ی می‌دهی، سپس کسی دیگر می‌آید و همان سؤال را از شما می‌پرسد ولی پاسخ دیگری به او می‏دهی؟ در جواب گفت: «ما جواب مردم را بر حسب زیاده و نقصان خواهیم داد» (4) ، شارح کافی گفته است: یعنی زیادی حکم به هنگام تقیه و نقصان آن به هنگام عدم وجود تقیه. این هم به فراموش‌کاری ونادانی بر نمی‌گردد، بلکه بدین خاطر است که می‌دانند اختلاف سخنانشان برای آنان بهتر وشایسته‌تر می‌باشد و برای ماندگاری آنها مفیدتر خواهد بود، چون اگر همچنان بر یک سخن پافشاری می‌کردند به شیعه معروف می‌گشتند، و این موجب قتل آنان و أئمّه دیگر می‌شد.(5) 
ج- آسان کاری دروغ‌پردازان بر ائمه و تلاش برای تیره و تار کردن حقیقت مذهب اهل بیت، تا به ‌گونه‌ای پیروانشان را دچار توهم کنند، که آنچه را (بنیان‌گذاران تقیه) از ائمه نقل می‌کنند همان مذهب آنان باشد، و آنچه که از آنها مشهور است و شایعه گشته و آنچه را که خودشان می‌گویند و یا در میان مسلمانان انجام می‌دهند، تجسم یافته‭ی مذهب و اعتقاد ایشان نباشد، بلکه پیروانشان فکر کنند که تنها به خاطر تقیه چنین کارهایی انجام داده‏اند، تا با این حیله ونیرنگ جعل سخنان ائمه برایشان آسان گردد و بر أئمّه دروغ و افتراء ببندند و حقایقی را که از آنان روایت شده تکذیب نمایند. مثلاً می‏بینیم سخنان امام محمد باقر، یا جعفر صادق را که در میان اقشار مردم بیان داشته‏اند و یا شماری از مسلمانان عادل و راستگو آن را نقل کرده‏اند به دلیل اینکه برخی از اهل سنّت به هنگام آن سخن حضور داشته‏اند تکذیب می‌نمایند و می‌گویند: به منظور تقیه چنین گفته‏اند، در حالیکه آنچه را که تنها دروغگویان امثال جابر جعفی روایت می‌کنند (بدون تغییر به بهانه‭ی تقیه) قبول دارند، به دلیل اینکه آنجا شخصی وجود نداشته که امام در سخنش از وی تقیه کند. برای شما کافی است که بدانید امام زید بن علی که از اهل بیت است از علی(رض) روایت می‌کند - همانطور که کتاب‌های شیعیان دوازده ‌امامی‏خود آن را نقل می‌کنند - که علی هنگام وضو گرفتن پاهایش را شسته‌ است، ولی کسی که نزد شیعه به (شیخ الطائفه) ملقّب است این حدیث را نمی‌پذیرد، در حالیکه دلیلی جز تقیه برای رد آن نمی‌یابد. او در (الاستبصار) این حدیث را مردود می‌شمارد. از زید بن علی روایت کرده و او از پدر بزرگش علی بن ابی طالب نقل می‌کند که گفت: من نشستم که وضو بگیرم، در آن موقع رسول خدا(ص) آمد، وقتی که شروع به وضو گرفتن کردم.... تا اینکه گفت - و پاهایم را شستم، رسول خدا(ص) فرمود: «ای علی میان انگشتانت را شستشو بده، که آتش دوزخ در آن نفوذ نکند»(6) .
می‌بینی که علی در وضو پاهایش را می‌شست و پیامبر(ص) بر او تأکید می‌کند که میان انگشتانش را شستشو دهد. اهل تشیع با سنّت پیامبر خدا(ص) و هدایت علی(رض) در این مورد مخالفت می‌ورزند و به چنین روایاتی اهمّتی نمی‭دهند، با وجود اینکه در کتاب‌هایشان به نام روایت امام اهل بیت ذکر شده است، ولی آخوندهایشان شیعیان را به تفکر و بررسی این روایات مکلف نمی‌نمایند، بلکه نزد آنان تنها این دلیل پیش‌ساخته و آماده (تقیه) وجود دارد.(7) 
بدین خاطر طوسی گفته است: این روایتی است که با عامه (اهل سنّت) موافق است و درمحل ورود تقیه واقع شده است، چون از جمله بدیهیّاتی که شک و تردید به آن راه ندارد و مذهب امامان(ع) ماست اعتقاد به مسح بر پاهاست(نه شستن پا)، سپس می‭گوید: راویان این روایت همه از عامه(سنّی) و زیدیه هستند و حدیثی که به آنان اختصاص داشته باشد(8)  بدان عمل نمی‌شود.
