دم حقوق تعيين كند، جمعي از اصحاب پيامبر(ص) را فرا خواند و نظر خواهي كرد، عبدالرحمن بن عوف گفت: اوّل از خودت شروع كن. عمر گفت: به خدا چنين نخواهم كرد! بلكه‌ اوّل از خويشاوندان و نزديكان رسول‎ الله (ص) شروع مي‌كنم.‌ يعني: از بني‌هاشم كه بستگان رسول‎ الله (ص) هستند، بنابراين از عباس شروع كرد و سپس براي علي حقوق تعيين كرد، به طوريكه براي پنج قبيله ‌از آنان حقوقشان را مشخص نمود تا به بني عدي بن كعب رسيد، اوّل براي كساني كه‌ از بني‌هاشم در جنگ بدر شركت داشتند، سپس براي کسانی از بني اميه بن عبد شمس که در جنگ بدر حضور داشتند و سپس به ترتيب خويشاوندي به رسول‎ الله (ص)، حقوقي تعيين نمود و براي حسن و حسين به خاطر نزديكي‌شان به رسول الله (ص) و مقامی‌كه در نزد ايشان داشتند، حقوق ويژه‌اي اختصاص داد.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الخراج، ابو‌يوسف /24-25، المرتضي /118علي(ع) در حالي از خانه بيرون آمد كه لباس عدني پوشده بود، گفت: اين لباس را برادر و دوست صميمی‌ و برگزيده‌ام امير مؤمنان عمر به من داده‌است.(1) .
و در روايتي از ابي سفر آمده: امير مؤمنان علی را دیدند که لباسي زياد می‌پوشید، پرسيدند: اي امير مؤمنان می‌بينم كه‌اين لباس را زياد می‌پوشي علّت چيست؟ گفت: آري! اين را دوست صميمی‌و بر گزيده‌ام عمر بن خطاب به من داده به خاطر الله خير خواهي كرد و خداوند خير نصيبش كرد و سپس گريست.(2) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المختصر من كتاب الموافقه /140.
2) المنصف، ابن ابي شيبه 12/29، ش /12047 به نقل از الشريعه‌اجّري 5/2327 اسناد آن حسن است.عمر بن خطاب زمینهای ‌ينبع را تقسیم کرد و قطعه‌ای را به علي داد، علي بر قطعه‌ی عمر(رض) چیزهایی افزود و در آن چاهي حفر كرد، در حين حفر چاه‌ يكباره ‌آب همچون گردن شتر فواره زد و آب فراواني از آن بيرون مي‌آمد، . بعد از اين علي آن را به عنوان صدقه‌اي در ميان فقراء و مساكين در راه خدا وقف كرد تا روزي كه چهرهايی سفيد و روشن و چهره‌هاي سياه می‌شود، خداوند چهره‌اش را از آتش حفظ کند و آتش را از چهره‌اش برگرداند. دستور داد این زمین‌ها را در بين اموال صدقه قرار دهند و نوشت: اين دستور علي بن ابي طالب است كه‌ آن را از اموالش جدا كرده و «‌ينبع»، «وادي القري»، «الأذنیه» و «راعه» را در راه خدا و براي رضاي او انفاق كردم كه بايد تمام درآمدهاي زمينهاي مذكور در راه خدا، در جنگ و صلح و براي مجاهدان و خويشاوندان نزديك و دور انفاق شود و فروش، ارث و بخشش اين زمينها جايز نيست، هرگز كسي چیزی از اينها چه بميرم ‌يا زنده باشم سهم الارث ندارند. اميد است كه قبول كنند وارث از آن خداست كه بهترين ارث برندگان است، اين چيزي است كه بين من و الله فيصله شده‌ است.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المحلي 6/180، مصنف عبدالرزاق 10/375 و فقه علي قلعجي /626.گروهي از قريش كه علي با آنها بود در خانه‌ي عمر جمع شده بودند كه بحث از شرافت و بزرگواري به ميان آمد، همه حرف مي‌زدند و علي ساكت بود، عمر گفت: ابوالحسن چه شده ‌است كه ساكتي؟ گويا چنان به نظر مي‌رسيد كه علي دوست ندارد حرف بزند، عمر گفت: ابوالحسن حتماً بايد تو نيز اظهار نظر كني و حرف بزني. علي گفت:
في كل معترك تزيل سيوفنا
الله‌اكرمنا بنصر نبيه
ويزورنا جبريل في أبياتنا
		فيها الجماجم عن فراخ الهام(1) 
وبنا أعز شرائع الإسلام
بفرائض الإسلام والأحكام(2) 

در هر ميدان جنگي شمشيرهاي ماست كه دشمن را نابود مي‌كند
در آن تپه‌اي از سرهاي شكافته مي‌آفريند.
