ین مسأله متأثر شده و می‌بینیم که‭این تسمیه را بر آنها اطلاق می‌کنند، در حقیقت شیعه اصطلاحی عام است و همه کسانی را در بر می‌گیرد که سنگ طرفداری علی را به سینه می‏زنند.(2) 
صاحب کتابها و مراجعی که در باره‭ی فرقه‏ها و اعتقادات مختلف نوشته‭اند همه‭یادآور شده‏اند که شیعه از سه فرقه‭ی اصلی تشکیل شده‏اند :
الف- غالیه: آنها کسانی هستند که در مورد علی غلو و افراط نموده مدعی الوهیت و خداوندی یا نبوّت او شده‏اند.
ب- رافضه: آنها کسانی هستند که مدعی وجود نص و عبارت صریح از قرآن و سنّت بر خلافت علی(رض) می‌باشند و از خلفای قبل از او و عامه صحابه اظهار برائت و بیزاری می‭کنند.
ج- زیدیه: آنها پیروان زید بن علی هستند، کسانی که علی را بر سایر اصحاب پیامبر(ص) ترجیح می‌دهند، در عین حال، خلافت ابوبکر و عمر را قبول دارند.(3)  بنابراین اطلاق کردن شیعه بر رافضه - بدون مقید کردن این اصطلاح - نادرست است، چرا که زیدیه هم که خلافت ابوبکر و عمر را قبول دارند، در این اصطلاح داخل می‌شوند(4) ، بلکه نامگذاری آنها به شیعه، چنین می‌نمایاند که آنها با شیعیان قدیم که در دوران حضرت علی بوده، و کسانی که بعد از آنها آمده‏اند، فرقی نداشته‏اند - چرا که همه‭ی آنها، بر این اجماع داشته‏اند که ابوبکر صدیّق(رض)و عمر(رض) بر علی(رض) برتری داشته، بلکه شیعه گری آنها تنها این بوده که معتقد بوده‭اند علی از عثمان برتر است، در میان این گروه، بسیاری از اهل علم و کسانی که به خیرخواهی و نیکی منسوب بوده‏اند، وجود داشته‏اند. مرحوم ابن تیمیه می‌گوید: و به همین خاطر، شیعه‌های قدیمی، کسانی که با حضرت علی همدم بوده، یا در آن دوران بوده‏اند، در ارتباط با برتری دادن ابوبکر صدیّق و عمر اختلافی نداشته‏اند، بلکه نزاعشان تنها در رابطه با برتری دادن علی و عثمان بوده است(5) . 
از همین روی، نامگذاری رافضه به شیعه، یکی از اشتباهات آشکار و روشنی است که بعضی از معاصرین در آن افتاده‏اند، آن هم به تقلید از رافضه که تلاش می‌کنند از این اسم خلاصی یابند، چون دیده‏اند که بسیار مورد مذمت و خشم سلف قرار گرفته‏اند، از این رو خواستند که از این اسم خلاصی یابند و با منتسب شدن به شیعه، بصورت عام، سر کسانی که آنها را نمی‌شناسند، کلاه بگذارند و آنها را فریب دهند.
این مسأله موجب شده که بسیاری از طلاب و دانش جویان که در مراحل ابتدایی تحصیل می‭کنند و از حقیقت اصطلاحات فوق آگاهی ندارند، احکام رافضه را با احکام شیعه قاطی کنند و آنها را از هم باز نشناسند، زیرا برای آنها چنین ثابت شده که اصطلاح شیعه‌گری بر رافضه اطلاق می‌شود، در نتیجه گمان برده‏اند، آنچه که در کلام علمای قدیم درباره‭ی شیعه وارد شده بر رافضه هم انطباق می‌یابد، در حالیکه اهل علم، میان آن دو، در همه‭ی احکامی‏که برای آنها صادر می‌کنند، تفاوت قایل می‌شوند(6) . بر این اساس لازم است که آن رافضیه با نام واقعی خود نامگذاری شوند که اهل علم بر آنها گذاشته‏اند، و به طور کلی شیعه نامگذاری نشوند. چون این کلی‌گویی، باعث اختلاط (اصطلاحات) و ایهام‌گویی است، اگر عنوان شیعه بر آنها گفته شد ‌باید به چیزی مقیّد شوند که بطور خاص بر آنها دلالت ‌کند، مثلاً گفته شود: «شیعه‭ی امّامیه» یا «اثنی عشریه»، بر اساس آنچه که عادت علما به هنگام ذکر آنها بر آن جاری شده است(7)  و خداوند متعال داناترین است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اعیان‌الشیعه (1/20).
