ر(ص) تخلف نورزیدند، حتی در بعضی از روایت‌ها آمده است که جماعتی از آنها یک دانه خرما را دست به دست می‌کردند؛ این یکی آن را می‌مکید سپس آب می‌نوشید و یکی دیگر آن را می‌مکید و آب می‌نوشید... تا اینکه به نفر آخر می‌رسید.(5) 
همانگونه که به بیان این مهم می‌پردازند که خداوند متعال توبه‭ی آن سه نفر را که تخلف ورزیدند، قبول کرد؛ کسانی که در آن غزوه از پیامبر(ص) تخلف ورزیدند و بعد از آنکه پیامبر(ص) آنها را هجر کرد، و آنقدر پشیمان شدند که زمین با آن همه گستردگی بر آنها تنگ شد.(6) 
بنابراین دیگر برای هیچ کس عذر و بهانه‌ای باقی نمانده که بخواهد به صحابه‭ی گرامی‏ناسزا یا زبان زخم بزند، یا به چیزی اشاره کند که (بنا به مقتضای انسانی) از آنها صادر شده. مگر نه ‭این است که خداوند متعال آنها را مورد عفو و مغفرت خود قرار داده، و توبه‭ی آنها را پذیرفته، و در کتابش تعریف و تمجیدی عظیم از آنها بعمل آورده است و پیامبر (ص) هم در سنّت خود آنها را پاکیزه و مبراء معرفی کرده است.(7) 
امّا در رابطه با کشمکش و درگیری متقابل میان اصحاب(رض) باید بگوییم که‭ این حوادث در دوران علی(رض) اتفاق افتاد و قبلاً علّت اختلاف صحابه، یعنی «بروز فتنه» را بیان کردیم. توضیح دادیم که هر دسته دلیلی برای خود داشته و از همه برچسب‌هایی که در این رابطه به آنها می‌زنند، بری هستند و بیشتر عملکردهای آنان در این ارتباط، ناشی از اجتهاد فکری آنها بوده و کسی حق ندارد به دلیل آن آراء و اجتهادات، آنها را مورد مذمت و نکوهش قرار دهد(8) ، بلکه بهترین روش این است که از اظهارنظر درباره‭ی اختلافات آنها چشم پوشی کنیم و با نگاهی خیراندیشانه و مهربانانه بنگریم که‭ این روش در رابطه با حق آنها استوارترین روش است. رضای خدا بر همه‭ی آنها باد.(9) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر طبری (6/372).
2) الانتصار للصحب و الآل ص 327
3) تفسیر ابن کثیر (2/372).
4) بخاری شماره (4118)، مسلم (2769).
5) تفسیر طبری (6/502) تفسیر بغوی (2/333).
6) الانتصار للصحب و الآل، ص 329.
7) همان منبع، ص 328.
8) همان منبع ص 330.
9) بخاری، کتاب الرقاق، شماره (6584)، (6587).پیامبر(ص) فرمود: «بینما انا قائمٌ فاذا زمرةٌ حتی اذا عرفتهم، خرج رجلٌ من بینی و بینهم، فقال هلمّ، فقلت: الی این؟ فقال الی النّار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال ارتّدوا علی ادبارهم القهقری، فلا أری یخلّص منهم الاّ مثل هَمَل النّعم»(1)  فقال (ص): «انی فرطکم عل الحوض من مرّ علیَّ شرب، و من شرب لم یظمأ ابداً، لیردن علیَّ اقوامٌ اعرافهم و یعرفوننی ثم یحال بینی و بینهم، فأقول: اصحابی، فیقال إنّک لا تدری ما أحدثوا بعدک، فأقول سحقاً سحقاً لمن غیّر بعدی»(2) 
«در روز حشر من در کنار چشمه‭ی کوثر می‏ایستم، ناگهان گروهی را می‏بینم که همه را می‏شناسم و از میان آنها مردی بیرون می‏آید و می‭گوید: زود همه بیایید، می‏گویم: کجا؟ می‭گوید: به خدا سوگند بسوی آتش آنها را می‏برم، می‏گویم: مگر چکار کرده‭اند که (سزاوار این آتش هستند)؟! می‭گوید: به عقب بازگشته‏اند (و از دین برگشته‏اند)، پس نمی‌بینم که از آنها خلاصی یابند مگر به (اندازه‭ی) شتران بی‌ساربان رها شده، (یعنی تعدادی انگشت‌شمار)» آنگاه پیامبر(ص) فرمود: «من قبل از شما در حوض کوثر قرار می‌گیرم، هر کس بر من بگذرد، از آب کوثرم ی‌نوشد و هر کس بنوشد، هرگز تشنه نخواهد شد. اقوامی ‏بر من وارد می‌شوند که من آنها را می‌شناسم و آنها مرا می‌شناسند. سپس میان من و آنها فاصله ‏انداخته می‌شود، می‌گویم: اینها اصحاب من هستند. پس گفته می‌شود: تو نمی‌دانی که بعد از تو چه چیزهایی بوجود آورده‏اند؟! پس می‌گویم: هر کس که بعد از من تغییر کرده (و مرتد شده) دور باد دور باد! ».