خداوند ما را با ‌ياري دادن پيامبرش شرف و بزرگواري داده
و ما با قوانين و دستورات اسلام عزّت‌ يافته‌ايم 
جبرئيل با ما در خانه‌هايمان ملاقات مي‌كند.
و فرائض و احكام اسلام را آموزش مي‌دهد.(3) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فراخ الهام: فراخ الرأس على التشبيه.
2) المختصر من كتاب الموافقة: ص(138).
3) المختصر من كتاب الموافقة /138.عمر به علي گفت: در شگفتم كه‌ انسان خوابی مي‌بينيد كه هرگز به ذهنش خطور نكرده و در نتيجه تعبير آن مانند گرفتن دست محسوس مي‌شود و كسي ديگر خوابي مي‌بينيد كه چيزي بدنبال ندارد، علي(رض) گفت: سبب آن را برايت بگويم، اميرمؤمنان؟ (1) خداوند متعال می‌فرمايد: 
(اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِکُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِکَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَکَّرُونَ) (زمر/42).
خداوند ارواح را به هنگام مرگ انسانها و در وقت خواب انسانها برمي‌گيرد. ارواح كساني را كه فرمان مرگ آنان را صادر كرده ‌است، نگاه مي‌دارد و ارواح ديگري را (كه هنوز صاحبانشان اجلشان فرا نرسيده به تن) باز مي‌گرداند تا سرآمد معيّني (و وقت مشخّصي كه پايان عمر است).
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفتاوی 5/270-271.علي(رض) دخترش ام كلثوم را كه ‌از فاطمه دختر رسول ‎الله (ص) است، به ‌ازدواج سيدنا عمر(رض) درآورد و اين در پي آن بود كه عمر(رض) براي اعتماد بيشتر و اعتراف به فضيلت و مناقب ايشان و تأييد خوبيها و زيباييهاي رفتار و سيره‌ی او و نیز جهت تقویت هر چه بیشتر رابطه‌ی صمیمی‌از علي درخواست کرد که دخترش را به عقد ازدواج او درآورد تا روابط محكم و پاكيزه و استوار و مبارك بين آنها هر چه بيشتر آشكار و برجسته‌تر شود و قلب حسودان و دشمنان اين ملّت بزرگ و شرافتمند را آتش زند و بيني‌شان به خاك ماليده شود.(1)  
عمر(رض) علاقه و محبّت خاصي برای‌ اهل بيت رسول‎ الله (ص) قائل بوده ‌است، چون رسول‎ الله (ص) نسبت به احترام و رعایت حقوق اهل بیت خود سفارش كرده بود، از همين رهگذر و با همين انگيزه بود كه‌ ام كلثوم دختر علي(رض) و فاطمه رضی الله عنها را خواستگاري كرد تا پيوند دوستي‌شان محكم‌تر شود و در اين باره مي‌گويد: «سوگند به خدا بر روي زمين مردي نمي‌يابم كه ‌از مصاحبت نيكو با او استفاده ببرم»، علي گفت: من اين كار را مي‌كنم – من كسي خواهم بود كه ‌از حسن مصاحبت با او استفاده ببري و دخترم را به نكاح تو درخواهم آورد – لذا عمر با خوشحالي و شادماني خود را به جمع مهاجران رساند و مي‌گفت: به من تبريك گوييد... سپس توضيح داد كه علّت ازدواجش با ام كلثوم اين است كه‌ از پيامبر شنيدم مي‌فرمايد: «كل سبب و نسب منقطع ‌يوم القيامة إلا ما كان من سببي و نسبي»: (تمام پيوندها و روابط خويشاوندي در روز قيامت قطع خواهد شد به جز رابطه‌اي كه با من باشد). بنابراين من دوست داشتم كه بين من و رسول‎ الله (ص) پيوندي باشد.(2) 
اين ازدواج پر بركت را تمام تاريخ نويسان، نسب شناسان، محدثان و فقهاء شيعه و اهل عناد و ستیزه جویی و مجادله كنندگان ایشان و پيشوايان معصومشان – آن طور كه گمان مي