّد (ص) ناميده‌ام و.حسن و حسين و محسن را رسول الله (ص) نامگذاري كرد،(1)   و برای آنها عقيقه ذبح کرد، سرشان را تراشيد(2)  و به وزن موي آنها صدقه بخشید و دستور فرمود كه برای ايشان نام انتخاب و آنها را ختنه كنيم .(3)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد 2/115، ش/769، احمد شاكر گويد: إسناد آن صحيح است.
2) المختصر من كتاب الموافقة/141.
3) منبع سابق.با تواتري كه بر عام و خاص پوشيده نيست، ثابت است كه ‌ابوبكر، عمر و عثمان در نزد رسول الله (ص) اختصاص بسيار بزرگي داشتند و از همه‌ي مردم رابطه مصاحبت ایشان با پيامبر (ص) بيشتر بود و بیش از همه به او نزديكتر بوده‌اند و با هر سه نفر پيوند ازدواجي داشت، آنها را ستوده و دوست داشته ‌است. بنابراين دو قضيه قابل تصور است، يا اين سه نفر در ظاهر و باطن بر ايمان و عمل صالح در دوران حيات پيامبر (ص) و بعد از وفاتش ثابت قدم و استوار بوده‌اند، یا اینکه نه، بلکه بر خلاف این بودند، اگر فرضيه‌ي دوم را بپذيرم از دو حال خارج نيست:‌ يا پيامبر(ص) از انحراف ایشان بي‌خبر بوده و‌يا خبر داشته‌ است و از ترس با آنها سازش و مدارا كرده ‌است، رافضه هر کدام از این دو فرضیه را بپذيريد- پناه بر خدا- ناشايسته‌ترين طعنه و ايراد را به رسول الله (ص) زده‌اند!؟
از همين رهگذر است كه گفته‌اند:
فإن كنت لا تدري فتلك مصيبة	وإن كنت تدري فالمصيبة أعظم
یعنی: اگر نمی‌دانستي، ندانستنت مصيبتي است.
و اگر می‌دانستي ولی بر خلاف حق و حقیقت رفتار كردي، مصيبت تو بزرگتر است!! .
اگر بپذيریم كه در ابتداي امر بر ايمانشان استوار بودند ولی بعداً منحرف شده‌اند، اين ناتواني رسول الله (ص) را مي‌رساند (نعوذ بالله) كه خواص و مشهورترين افراد امت و بزرگان و اكابر صحابه‌ی خود را پس از ايمان آوردن و استقامت منحرف و مرتد شده باشند.
 حتّي ناتواني را به خداوند نسبت داده‌اند كه وعده داده دينش را بر تمام اديان غالب و پيروز گرداند، چگونه ممكن است بزرگترين و مهمترين خواص اين دين مرتد شوند؟! نعوذ بالله‌اين ادعاها و امثال اينها از بزرگترين طعنه‌ها و ايرادهايي است كه روافض و مبتدعان بر رسول الله (ص) وارد مي‌دانند؟! همانطور كه ‌امام مالك و ديگر دانشمندان مسلمان گفته‌اند: هدف اين مبتدعان طعنه زدن به رسول الله (ص) است، تا دشمنان اسلام بگويند: پيامبری که نادرست بوده ‌اصحاب و‌ياران بد و نادرستي داشته!! . اگر مرد صالح و درستي مي‌بود، قطعاً اصحابش صالح و نيكوكار مي‌بودند، به همين دليل علماء و دانشمندان و صاحب نظران مي‌گويند: رافضه حاصل دسيسه‌هاي زنديقان (بي دينان) هستند.(1) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) منهاج السنة 4/123، اصول مذهب الشيعة 2/931.به اقتضاي اصول و مباني مذهب رافضيه امير مؤمنان علي (رض) کافر محسوب مي‌شود، چون با سكوت خود، از اجراي فرمان خداوند شانه خالي كرده و نيز از ديدگاه ‌آنان تواتر شريعت اسلامی‌بي‌اعتبار است و حتّي باطل بودن شريعت و دين اسلام ثابت مي‌گردد، چون آن طور كه مي‌گويند: راويان و ناقلان اين دين انسانهای مرتدّ و از دین برگشته بوده‌اند و طبق اين باورها صحّت قرآن زير سؤال رفته و بی اعتبار تلقّی می‌شود، چرا كه قرآن را ابوبكر، عمر و عثمان جمع آوري و نقل كرده‌اند و آنها بهترين راويان