در رابطه با نکاح: نزد شیعیان روایاتی در خصوص تحریم نکاح متعه (ازدواج موقت) آمده است، در کتاب‌هایشان آمده است که زید بن علی از نیاکان خود و آنان از علی(ع) نقل کرده‏اند که گفت: پیامبر خدا(ص) در روز فتح خیبر گوشت خر اهلی و ازدواج موقت را تحریم نمود.(9) 
آخوند بزرگ حُر عاملی گفته: من می‌گویم: شیخ(10)  و غیره نیز این روایت را بر تقیه حمل نموده‏اند، چون مباح کردن نکاح متعه از ضروریات مذهب امامیه است.(11) 
در مورد تقسیم ارث: اینکه زن از اموال غیر منقول، منازل و زمین چیزی به ارث نمی‌برد(12) ، و وقتی که نص صریح أئمّه نزد آنها وجود دارد که با این عقیده مخالف است، که حدیثی است ابو یعقوب از اباعبدالله روایت می‌کند و می‌گوید: در مورد اینکه آیا مرد از منزل و زمین همسرش چیزی به ارث می‌برد و آیا در این رابطه منزلتی برای زن هست که از وی گرفته نشود؟ از او پرسیدم، درجواب گفت: زن و شوهر از هر چیزی که هر کدام از آنها بعد از خود باقی گذارند هر دو از یکدیگر ارث می‌برند.(13) 
طوسی می‌گوید: این روایت را بر تقیه حمل می‌کنیم، چون تمام مخالفان ما در این مسأله با ما مخالفت می‌کنند و در این خصوص یکی از عامه (اهل سنّت) با ما موافق نیست و هر چیزی که شبیه‭این مورد باشد تقیه در آن جایز خواهد بود.(14) 
د- قرار دادن اصل تقیه به خاطر کناره‌گیری اهل شیعه از مسلمانان است، بدین سبب روایات آنان در مورد تقیه به‭این انگیزه آمده‏اند. ابوعبدالله می‌گوید: آنچه از من شنیدی و با سخن مردم عامه (اهل سنّت) شباهت داشت در آن تقیه هست و آنچه را که از من شنیدی و مشابه سخن عامه (اهل سنّت) نبود تقیه در آن نیست(15) . از جمله دستاوردهای اعتقاد به تقیه، ضایع و تباه شدن مذهب أئمّه نزد اهل تشیع بوده است، تا جایی که دانشمندانشان در بسیاری از اقوال ایشان نمی‌دانند کدام سخن را از سر تقیه گفته شده و کدام سخن حقیقت دارد(16) و برای آنان معیاری قرار داده‏اند که مذهب آنها را به دایره‭ی زیاده‌روی و افراط سوق داده است و آن این است که هر چیزی که با عامه (اهل سنّت) مخالفت نماید هدایت در آن است.(17) 
صاحب (الحدائق) اعتراف نموده که او به سبب تقیه تنها به‏ اندکی از دین شیعیان آگاهی یافته است، آنجا که می‭گوید: فقط به‏اندکی از احکام و دستورات دین، به علت آمیزش اخبار و روایات دین با اخبار تقیه به ‭یقین آگاهی پیدا کرده‏ام. همانطور ثقه‌الاسلام محمد بن یعقوب کلینی درکتاب جامع خود الکافی به‭این حقیقت اعتراف کرده است، تا جایی که او عمل نمودن به روایات ترجیح یافته را به هنگام تعارض اخبار اشتباه می‌داند و ناچار شده به محض رد و تسلیم برای أئمّه نیک متوسّل شود.(18) 
پرواضح است که کاربرد تقیه نزد شیعه ارتباطی به حالت ضرورت ندارد و یوسف بحرانی به ‭اینکه أئمّه با وجود اینکه هیچ کسی از مخالفین هم نزد ایشان حضور نداشته باشد، در حکم آنها تضاد و مخالفت‌هایی دارند، اعتراف نموده، بطوریکه می‌بینی در مورد یک مسأله جواب‌های گوناگونی می‌دهند با اینکه کسی از مخالفین در آن خصوص سخنی نگفته باشد.(19) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اصول الشیعه الامامیه (2/984).
2) دراسة عن الفرق فی تاریخ المسلمین، ص 217.
3) اصول الشیعة الامامیه (2/985).
4) اصول الکافی (1/65).
5) شرح جامع - مازندرانی (1/65).
6) الاستبصار (1/65-66).
7) اصول شیعة الامامیه (2/987).
8) الاستبصار (1/65-66).
9) تهذیب ا