2) مقالات الاسلامیین (1/65)، الملل و النحل شهرستانی (1/144).
3) همان مصدر، (1/661، 88، 137)، همان منبع (1/25).
4) الانتصار للصحب و الآل، ص 29.
5) منهاج‌السنه (1/13).
6) الانتصار للصحب و الآل، ص 30.
7) همان منبع، ص 32.نخستین پایه گذار اصول عقاید رافضی که بدان دعوت داد و فراخوانی کرد، مردی یهودی به نام عبدالله بن سبأ از یهودیان یمن بود. در دوران خلیفه‭ی راشد عثمان بن عفان(رض) اسلام آورد و شروع به رفت و آمد میان شهرهای مسلمانان جهت فراخوانی به‭این اعتقاد فاسد کرد.
این همان عبارتی است که طبری در تاریخش ذکر کرده است: «عبدالله بن سبأ یک نفر یهودی از اهل صنعاء بود، مادرش سیاه ‌پوست بود، او در زمان عثمان اسلام آورد، پس به رفت و آمد به شهرهای مسلمانان پرداخت، تا آنها را به گمراهی بکشاند. از حجاز شروع کرد، سپس به بصره، سپس به کوفه بعد به شام رفت. در نزد اهل شام پاسخی برای خواسته‭ی خود نیافت ؛ لذا آنها او را بیرون راندند تا اینکه به مصر آمد و در میان آنان سکونت گزید. او به آنها می‏گفت: در شگفتم از کسی که گمان می‌برد عیسی برمی‌گردد، و برگشتن محمد(ص) را تکذیب می‌کند در حالیکه الله تعالی فرموده است :
(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَى مَعَادٍ) (قصص/85)
یعنی: همان كسي كه (تبليغ) قرآن را بر تو واجب گردانده است، تو را به محلّ بازگشت بزرگ (قيامت) برمي‌گرداند.
بنابراین محمد(ص)، بیشتر از عیسی سزاوار برگشتن است. گویند: این سخن وی مورد قبول واقع می‭شد و او چگونگی «رجعت و بازگشتن» را برای آنها توضیح داد و درباره‭ی آن با هم حرف زدند، سپس به آنها گفت: هزار پیامبر آمده‏اند، و برای هر پیامبر معاون و وصی‌ای وجود داشته و علی هم وصی و معاون محمّد(ص) بوده است، سپس گفت: محمد خاتم پیامبران است و علی خاتم اوصیاء است، بعد از آن به آنها گفت: چه کسی از آن کس ظالم‌تر است که وصیت رسول خدا(ص) را جایز ندانسته و بر وصی و جانشین رسول خدا(ص) پریده و شئون امت را بدست گرفته است؟! سپس به آنها گفت: عثمان شئون امّت را به ناحق بدست گرفته است، این وصی و معاون رسول خداست (منظورش علی است)، پس در ارتباط با این امر قیام کنید و او را به حرکت و قیام وا دارید و طعنه و بدگویی را بر امیر و فرمانداران آغاز کنید! مسأله را چنین وانمود کنید که امر به معروف و نهی از منکر می‏کنید، توجه مردم را به خود جلب کنید و آنها را به‭این مسأله فرا بخوانید. در نتیجه عبدالله بن سبأ، مبلغان و کاتبان خود - از کسانی که آنها را فاسد کره بود، مغزشان را با سخنانش مسموم کرده بود به سرزمین‌های اسلامی ‏فرستاد، به آنها دستور داد که به صورت مخفیانه ازطریق مکاتبه مردم را به طرف عقاید خود بکشانند.(1)  
سرآغاز رفض و رافضه گری اینگونه بود، و نیز آن عقایدی که ابن سبأ به سوی آنها دعوت می‭کرد در قلب اهل انحراف و گمراهی نفوذ کرد و عقل‌ و دل‌هایشان آن افکار فاسد را به خود جذب کرد، تا جایی که‭یکی از نتایج آن، کشته شدن خلیفه‭ی راشد حضرت عثمان بن عفان (رض) بدست این گروهک فاسد بود.
وقتی دوران علی‌بن ابی‌طالب(رض) فرا رسید، این عقاید بیشتر از گذشته خودنمایی ‌کرد، تا اینکه خبر آنها به حضرت علی(رض) رسید و به شدت آنها را انکار نمود و از آنها و از پیروان آنها اظهار برائت کرد، از جمله روایت‌هایی که در این باره از علی(رض) به صحت رسیده، روایتی است که ابن عساکر از عمار دهنی روایت کرده است. گفت: از ابوط