قرآن هستند, اساسي‌ترين هدف یاوه سرایان و مدعيان اين مقوله همین است، به همين علّت ابوزُرعه رازي مي‌گويد: هرگاه كسي را ديديد كه به ‌يكي از اصحاب رسول الله (ص) طعنه مي‌زند و ايراد می‌گيرد، بدان كه زنديق است، چرا كه: قرآن حق است، رسول الله (ص) حق است، قرآن و سنّت را فقط اصحاب پيامبر(ص) روايت و نقل كرده‌اند، قطعاً هدف از ايراد بر صحابه لکه دار کردن و جرح آن مردان بزرگ و گواهان و تأييد كنندگان قرآن و سنت است تا بدين وسيله قرآن و سنّت را از درجه‌ی ارزش و اعتبار بياندازند، ولی حقيقت اين است كه بي‌اعتباري و رسوایی به خود اين منحرفان زنديق سزاوارتر است.(1) ، از این‌رو روافض كه در كتابهايشان اعتراف كرده‌اند كه بنيانگذار اين عقيده (عقيده‌ و طعنه زدن به اصحاب) ابن سبأ ‌يهودي بوده ‌است و نوشته‌اند: اوّلين كسي كه عيب‌جويي و طعن بر ابوبكر، عمر و عثمان و ديگر صحابه را آشکارا آغاز نمود و از آنها اعلان بيزاري كرد و مدّعی شد که علي او را به اين كار دستور داده، ابن سبأ ‌يهودي بوده‌ است.(2)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الكفایة /69
2) المقالات و الفرق، قسمي /20 به نقل از اصول مذهب الشيعة 2/933.قرائن علمی‌و دلایل واقعي در سيره و زندگي امير مؤمنان علي وجود دارد كه ثابت مي‌كند رابطه‌ي او با برادرانش ابوبكر، عمر و عثمان (رض) صميمی‌و دوستانه بوده‌ است، اين دلایل فراوان هستند و متعددند که ما به برخي از اينها در صفحات گذشته ‌اشاره كرديم كه بيانگر محبتي صادقانه و صميمانه بين آن دو نسل نو ظهور، پيشگام، برگزيده و منتخب بوده ‌است، ‌يكي از واضح ترين اين ادله ‌ازدواج سيدنا عمر(رض) با ام كلثوم دختر علي بن ابی طالب است كه توسط اميرمؤمنان علي انجام گرفت.(1) 
جایی که فاروق این امَت، عمر فاروق (رض)، از نظر روافض از ابليس (شيطان) كافرتر باشد، آيا فكر نمي‌كنند كه ‌اين ایده موجبات نابودی و انحلال و بطلان مذهب شیعه‌ است؟! چون وقتي ابوبكر و عمر – آنطور كه به دروغ ادعا مي‌كنند – كافر باشند، علي نيز كه ‌ام كلثوم كبري را به ازدواج عمر بن خطاب درآورده، كافر ‌يا فاسق است-اعاذنا الله- چرا كه دخترش را در اختيار كسي قرار داده كه با او زنا كند (پناه بر خدا) چون همبستري كافر با زن مسلمان زناي محض است.(2)  
هر فرد عاقل و منصفي كه صادقانه پيامبر و اهل بيت و پيروانش را دوست داشته باشد، راهي جز اذعان و اعتراف به حقيقت دوستي، محبت و صمیمیّت صادقانه بين خلفاي راشدين ندارد، به همين دليل وقتي معز الدّوله‌احمد بن بويه رافضي صحابه ي رسول الله (ص) را دشنام مي‌داد به ‌او گفتند: «علي دخترش ام كلثوم را به ‌ازدواج عمر بن خطاب در آورده ‌است»، بلافاصله سخت شگفت زده شد و گفت: من از اين خبر نداشتم! و توبه كرد و بخش عمده‌ی مالش را صدقه داد و بردگان و كنيزانش را آزاد نمود و بسياري از اموالي را كه به ظلم و ستم گرفته بود به صاحبانش برگرداند و آنقدر گریه کرد که بيهوش شد.(3)  چون مدّتی طولانی از عمر خویش را در راه ضربه زدن به حیثیّت و اعتبار آن بزرگواران پاك سيرت صرف کرد، بنابراین به ‌این جرم بزرگ خویش پی برد و علّت این انحراف بزرگ او هم فریفته شدن به شبهه‌های رافضه بود.(4) 
بزرگان و سردمداران روافض تلاش كرده‌اند كه ‌اين عمل علي(رض) را باطل جلوه دهن