بعضی از شیعیان می‌گویند: کسی که در این احادیث متعدّد که علمای اهل سنّت آنها را در صحاح و مسانیدهای خود روایت کرده‏اند، دقت می‌کند، بی تردید اذعان می‌کند که اکثریت صحابه دینشان را تغییر داده و بعد از پیامبر(ص) به عقب برگشته‏اند مگر تعداد اندکی از آنها که به « همل النعم » (شتران بی‌ساربان رها شده) تعبیر شده است و به هیچ حالی نمی‌توان این احادیث را بر قسم سوّم، یعنی منافقان حمل کرد، زیرا متن حدیث می‌گوید: می‌گویم: «اصحابم» و برای اینکه منافقان بعد از پیامبر(ص) تغییر نکردند و گرنه به مؤمن تبدیل می‌شدند.(3) 
پاسخ به‭ این شبه‌افکنی بدین صورت است که: اصحاب پیامبر(ص) کسانی هستند که نزاع و کشمکش بر سر عدالت آنها یا شک در ایمان آنها قابل قبول نیست؛ زیرا خداوند متعال در قرآن آنها را عادل معرفی نموده و پیامبر(ص) در سنّت آنها را تزکیه نموده است و تعریف و تمجید خداوند متعال و پیامبرش از آنها، زیباترین تعریف و تمجید است! آنها را به بهترین صفات توصیف کرده است؛ و این چیزی است که از قرآن و سنّت پیامبر(ص) معلوم و متواتر است. به اذن خداوند متعال بیان این مورد خواهد آمد. به همین دلیل است که شارحان حدیث از اهل سنّت، متفقاً بر این باورند که صحابه در این احادیث مورد توجه و عنایت قرار نگرفته‏اند و این احادیث عیب و ایرادی را متوجه آنها نمی‌سازد. ابن قتیبه - به هنگام پاسخ دادن به رافضیه که در مورد ارتداد صحابه به‭این حدیث استدلال می‌کنند - می‌گوید: چگونه جایز است (و معقول بنظر می‌رسد) که خداوند متعال از اقوامی‏ راضی شود و آنها را مورد ستایش و تمجید و تعریف قرار دهد و در تورات و انجیل به آنها مثل زده باشد، در حالیکه می‌داند آنها بعد از وفات رسول خدا(ص) به عقب بر می‌گردند و اسلام را رها می‌کنند؟! (آنها چاره‌ای ندارند) جز اینکه بگویند: خدا این را ندانسته و این بدترین این دو کفر است! (4) 
خطابی می‭گوید: از میان صحابه کسی مرتد نشده، بلکه از ستم ‌پیشگان عرب که‭یار و یاور دین نبوده‭اند کسانی مرتد شده‏اند و این اعتراض و طعنه‌ای را برای صحابه‭ی مشهور موجب نمی‭شود و این فرموده «اصحابی» به قلت تعداد آنها اشاره می‌کند.(5) 
امام نووی در شرح بعضی از روایت‌های این حدیث فرموده :« فیقال إنّک لا تدری ما أحدثوا بعدک »: (آیا می‌دانی بعد از تو چه چیزهایی بوجود آوردند؟) می‌گوید: علما در تعیین مراد آن بر چند قول اختلاف نظر دارند: 
الف- مراد از آن منافقان و مرتدان هستند، چون ممکن است که آنها هم در محشر دارای پیشانی و دست و پای سفید و روشن حشر شوند، آنگاه پیامبر(ص) از روی سیمای سفید، و نشانه‌ای که دارند آنها را صدا کند. سپس گفته می‌شود: اینها از کسانی نیستند که تو به آنها وعده داده‌ای، بلکه بعد از تو دین خود را تغییر داده‏اند، یعنی بر اسلام ظاهری خودشان نمرده‏اند.
ب- مراد از آن کسانی باشند که در زمان پیامبر(ص) حضور داشته‏اند، سپس بعد از او مرتد شده‏اند. پس پیامبر(ص) آنها را صدا می‌زند چون در دوران حیاتش آنها رامسلمان دیده بود، آنگاه گفته می‌شود: بعد از تو مرتد شدند.
ج- مراد از آن معصیت‌کاران و صاحبان گناهان کبیره است که بر توحید 